مقدمه:

چگونگی پیدایش و آشکار شدن آرامگاه امیرمؤمنان علیه السلام از جمله موضوعات پرحجم تاریخی و روایی است که اثبات آن نیاز به بررسی تاریخ، باز خوانی روایات و بررسی اظهار نظرهای بزرگان از فریقین است. قبل از ورود به این موضوع، ناگزیر چند واژه مرتبط به آن را در ضمن فصل اول بررسی کرد:

فصل اول: مفهوم شناسی

بارگاه ملکوتی و نورانی اولین پیشوای شیعیان، حضرت امیرمؤمنان علیه السلام در «نجف» اشرف واقع شده است.

از این مکان در تاریخ و روایات، به اسمهای مختلفی یاد شده است. از آنجایی که در این نوشتار نیز این روایات مورد استفاده واقع شده است لازم دیده شد که اسامی این بقعه شریف به صورت اختصار مورد بررسی قرار گیرد.

۱٫ نجف:

به گفته لغت شناسان، «نجف» و «نجفه» به حرکت «جیم» به معنای مکان دائره ای شکل و زمین بلندی است همانند تپه در دل دشت که آب به آنجا نفوذ نمی کند و مشرف بر اطراف خود است.

هر یک از لغویان این واژه را مورد تأمل قرار داده اند؛ اما عبارت جامع تر از زبیدی در تاج العروس است که گفته:

النجف، محرکه، والنجفه، بهاء: مکان لا یعلوه الماء، مستطیل منقاد کما فی الصحاح، وقال اللیث: النجف یکون فی بطن الوادی شبیه بنجاف الغبیط، وهو جدار لیس بحد، عریض له طول منقاد من بین معوج ومستقیم، لا یعلوه الماء وقد یکون ببطن من الأرض، ج: نجاف بالکسر. أو هی أی: النجاف: أرض مستدیره مشرفه علی ما حولها الواحده نجفه، وقال ابن الأعرابی: النجف محرکه: التل وقال غیره: شبه التل وقال الأزهری: النجفه: مسناه بظاهر الکوفه تمنع ماء السیل أن یعلو مقابرها ومنازلها. وقال أبو العلاء الفرضی: النجف: قریه علی باب الکوفه.

نجف (با حرکت جیم) و نجفه (با هاء) مکانی است که آب روی آن بالا نمی آید؛ اما مکان طولانی و در عین حال وسط آن فرورفتگی دارد. لیث گفته است: نجف در دل دشت همانند زمین همواری است که دو سوی آن بلند باشد و او دیواری دارای عرض است؛ اما طولانی که نه راست است و نه مستقیم که آب از آن بالا نمی آید. جمع آن نجاف (به کسر جیم) است. یا عبارت از زمینی است دائره ی شکل که بر اطراف خود مشرف است. مفرد مؤنث آ ن «نجفه» است.

ابن اعرابی گفته: نجف به معنای «تل» و غیر ایشان گفته، شبه تل است. ازهری گفته: »نجفه» همان مسناه ( اسم محلی) در پشت کوفه است که مانع بالا آمدن سیل به قبرها و خانه هاست.

ابو العلاء گفته است که نجف قریه ای جلوی دروازه کوفه است.

الحسینی الزبیدی الحنفی، محب الدین أبو فیض السید محمد مرتضی (متوفای۱۲۰۵هـ)، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۱۲، ص۴۹۱، تحقیق: مجموعه من المحققین، ناشر: دار الهدایه

نجف فعلی، همان پشت کوفه قدیمی است که به آن نجف (بلندی) حیره و نجف کوفه هم می گفته اند.

وجه نامگذاری نجف را به نجف، این روایت بیان می کند:

حَدَّثَنَا عَلِیُّ- بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ عَنْ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ النَّخَعِیِّ عَنْ عَمِّهِ الْحَسَنِ بْنِ یَالنَّوْفَلِیِّ عَنْ عَلِیِّ- بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِی نُعَیْمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ النَّجَفَ کَانَ جَبَلًا وَهُوَ الَّذِی قَالَ ابْنُ نُوحٍ سَآوِی إِلی جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْماءِ وَلَمْ یَکُنْ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ جَبَلٌ أَعْظَمَ مِنْهُ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَیْهِ یَا جَبَلُ أَ یَعْتَصِمُ بِکَ مِنِّی فَتَقَطَّعَ قِطَعاً قِطَعاً إِلَی بِلَادِ الشَّامِ وَصَارَ رَمْلًا دَقِیقاً وَصَارَ بَعْدَ ذَلِکَ بَحْراً عَظِیماً وَکَانَ یُسَمَّی ذَلِکَ الْبَحْرُ بَحْرَ نَیْ ثُمَّ جَفَّ بَعْدَ ذَلِکَ فَقِیلَ نَیْ جَفَّ فَسُمِّیَ بِنَجَفَ ثُمَّ صَارَ النَّاسُ بَعْدَ ذَلِکَ یُسَمُّونَهُ نَجَفَ لِأَنَّهُ کَانَ أَخَفَّ عَلَی أَلْسِنَتِهِم .

ابی نعیم، از امام صادق علیه السّلام نقل کرده که آن حضرت فرمودند:

نجف همان کوهی بود که پسر نوح گفت: سَآوِی إِلی جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْماءِ (به زودی بالای کوهی خواهم رفت که مرا از غرق شدن در آب حفظ می کند) و روی زمین کوهی بزرگ تر و مرتفع تر از آن نبود، خداوند متعال به کوه خطاب فرمود: ای کوه! آیا از من به تو باید پناه برده شود؟ پس کوه بلافاصله تکّه تکه گردید و به طرف بلاد و سرزمین های شام پرتاب و به ریگ های ریز و کوچکی مبدّل گشت و بعد از آن به صورت دریایی عظیم درآمد و به دریای «نی» نامیده شد. سپس خشک شد و به آن نی جف گفتند، بعد از آن، مردم آن سرزمین را «نجف» خواندند زیرا اداء آن بر زبانشان سهل تر و آسان تر بود.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای۳۸۱هـ)، علل الشرائع، ج ۱، ص۳۱، ناشر: داوری، قم، چاپ اول.

۲٫ غَرِیّ

یکی از اسامی که در باره نجف به کار برده شده واژه «غری» است. این واژه از ماده «غرو» و در لغت به معنای خوبترین هر چیزی و یا بناء زیبا است.

«غری»، اسم محلی در کوفه است که قبر مطهر امیرمؤمنان علی علیه السلام در آنجا واقع شده است.

بکری اندلسی می نویسد:

الغری موضع بالکوفه ویقال إن قبر علی بن أبی طالب رضی الله عنه بالغری هذا.

«غری» نام جایی در کوفه است که گفته می شود قبر علی بن ابیطالب علیه السلام در آنجاست.

البکری الأندلسی، ابوعبید عبد الله بن عبد العزیز (متوفای۴۸۷هـ)، معجم ما استعجم من أسماء البلاد والمواضع، ج۳، ص۹۹۶، تحقیق: مصطفی السقا، ناشر: عالم الکتب – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۳هـ

ابن منظور می نویسد:

والغَرَی: مقصورٌ: الحسن. والغَرِیُّ: الحَسَنُ من الرجالِ وغیرهمْ، وفی التهذیب: الحَسن الوَجْه؛… وکلُّ بناءٍ حَسَنٍ غَرِیُّ، والغَرِیَّانِ المَشْهورانِ بالکوفه منه؛ قال: وهما بناءَان طویلان، یقال هُما قَبْرُ مالکٍ وعَقِیلٍ نَدیمَی جَذیمَهَ الأَبْرش، والغَرْوُ والغَرِیُّ والغُرَیُّ: موضعٌ.

غرَی اسم مقصور به معنای زیبائی و غَرِی به معنای مردان زیبا است. در تهذیب به معنای منظره زیبا است و هر ساختمان زیبائی را غَرّی گویند. غَرّیان دو بناء بلند (همانند مناره) مشهور در کوفه است که گفته می شود قبر مالک و عقیل دو غلام جذیمه ابرش در آنجاست. و غَرو، غَرِی و غُرَی اسم جایی است.

الأفریقی المصری، جمال الدین محمد بن مکرم بن منظور (متوفای۷۱۱هـ)، لسان العرب، ج ۱۵، ص۱۲۲، ناشر: دار صادر ـ بیروت، الطبعه الأولی.

زبیدی در تاج العروس آورده است:

(و) الغَرِیُّ: (البِناءُ الجَیِّدُ) الحَسَنُ. (ومنه الغَرِیَّانِ): وهُما (بِناءان مَشْهورانِ بالکوفهِ) عنْدَ الثَّوِیَّه حیثُ قَبْر أَمِیرِ المُؤْمِنِین علیّ، رضِیَ اللّهُ عنه، زَعَمُوا أنَّهما بَناهُما بعضُ مُلوکِ الحِیرَهِ

«غری» بناء زیبا و نیکو است و از این واژه؛ واژه «غریان» است. غریان دو بناء مشهور در محلی به نام «ثویه» در کوفه کنار قبر امیر مؤمنان علی است.

الحسینی الزبیدی الحنفی، محب الدین أبو فیض السید محمد مرتضی الحسینی الواسطی (متوفای۱۲۰۵هـ)، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۳۹، ص۱۵۵، تحقیق: مجموعه من المحققین، ناشر: دار الهدایه

فخر الدین طریحی می نویسد:

والغرا کالعصا لغه. والغری کغنی: البناء الجید، ومنه الغریان بناءان مشهوران بالکوفه قاله فی القاموس وهو الآن مدفن علی(ع).

«غری» مانند «غنی» به معنای بناء نیکو است. و از این باب است «غریان» و آن دو بناء معروف در کوفه هستند و «غری» موضعی است که الآن محل دفن علی علیه السلام است.

الطریحی، فخر الدین ( متوفای۱۰۸۵)، مجمع البحرین، ج ۱، ص۳۱۵، تحقیق: السید أحمد الحسینی، ناشر: مکتب النشر الثقافه الإسلامیه، طبع الثانیه: ۱۴۰۸ – ۱۳۶۷ ش

یاقوت حموی می گوید:

الغری: الحسن من کل شئ، یقال: رجل غری الوجه: إذا کان حسنا ملیحا،

«غری» نیکوترین از هر چیزی است، نیکو چهره به مردی گفته می شود که خوش طبع و بانمک باشد.

الحموی، ابوعبد الله یاقوت بن عبد الله (متوفای ۶۲۶هـ)، معجم البلدان، ج۴، ص۱۹۶، ناشر: دار الفکر ـ بیروت

تا اینجا روشن شد که واژه ی «غری» اسم محلی است که امیر مؤمنان علیه السلام در آنجا دفن شده است. در ضمن عبارت های لغویان، واژه «غریان» هم ذکر شد و این واژه ی است که با بحث ما نیز مرتبط است لذا باید روشن شود که «غریان» چیست؟

بغدادی در باره این واژه می گوید:

والغریان: موضع بالکوفه نحو فرسخین عنها وهو مثنی الغری بفتح الغین المعجمه وکسر الراء المهمله وتشدید الیاء. ویقال: الغریان. ویقال أن النعمان بناهما علی قبری عمرو بن مسعود. وخالد بن نضله لما قتلهما.

وزعم الجوهری وتبعه جماعه منهم ابن نباته فی شرح رساله ابن زیدون أنهما قبرا مالک وعقیل: ندیمی جذیمه الأبرش وسمیا غریین لأن النعمان کان یغریهما بدم من یقتله فی یوم بؤسه. وهذا غلط واشتباه.

«غریان» مفرد مؤنث «غری» بفتح غین و کسر راء و تشدید یاء، به معنای جایی در کوفه است که به اندازه دو فرسخ از کوفه دور است. و «غریان» دو بنائی است که آنها را نعمان بر قبر عمرو بن مسعود و خالد در وقتی آنها را کشت، بنا کرده است.

جوهری و جماعتی از پیروانش، گمان برده اند که آن دو بنا، قبر مالک و عقیل دو تا غلام جذیمه ابرش است. سر نامیدن آن دو را به «غریین» به این جهت است که نعمان در روز غضبش هر کسی را که می کشت آن دو را با خونش آلوده می کرد؛ اما این پندار جوهری و دیگران اشتباه است.

البغدادی، عبد القادر بن عمر (متوفای ۱۰۹۳هـ)،خزانه الأدب ولب لباب لسان العرب، ج۱۱، ص۲۸۹، تحقیق: محمد نبیل طریفی/ امیل بدیع الیعقوب، دار النشر: دار الکتب العلمیه ـ بیروت، الطبعه الأولی، ۱۹۹۸م.

نعمان بن منذر پادشاه حیره دو روز را برای خود انتخاب کرده بود؛ یکی روز خوشی و مسرت و دیگری روز خشم و غضب.

حموی نیز می نویسد:

والغریان: طربالان، وهما بناءان کالصومعتین بظاهر الکوفه، قرب قبر علی بن أبی طالب (رضی الله عنه).

