وقتی صدای قاسم بن الحسن(ع) از میدان بلند شد و عمو را صدا زد، امام حسین(ع) به سرعت خودش را بالای سر او رساند. این کرامت حضرت است که پس از اجازه دادن به قاسم، در میان تیر و نیزۀ دشمن خود را به او می رساند. دشمن هدف اصلیش امام حسین(ع) بود. سپس فرمود:

«یَعَزُّ وَ اللَّهِ عَلَى عَمِّکَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا یُجِیبَکَ أَوْ یُجِیبَکَ فَلَا یُعِینَکَ أَوْ یُعِینَکَ فَلَا یُغْنِی عَنْکَ بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوکَ»

«چقدر برای عمو سخت است که تو صدایش بزنی و نتواند جواب بدهد و وقتی بیاید که دیگر کار از کار گذشته باشد.»

تا زمانی که زنده بود اجازه نداد هیچ سری را از بدن جدا کنند. آن تیر سه شعبه، قلب امام حسین(ع) را هدف گرفت. دیگر حضرت(ع) توانش را از دست داده بود. ذوالجناح آرام آرام حضرت(ع) را از اسب روی زمین قرار داد. حضرت(ع) توان نشستن نداشت. امکان خوابیدن هم برایش نبود. هر چه نگاه کرد ببیند کسی هست، ایشان را کمک کند، هیچ کس نبود. پس امام حسین(ع) خاکهای گرم کربلا را جمع کرد. صورتش را روی این خاک های گرم گذاشت. زبانش به ذکر خدا مشغول بود.

«الهی رِضاً بِقَضائِکَ و تَسْلیماً لِامْرِکَ وَ لا مَعْبودَ سِواکَ یا غِیاثَ الْمُستَغیثین»

در زیارت ناحیه مقدسه می خوانیم که با گوشه چشمش به طرف خیمه هایش نگاه می کرد. ناگهان احساس کرد سینه اش سنگین شد؛

«وَ الشِّمْرُ جَالِسٌ عَلَى صَدْرِکَ وَ مُولِغٌ سَیْفَهُ عَلَى نَحْرِکَ قَابِضٌ عَلَى شَیْبَتِکَ بِیَدِهِ ذَابِحٌ لَکَ بِمُهَنَّدِهِ»

امام رضا(ع) همین روضه را روز اول محرم برای پسر شبیب خواند و فرمود: «پسر شبیب، جد من را مثل گوسفند سر بریدند.»

«واحسینا وامحمدا وا علیا»

«السلام علیک یا بقیه الله و رحمه الله و برکاته»