«غریان» دو مناره بلندی در پشت کوفه نزدیک قبر علی بن ابیطالب علیه السلام است.

الحموی، ابوعبد الله یاقوت بن عبد الله (متوفای ۶۲۶هـ)، معجم البلدان، ج۴، ص۱۹۶، ناشر: دار الفکر ـ بیروت

۳٫ مشهد:

واژه ی «مشهد» از ریشه « شهد» در لغت به معنای مکان اجتماع مردم است، و جمع آن « مشاهد» می آید.

ابن منظور می نویسد:

والمَشْهَدُ: المَجْمَعُ من الناس. والمَشْهَد: مَحْضَرُ الناس. و مَشاهِدُ مکه: المَواطِنُ التی یجتمعون بها.

مشهد( اسم مکان) به معنای محل اجتماع مردم و محل حضور مردم است. مشاهد مکه یعنی؛ مکان های که مردم در آن جا اجتماع می کنند.

الأفریقی المصری، جمال الدین محمد بن مکرم بن منظور (متوفای۷۱۱هـ)، لسان العرب، ج ۳، ص۲۴۱، ناشر: دار صادر – بیروت، الطبعه الأولی

اما این واژه در زمان فعلی فقط بر عتبات عالیات و قبور مطهر ائمه معصومین علیهم السلام به مناسبت این که عاشقان اهل بیت از اکناف و اطراف کشورهای اسلامی برای زیارت آنها می آیند؛ اطلاق می شود. از جمله در کشور عراق به حرم مطهر امیر المؤمنین علیه السلام بیشتر واژه «مشهد» را به کار می برند؛ هم چنانکه در کشور ایران اطلاق این واژه، بر حرم مطهر علی بن موسی الرضا علیه السلام شهرت دارد.

جایگاه «غری» از نظر روایات:

از دیدگاه روایات، مکان مضجع شریف امیر مؤمنان علیه السلام از جایگاه بس والایی برخوردار است؛ زیرا طبق روایات غیر از اینکه بدن مطهر حضرت در آنجا دفن شده بدن انبیاء بزرگ الهی؛ همانند آدم و نوح نیز در آنجا مدفون است. علاوه برآن، غری قطعه ای از کوهی است که موسی علیه السّلام در آنجا با خدا تکلّم نمود و عیسی در آن تقدیس گردید و ابراهیم در آن به منصب خلیلی منصوب شد و رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در آن حبیب خدا خوانده شد و همین کوه بود که حق تعالی آن را مسکن انبیاء قرار داد.

این فضائل در روایتی که به دو طریق از امام صادق علیه السلام نقل شده بیان شده است که یک طریق کامل الزیارات و طریق شیخ طوسی در تهذیب از نظر سندی صحیح است:

حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ وَحَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ قَالَ حَدَّثَنِی ابْنُ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنِی الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقُلْتُ إِنِّی أَشْتَاقُ إِلَی الْغَرِیِّ قَالَ فَمَا شَوْقُکَ إِلَیْهِ قُلْتُ لَهُ إِنِّی أُحِبُّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَأُحِبُّ أَنْ أَزُورَهُ قَالَ فَهَلْ تَعْرِفُ فَضْلَ زِیَارَتِهِ قُلْتُ لَا یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ- فَعَرِّفْنِی ذَلِکَ قَالَ إِذَا أَرَدْتَ زِیَارَهَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَاعْلَمْ أَنَّکَ زَائِرٌ عِظَامَ آدَمَ وَبَدَنَ نُوحٍ وَجِسْمَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قُلْتُ إِنَّ آدَمَ هَبَطَ بِسَرَنْدِیبَ فِی مَطْلَعِ الشَّمْسِ وَزَعَمُوا أَنَّ عِظَامَهُ فِی بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ فَکَیْفَ صَارَتْ عِظَامُهُ بِالْکُوفَهِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی أَوْحَی إِلَی نُوحٍ علیه السلام وَهُوَ فِی السَّفِینَهِ أَنْ یَطُوفَ بِالْبَیْتِ أُسْبُوعاً فَطَافَ کَمَا أَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ ثُمَّ نَزَلَ فِی الْمَاءِ إِلَی رُکْبَتَیْهِ فَاسْتَخْرَجَ تَابُوتاً فِیهِ عِظَامُ آدَمَ فَحَمَلَ التَّابُوتَ فِی جَوْفِ السَّفِینَهِ حَتَّی طَافَ بِالْبَیْتِ مَا شَاءَ اللَّهُ تَعَالَی أَنْ یَطُوفَ- ثُمَّ وَرَدَ إِلَی بَابِ الْکُوفَهِ فِی وَسَطِ مَسْجِدِهَا فَفِیهَا قَالَ اللَّهُ لِلْأَرْضِ ابْلَعِی ماءَکِ فَبَلَعَتْ مَاءَهَا مِنْ مَسْجِدِ الْکُوفَهِ کَمَا بَدَأَ الْمَاءُ مِنْ مَسْجِدِهَا وَتَفَرَّقَ الْجَمْعُ الَّذِی کَانَ مَعَ نُوحٍ فِی السَّفِینَهِ- فَأَخَذَ نُوحٌ التَّابُوتَ فَدَفَنَهُ بِالْغَرِیِّ وَهُوَ قِطْعَهٌ مِنَ الْجَبَلِ الَّذِی کَلَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ مُوسی تَکْلِیماً وَقَدَّسَ عَلَیْهِ عِیسَی تَقْدِیساً وَاتَّخَذَ عَلَیْهِ إِبْراهِیمَ خَلِیلًا وَاتَّخَذَ عَلَیْهِ مُحَمَّداً حَبِیباً وَجَعَلَهُ لِلنَّبِیِّینَ مَسْکَناً وَاللَّهِ مَا سَکَنَ فِیهِ أَحَدٌ بَعْدَ آبَائِهِ الطَّاهِرِینَ- آدَمَ وَنُوحٍ أَکْرَمُ مِنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَإِذَا أَرَدْتَ جَانِبَ النَّجَفِ فَزُرْ عِظَامَ آدَمَ وَبَدَنَ نُوحٍ وَجِسْمَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَإِنَّکَ زَائِرٌ الْآبَاءَ الْأَوَّلِینَ وَمُحَمَّداً صلی الله علیه وآله خَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَعَلِیّاً سَیِّدَ الْوَصِیِّینَ فَإِنَّ زَائِرَهُ تُفْتَحُ لَهُ أَبْوَابُ السَّمَاءِ عِنْدَ دَعْوَتِهِ فَلَا تَکُنْ عَنِ الْخَیْرِ نَوَّاماً.

ابن سنان گفته است: مفضل بن عمر برایم چنین حکایت نمود: محضر امام صادق علیه السّلام داخل شده عرض کردم مشتاقم که به غریّ بروم حضرت فرمودند: چه اشتیاقی به آن داری؟ عرض کردم: امیر المؤمنین علیه السّلام را دوست داشته و به زیارتش علاقمند هستم. حضرت فرمودند: آیا فضیلت زیارت آن حضرت را می دانی؟

عرضه داشتم: خیر ای فرزند رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم، مرا از آن آگاه و مطّلع فرمائید. حضرت فرمودند: هر گاه اراده زیارت امیر المؤمنین علیه السّلام را نمودی بدان که در واقع استخوان های حضرت آدم علیه السّلام و بدن نوح علیه السّلام و جسم امیر المؤمنین علیه السّلام را زیارت می کنی. عرض کردم: حضرت آدم در سرندیب محل طلوع آفتاب هبوط نمود و عموم معتقدند استخوانهایش در بیت اللَّه الحرام دفن شده پس چطور می فرمائید در کوفه می باشد؟!

حضرت فرمودند:

خداوند متعال به حضرت نوح علیه السّلام در حالی که در کشتی بود وحی فرمود که هفت بار طواف بیت نماید، آن جناب طبق آنچه به وی وحی شده بود طواف نمود سپس از کشتی بیرون آمد و تا زانوهایش در آب فرورفت، تابوتی را که در آن استخوانهای حضرت آدم بود، از آب بیرون آورده و آن را به داخل کشتی حمل فرمود و به دنبال آن مطابق خواسته حق تعالی دور بیت طواف نمود و پس از آن وارد درب کوفه که در وسط مسجد کوفه هست گردید در این وقت بود که حق تعالی به زمین فرمود: آبی را که در برداری فرو ببر، پس زمین آبش را از مسجد کوفه فرو برد همان طوری که قبلا از همین مسجد ظاهر ساخته بود و به هر صورت گروهی که با نوح در سفینه بودند متفرّق گشته سپس جناب نوح تابوت را در غری دفن کرد (غری قطعه ای از کوهی است که موسی علیه السّلام در آن با خدا تکلّم نمود و عیسی در آن تقدیس گردید و ابراهیم در آن به منصب خلیلی نصب گردید و حضرت محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در آن حبیب خدا خوانده شد و همین کوه بود که حق تعالی آن را مسکن انبیاء قرار داد).

سپس حضرت فرمودند: به خدا قسم بعد از آباء طاهرین پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم یعنی حضرت آدم و نوح علیهما السّلام احدی کریم تر از امیر المؤمنین علیه السّلام در آن سکونت اختیار نکرده. سپس فرمودند:

و بدین ترتیب هر گاه اراده کردی نجف را، پس استخوان های آدم و بدن نوح و جسم علی بن ابی طالب علیه السّلام را زیارت کن؛ که زائر آباء اوّل و گذشته (آدم و نوح علیهما السّلام) و حضرت محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که خاتم انبیاء است و حضرت علیّ علیه السّلام که سید اوصیاء است، می باشی و باید توجه داشته باشی که برای زائر آن حضرت درب های آسمان گشوده می شود پس از این خیر عظیم غافل مباش.

القمی، أبی القاسم جعفر بن محمد بن قولویه (المتوفی ۳۶۸ ه ق) کامل الزیارات، ص۸۹، التحقیق: الشیخ جواد القیومی، الناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، المطبعه مؤسسه النشر الاسلامی، الطبعه: الأولی۱۴۱۷

الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفای۴۶۰هـ)، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۲۳، تحقیق: السید حسن الموسوی الخرسان، ناشر: دار الکتب الإسلامیه ـ طهران، الطبعه الرابعه، ۱۳۶۵ ش.

الثقفی الکوفی، ابی إسحاق إبراهیم محمد (متوفای۲۸۳)، الغارات، ج۲، ص۸۵۳، تحقیق: السید جلال الدین المحدث.

نتیجه فصل اول:

محلی که بدن مطهر امیرمؤمنان علیه السلام دفن شده است؛ نجف، غری و مشهد اسم دارد و در تعبیر روایات، واژه ی «غری» بیشتر به این مکان مقدس اطلاق شده و این مکان بسیار مقدس و دارای حرمت ویژه است.

فصل دوم: بررسی دیدگاه های شیعه و سنی در محل دفن امیر مؤمنان(ع)

امام علی در سال چهلم هجری به شهادت رسید، امام حسن و امام حسین علیهما السلام با تنی چند از اصحاب خاص آن حضرت، شبانه بدن مطهرش را دفن کردند که به جز از همان چند نفر و فرزندانش تا زوال حکومت امویان و ظهور عباسیان در صحنه سیاسی جهان اسلام کسی دیگر از قبر ناپیدای آن حضرت اطلاعی نداشتند.

در این که بدن مطهر آنحضرت در کجا دفن شده بین اهل سنت اختلاف شدید است؛ اما در میان شیعه هیچگونه اختلافی نیست. در راستای اثبات هر دو دیدگاه، نظر عده ی از بزرگان فریقین را یاد آور می شویم.

نظر شیعه:

شیعیان اتفاق نظر دارند که مرقد مطهر امیرمؤمنان حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام در نجف اشرف است؛ همان جایی که امروزه شیعیان سراسر عالم اسلامی، به زیارت آرامگاه شریف او می آیند و محل رفت و شد عاشقان اوست. در این مورد به صراحت کلام برخی از بزرگان اشاره می کنیم:

۱٫ شیخ مفید:

شیخ مفید در ارشاد می گوید:

وتولی غسله وتکفینه ابناه الحسن والحسین علیهما السلام بأمره، وحملاه إلی الغری من نجف الکوفه، فدفناه هناک وعفیا موضع قبره، بوصیه کانت منه إلیهما فی ذلک، لما کان یعلمه علیه السلام من دوله بنی أمیه من بعده، واعتقادهم فی عداوته، وما ینتهون إلیه بسوء النیات فیه من قبیح الفعال والمقال بما تمکنوا من ذلک.

به فرمان امیر مؤمنان، امام حسن و امام حسین دو پسر آن حضرت، غسل و تکفین او را به عهده گرفتند و بدنش را به «غری» در نجف کوفه انتقال دادند و در آنجا به خاک سپردند و جای قبرش را طبق وصیت خود آن حضرت مخفی کردند. علت مخفی کردن این بود که حضرت می دانست دولت بنی امیه که بعد از ایشان روی کار می آید؛ در دشمنی با حضرت اعتقاد دارند و هرچه در توان دارند از دشمنی کوتاهی نخواهند کرد.

الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری البغدادی (متوفای۴۱۳ هـ)، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۰، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه، ۱۴۱۴هـ – ۱۹۹۳ م.

۲٫ علی بن عیسی الإربلی

ایشان در کشف الغمه نوشته است:

کل الشیعه متفقون علی أنه دفن بالغری حیث هو معروف الآن یزار بأخبار یروونها عن السلف وفیهم الإمام المعصوم.

تمام شیعیان اتفاق دارند که آن حضرت در غری دفن شده و الآن این مسأله در میان شیعه معروف است و آن مکان را زیارت می کنند، دلیل اتفاق شیعه روایاتی است که از گذشتگان نقل شده و در میان راویان اخبار، امام معصوم نیز وجود دارد.

الإربلی، أبی الحسن علی بن عیسی بن أبی الفتح (متوفای۶۹۳هـ)، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج۲، ص۶۶، ناشر: دار الأضواء ـ بیروت، الطبعه الثانیه، ۱۴۰۵هـ ـ ۱۹۸۵م

۳٫ حسن الدیلمی

دیلمی از علمای قرن هشتم، سه دلیل برای اثبات این مطلب آورده است:

وأمّا الدلیل الواضح والبرهان اللاّئح علی انّ قبره الشریف علیه السلام بالغری فمن وجوه: الأوّل: تواتر الامامیه الاثنا عشریهیروونه خلفاً عن سلف، الثانی: اجماع الشیعه والاجماع حجه، و [الثالث] ما حصل عنده من الأسرار والآیات وظهور المعجزات.

دلائل ذیل برهان آشکار است بر اینکه قبر شریف امیر مؤمنان در «غری» است:

۱٫ روایات متواتری که پیروان مذهب امامیه اثناعشریه از گذشته تا امروز نقل کرده اند؛

۲٫ اجماع شیعه بر این امر و اجماع حجت است؛

۳٫ اسرار، نشانه ها و معجزاتی که از مضجع شریف حضرت در همین مکان ظاهر شده است.

الدّیلمی، الحسن بن أبی الحسن محمد،( من أعلام القرن الثّامن)، إرشاد القلوب المنجی من عمل به من ألیم العقاب، ج۵۱، ص۱۳، تحقیق: السّیّد هاشم المیلانی، إعداد: مرکز الأبحاث العقائدیه.

۴٫ علامه مجلسی

علامه مجلسی در ابتدا به اختلاف اقوال مخالفان در محل دفن آن حضرت اشاره کرده و راجع به نظر شیعه در این مسأله می گوید:

وقد أجمعت الشیعه علی أنه علیه السلام مدفون بالغری فی الموضع المعروف عند الخاص والعام وهو عندهم من المتواترت رووه خلفا عن سلف إلی أئمه الدین (صلوات الله علیهم أجمعین)

شیعیان اجماع دارند که بدن حضرت علی علیه السلام در «غری» که جای شناخته شده در نزد خاص و عام است؛ دفن شده است. و این قول، بین شیعیان متواتر است که از بزرگانشان نقل کرده اند و ریشه این سخن به امامان معصوم علیهم السلام می رسد.

المجلسی، محمد باقر (متوفای ۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار،ج ۴۲، ص۳۳۸، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه المصححه، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م

۵٫ سید محسن امین

صاحب اعیان الشیعه، بعد از این که نظر شیخ مفید را که می گوید: «والأصح أن قبره هو الموضع الذی یتبرک به ویزار» نقل کرده؛ می نویسد:

أقول: وهذا مما لا شبهه فیه ولا ریب لأن أولاده وذریته وشیعتهم کانوا یزورونه فی هذا الموضع وأعرف الناس بقبر المیت أهله وأتباعه وعلیه جمیع الشیعه وأئمه أهل البیت وجمیع المسلمین إلا من شذ.

دیدگاه صحیح این است که قبر آن حضرت در این همین مکانی است که الآن مورد تبرک و زیارت عاشقان اوست؛ زیرا بدون تردید فرزندان، وابستگان و شیعیانش که از بقیه مردم به قبر او آگاه تراند؛ حضرت را در همین جا زیارت می کنند و این نظر کل شیعه و بزرگان اهل بیت و مسلمین است؛ مگر عده ی کم عقیده دارند.

الأمین، السید محسن، (متوفای ۱۳۷۱)، اعیان الشیعه، ج۱، ص۵۳۵، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بیروت ـ لبنان

دلیل روائی بر اثبات نظرشیعه

دیدگاه شیعه را در مورد قبر مطهر امیر مؤمنان، می توان از منظر روایات و گفتار بزرگان اهل سنت اثبات کرد.

الف) روایات قبل از شهادت حضرت علی(ع)

۱٫ خبر دادن رسول خدا از محل دفن حضرت علی(ع)

مرحوم سید ابن طاوس می گوید: در کتاب حسن بن الحسین بن طحال مقدادی دیدم که به روایت ابن عباس، رسول خدا به امام علی علیه السلام فرمود: تو در کوفه دفن می شوی:

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله قَالَ لِعَلِیٍّ علیه السلام یَا عَلِیُّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ عَرَضَ مَوَدَّتَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَأَوَّلُ مَنْ أَجَابَ مِنْهَا السَّمَاءُ السَّابِعَهُ فَزَیَّنَهَا بِالْعَرْشِ وَالْکُرْسِیِّ ثُمَّ السَّمَاءُ الرَّابِعَهُ فَزَیَّنَهَا بِالْبَیْتِ الْمَعْمُورِ ثُمَّ السَّمَاءُ الدُّنْیَا فَزَیَّنَهَا بِالنُّجُومِ ثُمَّ أَرْضُ الْحِجَازِ فَشَرَّفَهَا بِالْبَیْتِ الْحَرَامِ ثُمَّ أَرْضُ الشَّامِ فَزَیَّنَهَا بِبَیْتِ الْمَقْدِسِ ثُمَّ أَرْضُ طَیْبَهَ فَشَرَّفَهَا بِقَبْرِی ثُمَّ أَرْضُ کُوفَانَفَشَرَّفَهَا بِقَبْرِکَ یَا عَلِیُّ فَقَالَ لَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ قَبْرِی بِکُوفَانِ الْعِرَاقِ فَقَالَ نَعَمْ یَا عَلِیُّ تُقْبَرُ بِظَاهِرِهَا قَتْلًا بَیْنَ الْغَرِیَّیْنِ وَالذَّکَوَاتِ الْبِیضِ یَقْتُلُکَ شَقِیُّ هَذِهِ الْأُمَّهِ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُلْجَمٍ فَوَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً مَا عَاقِرُ نَاقَهِ صَالِحٍ عِنْدَ اللَّهِ بِأَعْظَمَ عِقَاباً مِنْهُ یَا عَلِیُّ یَنْصُرُکَ مِنَ الْعِرَاقِ مِائَهُ أَلْفِ سَیْف.

رسول خدا صلی الله علیه وآله به امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: یا علی! خداوند عالمیان، محبّت ما اهل بیت را بر آسمانها و زمین عرضه کرد؛ پس اوّل چیزی که قبول کرد و اجابت نمود آسمان هفتم بود؛ پس خداوند آن را به عرش و کرسی مزیّن ساخت؛ بعد از آن آسمان چهارم قبول کرد؛ پس آن را به بیت المعمور مزیّن ساخت؛ پس آسمان دنیا قبول کرد؛ پس مزیّن ساخت آن را به ستارگان. بعد از آن زمین حجاز اجابت نمود؛ حق تعالی آن را مشرّف ساخت به خانه با حرمت و عزّت، یعنی کعبه معظّمه؛ بعد از آن زمین شام قبول کرد؛ پس او را زینت داد به بیت المقدس؛ بعد از آن زمین مدینه مشرّفه قبول کرد؛ پس آن را شرف و منزلت کرامت کرد به قبر من؛ بعد از آن زمین کوفه قبول کرد، و حق- سبحانه و تعالی- آن را مشرّف ساخت به قبر تو یا علی! حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: یا رسول اللَّه! من در کوفه عراق مدفون خواهم شد؟ حضرت فرمودند که بلی، یا علی! شهید خواهی شد و مدفون خواهی شد در صحرای پشت کوفه میان غریین- که تفسیرش گذشت- و ذکوات بیض (مکانی در نجف)، و تو را خواهند کشت بدبخت ترین این امّت، عبد الرّحمن بن ملجم. به حقّ آن خداوندی که مرا به راستی برای هدایت خلق فرستاده که پی کننده ناقه صالح عذابش از او بدتر و عظیم تر نیست. یا علی! تو را یاری و نصرت خواهد کرد از عراق صد هزار شمشیر.

سید ابن طاوس در پایان می فرماید:

و هذا خبر حسن کاف فی هذا الموضع ناطق بالحجه و البرهان.

این حدیث حسن است که برای اثبات این مدعا کافی و حجت و برهان قطعی است.

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای۶۹۳ هـ )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص۵۶، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولی ۱۴۱۹ ه ـ ۱۹۹۸م

المجلسی، محمد باقر (متوفای ۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج۲۷، ص۲۸۱، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء، بیروت- لبنان، الطبعه الثانیه المصححه، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م.

۲٫ خبر دادن علی (ع) از جایگاه قبرش

حَدَّثَنَا سَلَامَهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْمُؤَدِّبُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَی عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ حَبَّابٍ قَالَ نَظَرَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی ظَهْرِ الْکُوفَهِ فَقَالَ مَا أَحْسَنَ ظَهْرَکِ وَ أَطْیَبَ قَعْرَکِ اللَّهُمَّ اجْعَلْ قَبْرِی بِهَا.

احمد بن حباب می گوید: حضرت امیر المؤمنین علیه السلام به نجف اشرف نظر کردند و فرمودند که چه خوش آینده است دیدار تو و چه خوش بوست قعر تو! خداوندا! قبر مرا در این زمین قرار ده.

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای۶۹۳ هـ )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص۶۱، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولی ۱۴۱۹ ه ـ ۱۹۹۸م

ب) روایات بعد از شهادت امام علی(ع)

در این قسمت از ائمه معصومین علیهم السلام روایات فراوان وارد شده است که برخی از آنها ذکر می شود:

۱٫ روایت امام حسن و امام حسین (علیهما السلام)

ابن قولویه و شیخ مفید از امام حسین علیه السلام نقل کرده اند که آن حضرت تصریح کرده اند که امیرمؤمنان علیه السلام را در منطقه غری دفن نموده اند:

حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ الْحُسَیْنِ الْخَلَّالِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: قُلْتُ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیهما السلام: أَیْنَ دَفَنْتُمْ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام؟ قَالَ: خَرَجْنَا بِهِ لَیْلًا حَتَّی مَرَرْنَا عَلَی مَسْجِدِ الْأَشْعَثِ حَتَّی خَرَجْنَا إِلَی ظَهْرِ نَاحِیَهِ الْغَرِی .

از حضرت امام حسین علیه السلام سؤال کردیم که حضرت امیر را در کجا دفن کردید؟ فرمود: شب آن حضرت را بیرون بردیم و از مسجد اشعث گذشتیم و در بیرون کوفه به طرف غری دفن کردیم .

القمی، أبی القاسم جعفر بن محمد بن قولویه (المتوفی ۳۶۸ ه ق) کامل الزیارات، ص۸۲، التحقیق: الشیخ جواد القیومی، الناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، المطبعه مؤسسه النشر الاسلامی، الطبعه الأولی۱۴۱۷

. الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری البغدادی (متوفای۴۱۳ هـ)، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۱، ص۲۵، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه، ۱۴۱۴هـ – ۱۹۹۳ م

ابو الفرج اصفهانی از علمای اهل سنت، با سند دیگر همین روایت را از امام حسن علیه السلام نقل کرده است:

حدثنی أحمد بن سعید، قال حدثنا یحیی بن الحسن العلوی، قال: حدثنا یعقوب بن زید، قال: حدثنی ابن أبی عمیر، عن الحسن بن علی الخلال، عن جده، قال: قلت للحسن بن علی: أین دفنتم أمیر المؤمنین؟ قال: خرجنا به لیلاً من منزله حتی مررنا به علی مسجد الأشعث،حتی خرجنا به إلی الظهر بجنب الغری.

از حضرت امام حسن علیه السلام سؤال کردیم که حضرت امیر را در کجا دفن کردید؟ فرمود: شبانه آن حضرت را بیرون بردیم و از مسجد اشعث گذشتیم و در بیرون کوفه به طرف غری دفن کردیم .

أبو الفرج الاصفهانی، علی بن الحسین (المتوفی ۳۵۶هـ) مقاتل الطالبیین، ج۱، ص۱۱، طبق برنامه الجامع الکبیر.

ابن ابی الحدید، به نقل از ابو الفرج به جای اسم مبارک امام حسن، نام امام حسین علیهما السلام ذکر شده ولی سند و متن روایت یکی است. سپس می گوید:

قلت: وهذه الروایه هی الحق وعلیها العمل؛ وقد قلنا فیما تقدم أن أبناء الناس أعرف بقبور آبائهم من غیرهم من الأجانب، وهذا القبر الذی بالغری، هو الذی کان بنو علی یزورونه قدیماً وحدیثاً؛ ویقولون: هذا قبر أبینا، لا یشک أحد فی ذلک من الشیعه، ولا من غیرهم؛ أعنی بنی علی من ظهر الحسن والحسین وغیرهما من سلالته، المتقدمین منهم والمتأخرین، ما زاروا ولا وقفوا إلا علی هذا القبر بعینه.

این روایت حق است و باید طبق آن عمل کرد. پیش از این گفتیم که پسران شخص نسبت به دیگران به محل دفن پدرانشان آگاه تراند. و این قبری که در «غری» است؛ همان را فرزندان علی از گذشته تاکنون زیارت می کنند و می گویند: این قبر پدر ما است و در این هیچ یکی از شیعیان و غیر آن ها یعنی کسانی که از نسل حسن و حسین اند شکی ندارند و فقط همین قبر را زیارت کردند و جای دیگر توقف نکردند.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۷۶، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه، بیروت ـ لبنان، الطبعه الأولی، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.

۲٫ روایت دختر امیر مؤمنان

حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ الْهَاشِمِیُّ بِالْکُوفَهِ قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ فُرَاتٍ الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ حَامِدٍ الْوَرَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو السَّرِیِّ إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ قُدَامَهَ الْمَرْوَزِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ نَاصِحٍ قَالَ حَدَّثَنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَرْمَنِیُّ عَنْ مُوسَی بْنِ سِنَانٍ الْجُرْجَانِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیٍّ الْمُقْرِی عَنْ أُمِّ کُلْثُومٍ بِنْتِ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَتْ آخِرُ عَهْدِ أَبِی إِلَی أَخَوَیَّ علیه السلام أَنْ قَالَ یَا بَنِیَّ إِنْ أَنَا مِتُّ فَغَسِّلَانِی ثُمَّ نَشِّفَانِی بِالْبُرْدَهِ الَّتِی نَشَّفْتُمْ بِهَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَفَاطِمَهَ علیه السلام ثُمَّ حَنِّطَانِی وَسَجِّیَانِی عَلَی سَرِیرِی ثُمَّ انْتَظِرَا حَتَّی إِذَا ارْتَفَعَ لَکُمَا مُقَدَّمُ السَّرِیرِ فَاحْمِلَا مُؤَخَّرَهُ قَالَتْ فَخَرَجْتُ أُشَیِّعُ جِنَازَهَ أَبِی حَتَّی إِذَا کُنَّا بِظَهْرِ الْغَرِیِّ رَکَزَ الْمُقَدَّمُ فَوَضَعنا الْمُؤَخَّرَ- ثُمَّ بَرَزَ الْحَسَنُ بِالْبُرْدَهِ الَّتِی نُشِّفَ بِهَا رَسُولُ اللَّهِ وَفَاطِمَهُ فَنَشَّفَ بِهَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام ثُمَّ أَخَذَ الْمِعْوَلَ فَضَرَبَ ضَرْبَهً- فَانْشَقَّ الْقَبْرُ عَنْ ضَرِیحٍ فَإِذَا هُوَ بِسَاجَهٍ مَکْتُوبٍ عَلَیْهَا- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ هَذَا قَبْرٌ ادَّخَرَهُ نُوحٌ النَّبِیُّ لِعَلِیٍّ وَصِیِّ مُحَمَّدٍ قَبْلَ الطُّوفَانِ بِسَبْعِمِائَهِ عَامٍ قَالَتْ أُمُّ کُلْثُومٍ فَانْشَقَّ الْقَبْرُ فَلَا أَدْرِی أَ غَارَ سَیِّدِی فِی الْأَرْضِ أَمْ أُسْرِیَ بِهِ إِلَی السَّمَاءِ إِذْ سَمِعْتُ نَاطِقاً لَنَا بِالتَّعْزِیَهِ أَحْسَنَ اللَّهُ لَکُمُ الْعَزَاءَ فِی سَیِّدِکُمْ وَحُجَّهِ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ.

امّ کلثوم، دختر حضرت امیر المؤمنین علیه السلام، گفت: آخر سخنی که پدرم به برادرانم، حضرت امام حسن و امام حسین- صلوات اللَّه علیهما-، گفت، این بود که ای فرزندان! چون من از دنیا رحلت نمایم مرا غسل دهید و جسد مرا خشک کنید از برد یمنی که رسول خدا و فاطمه- صلوات اللَّه علیهما- را از آن خشک کردید و مرا در تابوت گذاشته چیزی بر من بپوشانید؛ پس نظر کنید هر گاه پیش تابوت بلند شود عقب آن را بردارید. امّ کلثوم گوید: بیرون آمدم که تشییع جنازه پدر خود کنم، چون به نجف اشرف رسیدیم، طرف سر تابوت میل به زمین کرد؛ پس عقب تابوت را بر زمین گذاشتند؛ حضرت امام حسن علیه السلام کلنگی گرفتند و به ضرب اوّل قبر کنده شده ی پیدا شد و در آنجا تخته بود و بر آن دو سطر به خطّ سریانی نوشته بود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ این قبریست که نوح پیغمبر برای علی، وصیّ محمّد صلی الله علیه وآله، پیش از طوفان به هفتصد سال آماده کرده است. امّ کلثوم می گوید که چون قبر را درست کردند قبر شکافته شد، ندانستیم که آن حضرت در زمین غایب شد یا به آسمان بردند. آنگاه شنیدیم که هاتفی ما را تعزیه داد و گفت: خدا شما را در مصیبت سیّد و بزرگ شما و حجّت خداوند عالمیان بر خلایق ، صبر نیکو کرامت فرماید.

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای: ۶۹۳ ق )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص۶۳، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، الطبعه الأولی۱۴۱۹ ه – ۱۹۹۸ م

۳٫ خبر دادن امام سجاد از موضع قبر علی(ع) به ابو حمزه ثمالی

ابو حمزه ثمالی می گوید: زمانی که امام سجاد به کوفه آمد از آن حضرت سؤال کردم:

یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا أَقْدَمَکَ إِلَیْنَا؟ قَالَ: مَا رَأَیْتَ وَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِیهِ مِنَ الْفَضْلِ لَأَتَوْهُ وَلَوْ حَبْواً هَلْ لَکَ أَنْ تَزُورَ مَعِی قَبْرَ جَدِّی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قُلْتُ أَجَلْ فَسِرْتُ فِی ظِلِّ نَاقَتِهِ یُحَدِّثُنِی حَتَّی أَتَیْنَا الْغَرِیَّیْنِ وَهِیَ بُقْعَهٌ بَیْضَاءُ تَلْمَعُ نُوراً فَنَزَلَ عَنْ نَاقَتِهِ وَمَرَّغَ خَدَّیْهِ عَلَیْهَا وَقَالَ یَا أَبَا حَمْزَهَ هَذَا قَبْرُ جَدِّی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام ثُمَّ زَارَهُ بِزِیَارَهٍ أَوَّلُهَا- السَّلَامُ عَلَی اسْمِ اللَّهِ الرَّضِیِّ وَنُورِ وَجْهِهِ الْمُضِی ءِ ثُمَّ وَدَّعَهُ وَمَضَی إِلَی الْمَدِینَهِ وَرَجَعْتُ أَنَا إِلَی الْکُوفَه.

ای فرزند رسول خدا چه باعث شد که شما به این شهر تشریف آوردید؟ حضرت فرمود: باعث همین بود که دیدی- یعنی نماز در مسجد کوفه-؛ بعد از آن حضرت فرمودند: اگر مردم بدانند فضیلت این مسجد و عبادت در آن را هر آینه از اطراف عالم به سوی این مسجد بشتابند اگر چه به چهار دست و پا باشد یا اگر چه به طریق اطفال به نشستگاه خود را بر زمین کشند و آیند. بعد از آن فرمود که می خواهی که با من زیارت جدّم علیّ بن ابی طالب به جا آوری؟ گفتم: بلی. پس من در رکاب همایون آن حضرت می رفتم و آن حضرت احادیث برایم نقل می فرمودند و سخن می گفتند تا آنکه رسیدیم بغریین- یعنی صحرای نجف- به زمین سفیدی که نور از آن می تافت. آن حضرت از شتر به زیر آمدند و دو طرف روی مبارک خود را بر آن زمین سودند و فرمودند: یا با حمزه! این قبر جدّم علیّ بن ابی طالب است. بعد از آن زیارت فرمودند به زیارتی که اوّلش اینست: السّلام علی اسم اللَّه الرّضی و نور وجهه المضی ء، بعد از آن وداع فرمودند و به جانب مدینه روانه شدند و من به طرف کوفه برگشتم.

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای: ۶۹۳ ق )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص۴۷، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، الطبعه الأولی ۱۴۱۹ ه – ۱۹۹۸ م

۴٫ خبر دادن امام باقر (ع) به جابر بن یزید

شیخ مفید و سید ابن طاوس نقل کرده اند:

وَرَوَی مُحَمَّدُ بْنُ عَمَّارٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَابِرِ بْنِ یزیَد قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الْبَاقِرَ علیه السلام أَیْنَ دُفِنَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ؟ قَالَ: دُفِنَ بِنَاحِیَهِ الْغَرِیَّیْنِ وَدُفِنَ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ وَدَخَلَ قَبْرَهُ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ وَمُحَمَّدٌ بَنُو عَلِیٍّ علیه السلام وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَر.

جابر بن یزید می گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم امیر المؤمنین در کجا دفن شد؟ فرمودند: در طرف غریین قبل از طلوع صبح و حضرت امام حسن و امام حسین- صلوات اللَّه علیهما- و محمّد بن الحنفیّه و عبد اللَّه بن جعفر داخل قبرش شدند.

الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری البغدادی (متوفای۴۱۳ هـ)، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۱، ص۲۵، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه، ۱۴۱۴هـ – ۱۹۹۳ م.

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای: ۶۹۳ ق )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص۸۰، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، الطبعه الأولی ۱۴۱۹ ه – ۱۹۹۸ م

۵٫ خبر دادن امام صادق(ع) به صفوان جمال

کلینی با سند صحیح نقل می کند:

عَنْ عِدَّهٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ کُنْتُ أَنَا وَعَامِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ خُزَاعَهَ الْأَزْدِیُّ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: فَقَالَ لَهُ عَامِرٌ: جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ النَّاسَ یَزْعُمُونَ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام دُفِنَ بِالرَّحْبَهِ قَالَ: لَا. قَالَ: فَأَیْنَ دُفِنَ؟ قَالَ: إِنَّهُ لَمَّا مَاتَ احْتَمَلَهُ الْحَسَنُ فَأَتَی بِهِ ظَهْرَ الْکُوفَهِ قَرِیباً مِنَ النَّجَفِ یَسْرَهً عَنِ الْغَرِیِّ یَمْنَهً عَنِ الْحِیرَهِ فَدَفَنَهُ بَیْنَ ذَکَوَاتٍ بِیضٍ فَلَمَّا کَانَ بَعْدَ أَیَّامِ ذَهَبْتُ إِلَی الْمَوْضِعِ فَتَوَهَّمْتُ مَوْضِعاً مِنْهُ ثُمَّ أَتَیْتُهُ فَأَخْبَرْتُهُ فَقَالَ لِی أَصَبْتَ رَحِمَکَ اللَّهُ ثَلَاثَ مَرَّات.

صفوان شتربان گفت من و عامر بن عبد اللَّه بن خزاعه نزد حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بودیم. عامر عرض کرد: فدایت شوم! مردم می گویند: حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در رحبه کوفه مدفونند. فرمودند که نه. من گفتم: در کجا مدفونند؟ فرمودند: چون آن حضرت وفات یافتند، حضرت امام حسن علیه السلام ایشان را برداشت و آورد به پشت کوفه، به طرف چپ غری و به طرف راست حیره، در میان تلکهای سفید دفن کرد. صفوان گفت: بعد از چندگاه رفتم و تفحّص کردم؛ یک موضعی را گمان کردم و زیارت کردم و چون به خدمت حضرت آمدم عرض کردم. حضرت فرمودند که درست دیده ای خدا ترا رحمت کند! سه مرتبه این عبارت را فرمودند.

الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی،ج ۱، ص۴۵۶، ناشر: اسلامیه ، تهران ، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای: ۶۹۳ ق )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص۹۲، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولی۱۴۱۹ ه – ۱۹۹۸ م

۶٫ خبر دادن امام موسی بن جعفر(ع) به ایوب بن نوح

سید بن طاووس می نویسد:

قَرَأْتُ بِخَطِّ السَّیِّدِ الشَّرِیفِ أَبِی یَعْلَی الْجَعْفَرِیِّ صِهْرِ الشَّیْخِ الْمُفِیدِ فِی کِتَابِهِ مَاصُورَتُهُ وَرَوَی أَصْحَابُنَا عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ قَالَ کَتَبْتُ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّ أَصْحَابَنَا قَدِ اخْتَلَفُوا فِی زِیَارَهِ قَبْرِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ بَعْضُهُمْ بِالرَّحَبَهِ وَقَالَ بَعْضُهُمْ بِالرَّیِّ فَکَتَبَ زُرْهُ بِالْغَرِی.

سید ابن طاوس می گوید: در کتاب ابی یعلی جعفری (داماد شیخ مفید) این رو ایت را خواندم که ایوب ابن نوح می گوید: عریضه ای خدمت حضرت امام موسی کاظم علیه السلام نوشتم که اصحاب ما در موضع قبر حضرت امیرالمؤمنین اختلاف دارند؛ بعضی می گویند در رحبه کوفه است و بعضی می گویند در غری است. حضرت نوشتند: در غری آن حضرت را زیارت کن.

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای: ۶۹۳ ق )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص۱۲۹، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، الطبعه الأولی ۱۴۱۹ ه – ۱۹۹۸ م

۷٫ خبر دادن امام هشتم(ع) به احمد بن محمد بن ابی نصر

ابن قولویه با سند صحیح روایت کرده است:

حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا علیه السلام فَقُلْتُ أَیْنَ مَوْضِعُ قَبْرِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ الْغَرِیُّ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ بَعْضَ النَّاسِ یَقُولُونَ دُفِنَ فِی الرَّحْبَهِ قَالَ لَا وَ لَکِنْ بَعْضُ النَّاسِ یَقُولُ دُفِنَ بِالْمَسْجِد.

احمد بن محمّد بن ابی نصر می گوید: از حضرت رضا علیه السّلام پرسیدم: جای قبر امیر المؤمنین علیه السّلام کجا است؟ حضرت فرمودند: غریّ. محضرش عرضه داشتم: فدایت شوم برخی می گویند آن حضرت در رحبه دفن شده اند؟ حضرت فرمودند: خیر ولی پاره ای معتقدند که آن جناب در مسجد دفن گردیده است.

القمی، أبی القاسم جعفر بن محمد بن قولویه (المتوفی ۳۶۸ ه ـ) کامل الزیارات، ص۸۸، التحقیق: الشیخ جواد القیومی، الناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، المطبعه مؤسسه النشر الاسلامی، الطبعه الأولی۱۴۱۷هـ

نتیجه:

طبق این روایات مشخص شد که مضجع شریف امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام در نجف اشرف قرار دارد که در تعبیر روایات، واژه «غری» به این مکان مقدس اطلاق شده است و این مکان دقیقاً همان جایی است که فعلاً قبر حضرت در آنجا واقع شده و نظر شیعیان بر گرفته از همین روایات صحیح است.

نظر اهل سنت: اختلاف اقوال در محل دفن

در میان اهل سنت در باره محل دفن حضرت اختلاف اقوال بسیار در کتابهایشان نقل شده است:

۱٫ زاویه مسجد کوفه؛

۲٫ رحبه کوفه؛

۳٫ قصر الاماره در کوفه؛

۴٫ قبرستان بقیع؛

۵٫ برخی به اهل عراق نسبت داده اند که حضرت در آسمان بالای ابرها رفت؛

۶٫ جمعی از قبیله طی، تابوت حضرت را یافتند و دفن کردند که محل آن معلوم نیست. به گفته ابن ابی الحدید این اعتقاد بنی امیه و پیروانشان است؛

۷٫ نجف، بارگاه ملکوتی حضرت که محل زیارت عاشقان است.

عاصمی مکی شافعی، تقریباً بیشرین اقوال را آورده و در پایان تصریح می کند صحیح ترین قول این است که حضرت در قصرالاماره در کوفه دفن شده است:

وقد اختلف فی قبره فقیل فی زاویه الجامع بالکوفه وقیل بالرحبه من الکوفه وقیل بقصر الإماره منها وقیل بنجف الحیره فی المشهد الذی یزار به الیوم وأصح ما قیل إنه مدفون بقصر الإماره بالکوفه.

العاصمی المکی، عبد الملک بن حسین بن عبد الملک الشافعی، (متوفای۱۱۱۱هـ)،سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج۳، ص۷۵، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجودـ علی محمد معوض، دار النشر: دار الکتب العلمیه، بیروت- ۱۴۱۹هـ- ۱۹۹۸م

ابن سمعون بغدادی، علاوه بر نقل بعضی اقوال، می نویسد بعضی گفته، آنحضرت در بقیع دفن شده است:

وقیل بالبقیع وهو بعید.

بعضی محل دفن را در بقیع گفته اند که این قول بعید است.

البغدادی، ابن سمعون، أبو الحسن محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس (المتوفی ۳۸۷هـ) أمالی ابن سمعون، ج۱، ص۴۳، دار النشر:

ابن ابی الحدید قول ششم را اینگونه نقل کرده است:

واختلفت الأراجیف فی صبیحه ذلک الیوم اختلافاً شدیداً، وافترقت الأقوال فی موضع قبره الشریف وتشعبت، وادعی قوم أن جماعه من طیئ وقعوا علی جملٍ فی تلک اللیله، وقد أضله أصحابهم ببلادهم، وعلیه صندوق، فظنوا فیه مالاً، فلما رأوا ما فیه خافوا أن یطلبوا به، فدفنوا الصندوق بما فیه، ونحروا البعیر وأکلوه، وشاع ذلک فی بنی أمیه وشیعتهم، واعتقدوه حقاً.

خبرهای دروغ و گوناگون در صبح آن روز که اختلاف شدیدی با یکدیگر داشتند، شایع شد، و دیدگاه های مختلف در محل قبر شریف حضرت ظهور کرد. گروهی ادعا کردند که جماعتی از قبیله طی بر شتری دست یافتند که بالای آن صندوقی بود و این شتر را صاحبانش در شهرشان گم کرده بودند. آنها خیال کردند در میان صندوق مالی است اما هنگامی که آن را دیدند و ترسیدند از این که آن را صاحبانش طلب کند؛ صندوق را با محتوایش دفن کردند و خود شتر را نحر کرده و گوشتش را خوردند و این قضیه در میان بنی امیه و پیروانشان مشهور شد و اعتقاد داشتند که سخن درست همان است.

أبو حامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد بن أبی الحدید المدائنی الوفاه: ۶۵۵ هـ، شرح نهج البلاغه،ج ۴ ص۴۹، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م، الطبعه: الأولی، تحقیق: محمد عبد الکریم النمری

ابن حجر و سیوطی در باره قول پنجم می نویسند:

وأخرج ابن عساکر أنه لما قتل حملوه لیدفنوه مع رسول الله صلی الله علیه وسلم فبینما هم فی مسیرهم لیلا إذ ند الجمل الذی علیه فلم یدر أین ذهب ولم یقدر علیه فلذلک یقول أهل العراق هو فی السحاب.

چون علی علیه السلام کشته شد بدن او را برداشتند تا در کنار قبر رسول خدا دفن کنند. شبانه در مسیر راه شتر حامل تابوت رم کرد و فرار نمود و آنها ندانستند که به کجا رفت و نتوانستند آن را پیدا نمایند به همین جهت اهل عراق می گویند: بدن آنحضرت در بالای ابر(سحاب) است

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، تاریخ الخلفاء، ج۱، ص۱۷۶، تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید، ناشر: مطبعه السعاده- مصر، الطبعه الأولی، ۱۳۷۱هـ – ۱۹۵۲م.

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای۹۷۳هـ)، الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه، ج۲، ص۳۹۱، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسه الرساله- لبنان، الطبعه الأولی، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م؛

اما بیشتر آنها می گویند: قول صحیح این است که حضرت در قصر اماره در کوفه مدفون است:

وأصح ما قیل إنه مدفون بقصر الإماره بالکوفه.

منابع ذیل نیز این قول را صحیح دانسته اند:

ابن سمعون البغدادی، أبو الحسین محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس (متوفای۳۸۷هـ)، أمالی ابن سمعون، ج۲، ص۸۵، طبق برنامه الجامع الکبیر؛

الیافعی، ابومحمد عبد الله بن أسعد بن علی بن سلیمان (متوفای۷۶۸هـ)، مرآه الجنان وعبره الیقظان، ج۲، ص۳۹۸، ناشر: دار الکتاب الإسلامی، القاهره – ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۳م؛

الدمیری المصری الشافعی، کمال الدین محمد بن موسی بن عیسی (متوفای۸۰۸ هـ)، حیاه الحیوان الکبری، ج۲، ص۳۰۸، تحقیق: أحمد حسن بسج، ناشر: دار الکتب العلمیه، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه، ۱۴۲۴ هـ – ۲۰۰۳م؛

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، بغیه الوعاه فی طبقات اللغویین والنحاه، ج۲، ص۸۵، تحقیق: محمد ابوالفضل إبراهیم، ناشر: المکتبه العصریه، لبنان ـ صیدا؛

العاصمی المکی، عبد الملک بن حسین بن عبد الملک الشافعی (متوفای۱۱۱۱هـ)، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج۳، ص۱۸، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیه؛

ابن خلکان هم همین قول را صحیح می داند اما دوباره با جمله «والله اعلم» می فهماند که به آن یقین ندارد:

وأصح ما قیل فیه إنه مدفون بقصر الإماره بالکوفه والله أعلم.

إبن خلکان، ابوالعباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بکر (متوفای۶۸۱هـ)، وفیات الأعیان و انباء أبناء الزمان، ج۴، ص۵۵، تحقیق احسان عباس، ناشر: دار الثقافه ـ لبنان.

نظر موافق بزرگان اهل سنت باشیعه

در میان بزرگان اهل سنت عده ی هستند که نظرشان در محل دفن حضرت، موافق با نظر شیعه است:

۱٫ یعقوبی صاحب تاریخ

یعقوبی از مورخان اهل سنت در باره محل دفن حضرت می نویسد:

وغسله الحسن ابنه بیده وصلی علیه وکبر علیه سبعا وقال أما إنه لا یکبر علی أحد بعده ودفن بالکوفه فی موضع یقال له الغریوکانت خلافته أربع سنین وعشره أشهر.

حضرت علی را پسرش حسن با دست خود غسل داد و بر او نماز گزارد و در نماز هفت مرتبه تکبیر گفت و فرمود: آگاه باشید بر هیچ کسی بعد از پدرم هفت تکبیر گفته نخواهد شد. او در کوفه در محلی که آن را «غری» می گویند دفن شد و خلافت او چهار سال و ده ماه بود.

الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفای۲۹۲هـ)، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۱۳، ناشر: دار صادر – بیروت

۲٫ ابن حزم اندلسی

ابن حزم اندلسی می نویسد:

وقتل، رضی الله عنه، غیله وهو داخل المسجد لصلاه الصبح، ضربه عبد الرحمن بن ملجم المرادی- من الخوارج- ضربه مات منها بعد ثلاثه أیام. وقبره بالغری عند الکوفه.

الأندلسی، أبو محمد علی بن أحمد بن سعید بن حزم، (متوفای ۴۵۶ هـ)، أسماء الخلفاء والولاه وذکر مددهم، ج۲، ص۱۶۲، تحقیق: د. إحسان عباس، دار النشر: المؤسسه العربیه للدراسات والنشر، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه، ۱۹۸۷م

۳٫ ابوالغنائم ابن النرسی:

ابو الفرج درکتاب المنتظم در شرح حال محمد بن علی بن میمون بن محمد، أبو الغنائم النرسی می نویسد:

أنبأنا شیخنا أبو بکر بن عبد الباقی، قال: سمعت أبا الغنائم ابن النرسی یقول: ما بالکوفه أحد من أهل السنه والحدیث إلا أنا، وکان یقول: توفی بالکوفه ثلثمائه وثلاثه عشر رجلاً من الصحابه لا یتبین قبرأحد منهم إلأَ قبر علی علیه السلام، وقال: جاء جعفر بن محمد، ومحمد بن علی بن الحسین فزارا الموضع من قبر أمیر المؤمنین علی ولم یکن إذ ذاک القبر، وما کان إلأَ الأرض حتی جاء محمد بن الداعی وأظهر القبر.

استاد ما ابو بکر بن عبد الباقی می گفت که از ابی الغنائم شنیدم که می گفت در میان اهل سنّه در کوفه محدّثی مثل من نیست و می گفت در کوفه سیصد و سیزده نفر از اصحاب رسول (ص) مدفون شدند که قبر هیچ کس معلوم نیست مگر قبر علی بن ابی طالب و حضرت امام محمّد باقر و امام جعفر صادق (ع) به زیارت آن حضرت آمدند و همین موضع را زیارت کردند و در آن وقت علامت قبری نبود تا آنکه محمّد بن زید صاحب خروج آمد و قبر را ظاهر کرد

سپس ابن جوزی ابو الغنائم را اینگونه ستایش می کند:

وقال شیخنا ابن ناصر: ما رأیت مثل أبی الغنائم فی ثقته وحفظه، وکان یعرف حدیثه بحیث لا یمکن أحداً أن یدخل فی حدیثه ما لیس منه، وکان من قوام اللیل.

مانند ابی الغنائم در ثقه و حافظ بودنش کسی را ندیدم. حدیث او به گونه ی بود که امکان نداشت کسی در سخن او چیزی را که او نگفته است اضافه کند و او از شب زنده داران بود.

الجوزی، عبد الرحمن بن علی بن محمد بن الجوزی أبو الفرج (الوفاه: ۵۹۷) المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم، ج۱۷، ص۱۵۱، دار النشر: دار صادر- بیروت -الطبعه الأولی، ۱۳۵۸

ابن اثیر جزری:

ابن اثیر نیز می نویسد:

والأصح أن قبره هو الموضع الذی یزار ویتبرک به.

صحیح ترین قول این است که قبر آنحضرت در همین جایی است که الآن زیارت می شود و به آن تبرک جسته می شود.

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای۶۳۰هـ) الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۹۶، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الکتب العلمیه- بیروت، الطبعه الثانیه، ۱۴۱۵هـ.

۴٫ ابن ابی الحدید مدائنی:

ابن ابی الحدید معتزلی از شارحان بزرگ نهج البلاغه امام علی علیه السلام می نویسد:

وقبره بالغری وما یدعیه أصحاب الحدیث من الاختلاف فی قبره، وأنه حمل إلی المدینه، أو أنه دفن فی رحبه الجامع، أو عند باب قصر الإماره، أو ند البعیر الذی حمل علیه فأخذته الأعراب، باطل کله، لا حقیقه له، وأولاده أعرف بقبره وأولاد کل الناس أعرف بقبور آبائهم من الأجانب، وهذا القبر الذی زاره بنوه لما قدموا العراق، منهم جعفر بن محمد علیه وغیره من أکابرهم وأعیانهم.

قبر حضرت علی در «غری» است و اختلاف اصحاب حدیث در باره قبر او، باطل است و حقیقتی ندارد و فرزندان او شناخت شان بر قبر حضرت بیشتر از دیگران است و فرزندان تمام مردم شناخت شان به قبور پدرانشان بیشتر از بیگانگان است و این قبر را هنگامی که به عراق آمدند زیارت کردند که از جمله آنان جعفر بن محمد و غیر ایشان از بزرگان این خاندان است.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۷، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه، بیروت ـ لبنان، الطبعه الأولی، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.

۵٫ ابن طقطقی

محمد بن علی معروف به ابن الطقطقی از دیگر علمای اهل سنت می نویسد:

وأما مدفن أمیر المؤمنین، علیه السلام، فإنه دفن لیلاً بالغری. ثم عفی قبره إلی أن ظهر حیث مشهده الآن، صلوات الله علیه وسلامه.

اما محل دفن امیر المؤمنین علیه السلام، او شبانه در غری دفن شد و سپس قبر او مخفی ماند تا این که مشهدش آشکار شد.

ابن الطقطقی، محمد بن علی بن طباطبا المعروف بابن الطقطقی (متوفای ۷۰۹هـ)، الفخری فی الآداب السلطانیه، ج۱، ص۳۶، طبق برنامه الجامع الکبیر.

۶٫ ابن صباغ مالکی:

ابن صباغ از بزرگان مذهب مالکی نیز جای قبر حضرت را «غری» دانسته است:

ودفن فی جوف اللیل بالغری موضع معروف [ یزار ] إلی الآن.

امیر المؤمنین در دل شب در «غری»، موضع معروفی که تا الآن مورد توجه و زیارت است؛ دفن شد.

المالکی المکی، علی بن محمد بن أحمد،ابن الصباغ، (متوفای ۸۵۵)، الفصول المهمه فی معرفه الأئمه ج۱، ص۶۲۴، التحقیق: سامی الغریری، الناشر: دار الحدیث للطباعه والنشر- قم، الطبعه الأولی، ۱۴۲۲

۷٫ شهاب الدین خفاجی

و الغَرِیّ موضع بالکوفه، دفن فیه علیّ کرم الله وجهَه.

غری محلی در کوفه است که علی علیه السلام در آن دفن شده است.

الخفاجی، شهاب الدین أحمد بن محمد بن عمر (متوفای ۱۰۶۹هـ)، ریحانه الألبا و زهره الحیاه الدنیا، ج۱، ص۲۰، طبق برنامه الجامع الکبیر.

نتیجه:

به نظر تعدادی از بزرگان اهل سنت که تصریحات برخی از آنان در این جا ذکر شد؛ قبر امیر مؤمنان علیه السلام در نجف اشرف که نام آن «غری» است می باشد و نظر آنان موافق نظر شیعیان است.

بررسی توهم اهل سنت، بر دفن مغیره در نجف

برخی از علمای اهل سنت به پندار این که با یک شایعه سازی می توانند از عظمت و قداست بارگاه ملکوتی امام علی بن ابی طالب علیه السلام بکاهند گفته اند: قبری را که شیعیان الآن در نجف زیارت می کنند؛ قبر مغیره بن شعبه است نه قبر علی بن ابی طالب. خطیب بغدادی و بعض دیگر این سخن را نقل کرده اند:

حکی لنا أبو نعیم أحمد بن عبد الله الحافظ قال سمعت أبا بکر الطلحی یذکر أن أبا جعفر الحضرمی- مطینا – کان ینکر أن یکون القبر المزور بظاهر الکوفه قبر علی ابن أبی طالب علیه السلام. وکان یقول: لو علمت الرافضه قبر من هذا لرجمته بالحجاره، هذا قبر المغیره بن شعبه. وقال مطین: لو کان هذا قبر علی بن أبی طالب، لجعلت منزلی ومقیلی عنده أبداً.

ابو نعیم احمد بن عبد الله می گوید: شنیدم که ابا بکر طلحی می گفت: ابا جعفر حضرمی ( مطین) منکر این است که آن قبری که در پشت کوفه زیارت می شود؛ قبر علی بن ابی طالب باشد. او می گوید: اگر شیعیان بداند که در اینجا قبر چه کسی است؛ آن را با سنگ می زنند، این قبر، قبر مغیره بن شعبه است. مطین می گوید: اگر اینجا قبر علی بن ابی طالب بود من برای همیشه در آنجا منزل می کردم.

البغدادی، ابوبکر أحمد بن علی بن ثابت الخطیب،( متوفای ۴۶۳،) تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۴۸، تحقیق: دراسه وتحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه، بیروت- لبنان، الطبع الأولی ۱۴۱۷ – ۱۹۹۷ م

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله،(متوفای۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج۴۲، ص۵۶۷، تحقیق: علی شیری، ناشر: دار الفکر- بیروت، الطبعه الأولی ۱۴۱۷ ه / ۱۹۹۶ م

ابن جوزی بعد از نقل این حکایت می گوید:

والله أعلم أی الأقوال أصح.

خدا می داند کدام یکی از این اقوال صحیح تر است.

الجوزی، عبد الرحمن بن علی بن محمد بن الجوزی أبو الفرج الوفاه: ۵۹۷، المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم، ج۵، ص۱۷۸، دار النشر: دار صادر- بیروت- الطبعه: الأولی ۱۳۵۸

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج۳، ص۶۵۱، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی- لبنان/ بیروت، الطبعه الأولی، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.

جواب توهم

این توهم از چند جهت باطل و بی اساس است:

پاسخ اول؛ عده از اهل سنت گفته اند: «غری» موضع قبر امیر مؤمنان است؛

عده ای از بزرگان خود اهل سنت تصریح کرده اند که قبر امیر مؤمنان علیه السلام در همین مکان فعلی است. دست کم هشت نظر از بزرگان آنها را در بحث قبلی «نظر موافق بزرگان اهل سنت با شیعه» نقل کردیم.

پاسخ دوم؛ عده ای تصریح دارند که قبر مغیره در «ثویه» است:

در جهت نفی این توهم فوق، عده ای از بزرگان آنها تصریح کرده اند که قبر مغیره در «ثویه» (که محلی در کوفه است) می باشد:

۱٫ ابن عساکر دمشقی:

ابن عساکر از بزرگان شافعی می نویسد:

أخبرنا أبو الحسن علی بن أحمد نا وأبو منصور محمد بن عبد الملک أنا أبو بکر الخطیب أخبرنی الحسن بن أبی بکر قال ذکر لی أحمد بن إبراهیم الجوزی أن أحمد ابن حمدان بن الخضر أخبرهم نا أحمد بن یونس الضبی حدثنی أبو حسان الزیادی قال سنه خمسین فیها مات المغیره بن شعبه فی شعبان ودفن بالکوفه بموضع یقال له الثویه.

ابو حسان گفته است: مغیره بن شعبه در ماه شعبان سال پنجا از دنیا رفت و در کوفه در محل ثویه دفن شد.

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله،(متوفای۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج۶۰، ص۶۲، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر، بیروت – ۱۹۹۵

۲٫ حازمی همدانی:

وقال أَبُو حسان: دُفن المُغیره بن شعبه بالکُوْفَه بمَوْضِعٌ یُقَالُ له الثویه، وهُناک دُفن أَبُو موسی الأشعری فی سنه خمسین.

ابوحسان گفته است: مغیره بن شعبه در کوفه در محلی به نام ثویه دفن شده است و در آنجا ابو موسی اشعری هم دفن شده است.

الحازمی الهمدانی، أبو بکر محمد بن موسی بن عثمان (متوفای۵۸۴هـ) الأماکن، ما اتفق لفظه وافترق مسماه، ج۱، ص۲۲، دار النشر:

۳٫ یاقوت حموی در معجم البلدان:

حموی در ابتدا این مکان (ثویه) را مشخص کرده که در کجا واقع شده و بعد محل دفن مغیره را متذکر شده است:

الثویه بالفتح ثم الکسر ویاء مشدده ویقال الثویه بلفظ التصغیر موضع قریب من الکوفه وقیل بالکوفه وقیل خریبه إلی جانب الحیره علی ساعه منها ذکر العلماء أنها کانت سجنا للنعمان بن المنذر کان یحبس بها من أراد قتله فکان یقال لمن حبس بها ثوی أی أقام فسمیت الثویه بذلک وقال ابن حبان دفن المغیره بن شعبه بالکوفه بموضع یقال له الثویه وهناک دفن أبو موسی الأشعری فی سنه خمسین.

«ثویه» بفتح «ثا» و کسر «واو» و یای مشدده، محل نزدیک کوفه است، بعضی گفته، ثویه در خود کوفه است و بعضی گفته: ثویه خرابه ی است به سوی حیره که به اندازه یک ساعت از آن دور است. علماء متذکر شده اند که ثویه، زندان نعمان ابن منذر بود، در آنجا هر کسی را که می خواست بکشد؛ حبس می کرد به هر کسی که در آنجا زندانی می شد؛ ثوی می گفتند.

ابن حبان گفته است: مغیره بن شعبه در کوفه در ثویه همان جایی که ابو موسی اشعری به خاک سپرده شده؛ در سال پنجا دفن شده است.

الحموی، ابوعبد الله یاقوت بن عبد الله (متوفای ۶۲۶هـ)، معجم البلدان، ج۲، ص۸۷، ناشر: دار الفکر- بیروت.

۴٫ ابن نجار بغدادی:

أخبرنی الحسن بن أبی بکر قال کتب إلی محمد بن إبراهیم الجوزی ان أحمد بن حمدان بن الخضر أخبرهم قال نبأنا أحمد بن یونس الضبی حدثنی أبو حسان الزیادی قال: سنه خمسین فیها مات المغیره بن شعبه فی شعبان ودفن بالکوفه بموضع یقال له الثویه.

ابو حسان می گوید:: مغیره بن شعبه در ماه شعبان سال پنجا از دنیا رفت و در کوفه در محلی که به آن «ثویه» می گویند دفن شده است.

ابن النجار البغدادی، محب الدین أبی عبد الله محمد بن محمود بن الحسن (متوفای ۶۴۳هـ)، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۹۳، ناشر:دار الکتب العلمیه – لبنان / بیروت

۵٫ ابن ابی الحدید:

ابن ابی الحدید می گوید: من از افراد موثق در باره این توهم سؤال کردم آنها جواب دادند که این قول اشتباه محض است:

وسألت بعض من أثق به من عقلاء شیوخ أهل الکوفه عما ذکره الخطیب أبو بکر فی تاریخه، أن قوماً یقولون: إن هذا القبر تزوره الشیعه إلی جانب الغری هو قبر المغیره بن شعبه، فقال: غلطوا فی ذلک، قبر المغیره وقبر زیاد بالثویه من أرض الکوفه، ونحن نعرفهما وننقل ذلک عن آبائنا وأجدادنا…

وسألت قطب الدین نقیب الطالبیین أبا عبد الله الحسین بن الأقساسی رحمه الله تعالی عن ذلک، فقال: صدق من أخبرک؛ نحن وأهلها کافه نعرف مقابر ثقیف إلی الثویه، وهی إلی الیوم معروفه، وقبر المغیره فیها، إلا أنها لا تعرف، وقد ابتلعها السبخ وزبد الأرض وفورانها، فطمست واختلط بعضها ببعض. ثم قال: إن شئت أن تتحقق أن قبر المغیره فی مقابر ثقیف فانظر إلی کتاب الأغانی لأبی الفرج علی بن الحسین، والمح ما قاله فی ترجمه المغیره، وأنه مدفون فی مقابر ثقیف، ویکفیک قول أبی الفرج، فإنه الناقد البصیر، والطبیب الخبیر؛ فتصفحت ترجمه المغیره فی الکتاب المذکور، فوجدت الأمر کما قاله النقیب.

در رابطه با آنچه خطیب ابوبکر در تاریخش نقل کرده (که عده ی گفته اند: قبری را که در غری شیعیان زیارت می کنند قبر مغیره است؛) از بعضی از بزرگان کوفه که مورد اعتماد من بود پرسیدم، او در جواب گفت: در این سخن اشتباه کرده اند، قبر مغیره و زیاد در ثویه ی کوفه است و ما آنها را می شناسیم و این سخن را از پدران و اجداد ما برای تو گفتیم.

از قطب الدین نقیب طالبیین در باره سخن این فرد مورد اعتماد خود پرسیدم که آیا راست است که قبر مغیره در ثویه ی کوفه است؟ او گفت: این سخن راست است ما و اهل ثویه همه قبرهای ثقیف را می شناسیم که در ثویه است و قبر مغیره هم در آنجاست ولی معلوم نیست که در کدام جای آن است؛ زیرا شوره زار شدن و فوران کف (شوره) زمین آن را از بین برده است پس از آن این قبر ناپدید شد و با قبرهای دیگران مخلوط گردید. پس از آن گفت: اگر می خواهی در باره قبر مغیره تحقیق کنی، کتاب الاغانی ابی الفرج را نگاه کن و آنچه در حالات او بیان کرده از چشمت بگذران. و در آنجا آمده که او در مقابر ثقیف دفن شده است. این قول ابی الفرج ترا کفایت می کند؛ زیرا او ناقد با بصیرت و طبیب آگاه است. پس من حالات مغیره را در آن کتاب همانگونه که نقیب گفته بود یابیدم.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۷۷، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه، بیروت ـ لبنان، الطبعه الأولی، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.

پاسخ سوم؛ خود ناقلان، به صحت این قول تردید دارند

از جمله کسانی که این قول را نقل کرده، ابن جوزی است. ایشان بعد از نقل این حکایت می گوید:

والله أعلم أی الأقوال أصح.

خدا می داند کدام یکی از این دو قول صحیح تر است.

الجوزی، عبد الرحمن بن علی بن محمد بن الجوزی أبو الفرج (متوفای ۵۹۷هـ )، المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم، ج۵، ص۱۷۸، دار النشر: دار صادر، بیروت – الطبعه الأولی ۱۳۵۸

معلوم می شود که خود ناقلان این قول هم ایمان و اعتمادی به این قول ندارند و از این عبارت بی پایگی و ساختگی آن هویداست.

روی این جهت است که همان ابن جوزی، از شخصی به نام ابا الغنائم روایت کرده که او می گوید: ۳۱۳ صحابی در کوفه از دنیا رفت ولی به جز قبر علی علیه السلام، قبر بقیه معلوم نشد و قبر علی همان جایی است که فعلاً مردم به زیارتش می آیند امام باقر و امام صادق امیر المؤمنین را در این موضع در حالی که صورت قبری نبود و فقط زمین خالی بود؛ زیارت می کردند. تا آنگاه که محمد بن داعی آمد و این قبر را آشکار نمود:

توفی بالکوفه ثلثمائه وثلاثه عشر رجلاً من الصحابه لیس قبر أحد منهم بمعروف إلا قبر أمیر المؤمنین علیه السلام وهو هذا الذی تزوره الناس الآن. جاء الصادق والباقر فزاراه وقد کان أرضا حتی جاء محمد بن الداعی صاحب الدیلم.

آنگاه در باره ابا الغنائم از استادش نقل می کند که او در وثاقت و حفظ نظیری نداشت:

وقال شیخنا ابن ناصر: ما رأیت مثل أبیِ الغنائم فی ثقته وحفظه، وکان یعرف حدیثه بحیث لا یمکن أحداً أن یدخل فی حدیثه ما لیس منه، وکان من قوام اللیل.

استاد ما در باره ابی الغنائم(صاحب این سخن) گفت: مانند او در وثاقت و حافظ بود ندیدم و حدیث شناخته شده بود به گونه ی که برای کسی ممکن نبود که در سخن او چیزی را در آن نیست اضافه کند و او از شب زنده داران بود.

الجوزی، عبد الرحمن بن علی بن محمد بن الجوزی أبو الفرج (متوفای ۵۹۷ هـ) المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم، ج۱۷ ص۱۵۱، دار النشر: دار صادر- بیروت -الطبعه الأولی، ۱۳۵۸

نتیجه:

توهم اینکه آرامگاه فعلی امیر مؤمنان، قبر مغیره بن شعبه است نه قبر آنحضرت؛ باطل و بی اساس است. و با توجه به تصریح بزرگان اهل سنت، قبر مغیره، در «ثویه» (محلی دیگری در کوفه) است.

فصل سوم: زمان آشکار شدن مضجع مطهر

پیش از ورود به بحث زمان آشکار شدن قبر شریف آن حضرت، لازم است که از دلیل مخفی بودن آن مضجع شریف بحث شود.

علل مخفی بودن قبر مطهر امیر مؤمنان (ع)

همانگونه که از مطالب قبل روشن شد، بعد از اینکه بدن مطهر امیر مؤمنان علیه السلام را دفن کردند؛ قبر شریفش را از دید مردم پنهان کردند و فقط فرزندان و اصحاب خاص می دانستند.

سؤال این است: با اینکه آن حضرت از دیدگاه شیعیان، خلیفه بلا فصل رسول خدا صلی الله علیه وآله، اولین امام و پیشوا و از نظر اهل سنت خلیفه چهارم امت اسلامی بود؛ چرا مضجع شریف او را از پنهان کردند؟

با تتبع در کلمات مورخان و علمای فریقین سه علت مهم در اخفاء قبر آن حضرت به دست می آید:

علت اول؛ ترس از نبش قبر، توسط بنی امیه

در ایام خلافت امیر مؤمنان علیه السلام وقایع مهمی به وقوع پیوست که از جمله آنها جنگ جمل، صفین و نهروان بود. هر کدام از عاملان و آفرینندگان این حوادث، دشمنی خاصی با امیر مؤمنان داشتند.

مهمترین دشمن آنحضرت معاویه بود که جنگ صفین را به راه انداخت و در امر خلافت با حضرت منازعه می کرد. امیر مؤمنان به خوبی هویت، مرام و مقصود این شخص و دودمان او را درک کرده بود و می دانست که اگر بعد از شهادتش نیز به بدن او دست یابند از هر گونه اهانت و بی احترامی دریغ نخواهند کرد.

بنا به نظر عده ای از علماء، خود آنحضرت وصیت نمود که قبرش را مخفی کنند و بنا به نظر عده ای، فرزندان آنحضرت این کار را کردند تا مبادا بنی امیه به بدن مطهر پدرشان دست یابند.

شیخ مفید:

شیخ مفید در ارشاد می نویسد:

وعفیا موضع قبره، بوصیه کانت منه إلیهما فی ذلک، لما کان یعلمه علیه السلام من دوله بنی أمیه من بعده، واعتقادهم فی عداوته، وما ینتهون إلیه بسوء النیات فیه من قبیح الفعال والمقال بما تمکنوا من ذلک.

جای قبر حضرت را طبق وصیت خودش مخفی کردند. علت مخفی کردن این بود که حضرت می دانست دولت بنی امیه که بعد از ایشان روی کار می آید؛ در دشمنی با حضرت تصمیم قطعی دارند و هرچه در توان دارند، از گفتار و کردار در دشمنی با آن حضرت دریغ نخواهند کرد.

الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری البغدادی (متوفای۴۱۳ هـ)، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۰، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه، ۱۴۱۴هـ – ۱۹۹۳ م.

سید بن طاوس

سید ابن طاوس در مقدمه دوم از کتاب «فرحه الغری» بعد از ذکر مواردی که بنی امیه در جهت محو آثار اهل بیت علیهم السلام انجام داده اند؛ می نویسد: علت این که قبر حضرت از دید مردم پنهان شد، وصیت خود حضرت بوده است:

فاقتضی ذالک أن أوصی بدفنه علیه السلام سرا خوفا من بنی أمیه وأعوانهم والخوارج وأمثالهم فربما لو نبشوه مع علمهم بمکانهحمل ذلک بنی هاشم علی المحاربه والمشاققه- التی أغضی عنها علیه السلام فی حال حیاته فکیف لا یرضی بترک ما فیه ماده النزاع بعد.

این امور باعث این شد که امیر مؤمنان علیه السلام وصیت کردند تا حضرت را از بیم معاویه و خوارج و پیروانانشان، مخفیانه دفن کنند و کسی را مطّلع نسازند تا مبادا آنها بر نبش قبر تصمیم بگیرند و متعرض بنی هاشم شوند و در میانشان جنگ و درگیری به طول انجامد و موجب فتنه های عظیم شود و آن حضرت در حال حیات آنگونه تلاش می کرد که آتش فتنه را خاموش نماید، چگونه وصیّت نفرمایند به ترک امری که منشأ درگیری و نزاع بعد از وفات آن حضرت باشد.

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای۶۹۳ هـ )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص۵۴، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولی ۱۴۱۹ ه ـ ۱۹۹۸م

ابن سمعون بغدادی

ابن سمعون و دمیری شافعی، علت خفاء قبر حضرت را وصیت خود آن حضرت دانسته و می گویند:

وعلی رضی الله تعالی عنه، أول إمام خفی قبره. قیل: إن علیا رضی الله عنه أوصی أن یخفی قبره لعمله أن الأمر یصیرإلی بنی أمیه فلم یأمن أن یمثلوا بقبره.

علی علیه السلام نخستین امامی است که قبرش مخفی شد. گفته شده که خود حضرت وصیت کرد تا قبرش را مخفی کنند به جهت این که می دانست حکومت به دست بنی امیه می افتد و آنها ابایی از این ندارند که اگر قبرش آشکار باشد کاری را انجام ندهند.

البغدادی، ابن سمعون، أبو الحسن محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس (متوفای ۳۸۷هـ) أمالی ابن سمعون، ج۱، ص۴۳، دار النشر:

الدمیری المصری الشافعی، کمال الدین محمد بن موسی بن عیسی (متوفای۸۰۸ هـ)، حیاه الحیوان الکبری، ج۱، ص۷۵، تحقیق: أحمد حسن بسج، ناشر: دار الکتب العلمیه، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه، ۱۴۲۴ هـ – ۲۰۰۳م

ابن ابی الحدید

ایشان علت نا پیدائی قبر امیر مؤمنان را، تصمیم فرزندان حضرت بر این کار دانسته است:

أن علیاً علیه السلام لما قتل قصد بنوه أن یخفوا قبره خوفاً من بنی أمیه أن یحدثوا فی قبره حدثاً….

هنگامی که علی علیه السلام کشته شد؛ فرزندانش از ترس این که بنی امیه قبر حضرت را مورد اهانت قرار دهند؛ آرامگاه او را پنهان نمودند….

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۴۹، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه، بیروت ـ لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م

به هر حال این کار به وصیت خود حضرت بوده یا فرزندانش این گونه مصلحت دیده اند؛ اما نکته مهم این است که علت مخفی کردن قبر، عداوت عمیق بنی امیه است که در رأس آنان در جامعه آن روز، معاویه قرار داشت.

پاره ای از کارهای که معاویه انجام داد ثابت می کند که اگر به قبر حضرت دست می یافت، حتماً آن را نبش می کرد.

۱٫ ترویج لعن و سب بر علی(ع)

مسلم نیشابوری در صحیح خود نقل می کند:

۴۴۲۰، حَدَّثَنَا قُتَیْبَهُ بْنُ سَعِیدٍ وَمُحَمَّدُ بْنُ عَبَّادٍ وَتَقَارَبَا فِی اللَّفْظِ قَالَا حَدَّثَنَا حَاتِمٌ وَهُوَ ابْنُ إِسْمَعِیلَ عَنْ بُکَیْرِ بْنِ مِسْمَارٍ عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ أَمَرَ مُعَاوِیَهُ بْنُ أَبِی سُفْیَانَ سَعْدًا فَقَالَ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ فَقَالَ أَمَّا مَا ذَکَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَلَنْ أَسُبَّهُ لَأَنْ تَکُونَ لِی وَاحِدَهٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ…

عامر بن سعد بن ابی وقّاص، از پدرش روایت کرده است که در یکی از روزها، معاویه بن ابی سفیان به سعد دستور داد [تا به حضرت علی بن ابیطالب علیه السّلام ناسزا بگوید! «سعد» از دستور او سرپیچی کرد ].

معاویه، از وی پرسید: به چه سبب علی را آماج ناسزا و دشنامت قرار نمی دهی ؟ سعد گفت: بخاطر آن که سه فضیلت از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در شأن علی علیه السّلام شنیده ام که با توجه به آن ها، هیچگاه به سبّ و دشنام آن حضرت، اقدام نمی کنم و هر گاه یکی از آن ها برای من بود، بهتر و ارزنده تر از شتران سرخ مو بود که در اختیار من باشد…

صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۷۱، ح۲۴۰۴، کتاب فضائل الصحابه، باب من فضائل علی بن أبی طالب رضی الله عنه.

سپس سعد بن أبی وقاص سه ویژگی آن حضرت؛ شامل حدیث منزلت، فتح خیبر و آیه مباهله نام می برد.

برخی از بزرگان اهل سنت اعتراف کرده اند که معاویه به سعد بن أبی وقاص دستور داده است که امیر المؤمنین را سبّ نماید و او به دلایلی که خود برشمرده، از این کار امتناع کرده است. ابن تیمیه حرانی در این باره می نویسد:

وأما حدیث سعد لما أمره معاویه بالسب فأبی فقال ما منعک أن تسب علی بن أبی طالب ؟ فقال ثلاث قالهن رسول الله صلی الله علیه وسلم فلن أسبه لأن یکون لی واحده منهن أحب إلی من حمر النعم الحدیث، فهذا حدیث صحیح رواه مسلم فی صحیحه….

منهاج السنه، ج۳، ص۱۵، ط دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۲۰ هـ.

اما روایت سعد: هنگامی که معاویه به سعد بن أبی وقاص فرمان که داد که علی علیه السلام را سبّ نماید، وی از سبّ علی علیه السلام خودداری کرد. معاویه گفت: چه چیزی تو را از سب ودشنام دادن به علی باز می دارد؟ سعد گفت: سه فضیلت از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در شأن علی علیه السّلام شنیدم که با توجه به آن ها، هیچگاه به سبّ و دشنام اقدام نمی کنم که اگریکی از آن سه خصلت را در حق من فرموده بود برای من بهتر و ارزنده تر از شتران سرخ مو بود

این حدیث صحیحی است که مسلم در صحیحش آن را نقل کرده است.

ابن تیمیه که خود در دشمنی با خاندان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم زبان زد عام و خاص است، در این جا به صراحت اعتراف می کند که معاویه به سعد دستور داد که امیر المؤمنین علیه السلام را سبّ کن؛ ولی او نپذیرفت. در حقیقت اصل جمله این چنین بوده است: « أَمَرَ مُعَاوِیَهُ بْنُ أَبِی سُفْیَانَ سَعْدًا أن یسب علیا، فأمتنع؛ معاویه به سعد وقاص دستور داد تا علی را سب کند و او امتناع ورزید».

ابو الفداء در تاریخ خود می نویسد:

کان خلفاء بنی أمیه یسبون علیاً رضی الله عنه من سنه إِحدی وأربعین وهی السنه التی خلع الحسن فیها نفسه من الخلافه إلی أول سنه تسع وتسعین آخر أیام سلیمان بن عبد الملک فلما ولی عمر أبطل ذلک وکتب إِلی نوابه بإبطاله….

خلفای بنی امیه از سال چهل ویک که سال خلع حسن بن علی از خلافت بود تا سال نودونه آخرین روزهای حکومت سلیمان بن عبد الملک و آغاز حکومت عمر بن عبد العزیز، علی (علیه السلام) را سب ولعن می کردند.

أبو الفداء عماد الدین إسماعیل بن علی (متوفای۷۳۲هـ)، المختصر فی أخبار البشر، ج۱، ص۱۳۹، طبق برنامه الجامع الکبیر.

البته ما در مقاله مفصلی تمام مدارک سب امیرمؤمنان علیه السلام را توسط معاویه و دیگر بنی امیه آورده ایم که دوستان می توانند به آن مقاله مراجعه کنند:

معاویه و ناسزاگویی به امیر المؤمنین علیه السلام

۲٫ تحریف شأن نزول آیه

یکی از کارهای معاویه این بود که با دادن پول شأن نزول آیات قرآن را در باره افراد می ساختند از جمله آیات ۲۰۴ و ۲۰۵ سوره بقره را در شأن علی علیه السلام و آیه ۲۰۷ بقره را که در شأن او نازل شده بود از حضرت سلب و برای قاتل او جعل کرد:

قال أبو جعفر: وقد روی أن معاویه بذل لسمره بن جندب مائه ألف درهم حتی یروی أن هذه الآیه نزلت فی علی بن أبی طالب: ‘ وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَیُشْهِدُ اللَّهَ عَلی ما فی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ، وَإِذا تَوَلَّی سَعی فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَیُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ (بقره/۲۰۴- ۲۰۵)،، وأن الآیه الثانیه نزلت فی ابن ملجم، وهی قوله تعالی: ‘ وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ (بقره/ ۲۰۷)، فلم یقبل، فبذل له مائتی ألف درهم فلم یقبل، فبذل له ثلاثمائه ألف فلم یقبل، فبذل له أربعمائه ألف فقبل، وروی ذلک.

معاویه برای سمره بن جندب صد هزار درهم داد تا روایتی جعل کند این آیه در باره علی بن ابی طالب نازل شده است:« و از میان مردم کسی است که در زندگی این دنیا سخنش تو را به تعجّب وامی دارد، و خدا را بر آنچه در دل دارد گواه می گیرد، و حال آنکه او سخت ترین دشمنان است. و چون برگردد [یا ریاستی یابد] کوشش می کند که در زمین فساد نماید و کشتزار ها و نسل بشر را نابود سازد، و خداوند تباهکاری را دوست ندارد.»

و آیه دیگر در شأن ابن ملجم نازل شده است: «و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا می فروشد، و خدا نسبت به [این ] بندگان مهربان است.»

اما او قبول نکرد. پس برای او دوصد هزار درهم داد با این هم قبول نکرد تا این که چهارصد هزار برایش بخشش کرد و او هم قبول کرد و این حدیث را روایت کرد.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۴۳، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه، بیروت ـ لبنان، الطبعه الأولی، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.

بنی امیه دوست نداشتند که هیچ کس مطلقا فضائلی را در شأن اهل بیت به ویژه فضائل امام علی علیه السلام نقل کند. حتی آنها طاقت شنیدن احکام را از طریق روایت امیر مؤمنان نیز نداشتند و اگر کسی روایتی را که در باره احکام بود از حضرت بیان می کرد؛ اسم حضرت را ذکر نکرده و به جای آن می گفتند: ابو زینب چنین گفته است. این سیره بنی امیه را ابن ابی الحدید ذکر کرده است:

قال [ابو جعفر]: وقد صح أن بنی أمیه منعوا من إظهار فضائل علی علیه السلام، وعاقبوا علی ذلک الراوی له؛ حتی إن الرجل إذا روی عنه حدیثاً لا یتعلق بفضله بل بشرائع الدین لا یتجاسر علی ذکر اسمه؛ فیقول: عن أبی زینب.

این مطلب صحت دارد که بنی امیه از اظهار فضائل علی علیه السلام جلوگری و راوی آن را مجازات می کردند. کار به جایی رسید که اگر کسی روایتی را که مربوط به فضائل حضرت نبود بلکه بیانگر شریعت اسلامی بود از امام نقل می کرد؛ اسم حضرت را ذکر نمی کرد و تعبیر: عن ابی زینب را به کار می برد.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۴۳، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه، بیروت ـ لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.

دشمنی با علی تنها به معاویه ختم نمی شود؛ بلکه تمام دار و دسته اش از علی کینه در دل داشتند. سخن ولید اموی هنگامی که در بستر افتاده بود، حاکی از عمق کینه او باعلی است:

وروی الشیخ أبو القاسم البلخی أیضاً، عن جریر بن عبد الحمید، عن مغیره الضبی، قال: مر ناس بالحسن بن علی علیه السلام، وهم یریدون عیاده الولید بن عقبه، وهو فی عله شدیده، فأتاه الحسن علیه السلام معهم عائداً، فقال للحسن: أتوب إلی الله تعالی مما کان بینی وبین جمیع الناس، إلا ما کان بینی وبین أبیک، فإنی لا أتوب منه.

مردمانی که قصد عیادت ولید بن عقبه را داشتند با امام حسن علیه السلام بر خوردند، حضرت نیز همراه آنها به عیادت ولید رفت. ولید به امام حسن علیه السلام گفت: از تمام کارهای که بین من و مردم واقع شده به سوی خدا توبه می کنم؛ مگر از آنچه میان من و پدرت واقع شد و از آن توبه نمی کنم.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۴۹، تحقیق: محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه، بیروت ـ لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.

سخن در این باب زیاد است و ما فقط خواستیم نمونه ای از کارهای بنی امیه را که نشانگر تلاش آنان در محو آثار اهل بیت رسول خداست بیان کنیم.

حال با در نظر گرفتن این موارد و موارد بسیار دیگر، و با در نظر داشت شرایط آن زمان، فرزندان آنحضرت (امام حسن و امام حسین علیهما السلام) چگونه می توانستند قبر پدرش را برای مردم آشکار کنند که نتیجه آن جز هتک حرمت به ساحت مقدس امیر مؤمنان چیزی دیگری نباشد!

تصمیم بنی امیه بر نبش قبر علی (ع)

افزون بر تلاش های فوق، در برخی از منابع نقل شده است که معاویه بر نبش قبر امیر مؤمنان نیز تصمیم گرفت و در باره این کار، با دو نفر مشاوره کرد. یکی از آنها مروان بن حکم بود.

قاضی ابی حنیفه نعمان مغربی در باره مروان می نویسد:

وقد کان علی علیه السلام أسره یوم الجمل، فمن علیه وأطلقه، فما راعی ذلک ولا حفظه بل قد شاور معاویه اللعین فی نبش قبر علی صلوات الله علیه لما غلب علی الامر… یحرضه بذلک علی نبش قبر علی علیه السلام، ویذکره قتلی بدر من بنی عبد الشمس، ومن قتل منهم علی الکفر غیر موسد ولا مدفون.

علی علیه السلام مروان را در جنگ جمل اسیر نمود، حضرت بر او منت گذاشت و او را آزاد کرد؛ اما او این کار حضرت را در نظر نداشت و مراعات نکرد؛ بلکه هنگامی که قدرت یافت با معاویه در باره بر نبش قبر علی علیه السلام مشورت کرد… معاویه را بر نبش قبر علی علیه السلام تحریک می کرد و برای او یادآوری می کرد کشته شدگان بدر از خاندان بنی عبد الشمس و کسانیر ا که بر طریقه کفر کشته شده بودند و بدون دفن مانده بودند.

التمیمی المغربی، القاضی أبی حنیفه النعمان بن محمد (متوفای ۳۶۳ هـ) ، شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار، ج۳، ص۱۶۲، تحقیق: السید محمد الحسینی الجلالی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین ـ قم، الطبعه الثانیه ۱۴۱۴هـ

سپس معاویه، در این باره با عبد الله بن عامر به مشاوره پرداخت؛ اما او معاویه را از این کار باز داشت:

ثم استشار معاویه فی نبش قبر علی علیه السلام عبد الله بن عامر بن کریز. فقال: ما أحب أن تعلم مکان قبره، ولا أن تسأل عنه، ولا أحب أن تکون هذه العقوبه بیننا وبین قومنا. فقبل معاویه من عبد الله ما أشار به علیه، وأعرض عن رأی مروان اللعین فیما أشار به من نبش قبر علی علیه السلام الذی استحباه ومن علیه، وأطلقه من الأسر.

معاویه در باره نبش قبر علی علیه السلام با عبد الله بن عامر به مشاوره نشست. او گفت: دوست ندارم که موضع قبر علی را بدانم و نه از آن سؤال کنم و دوست ندارم این عقوبت بین ما و قوم ما باشد. معاویه حر ف او را پذیرفت و از رأی مروان که نظرش بر نبش قبر حضرت بود اعراض کرد.

التمیمی المغربی، القاضی أبی حنیفه النعمان بن محمد (متوفای ۳۶۳ هـ) ، شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار، ج۳، ص۱۶۲، تحقیق: السید محمد الحسینی الجلالی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین ـ قم، الطبعه الثانیه ۱۴۱۴هـ

علت دوم، ترس از نبش قبر توسط منافقین

علت دومی که قبر حضرت مخفی شد، ترس از نبش قبر توسط بود. اگر قبر حضرت برای همه آشکار می بود قطعاً این دسته نیز از هیچگونه توهین و جسارت و انتقام دریغ نمی کردند.

ابی اسحاق ابراهیم ثقفی و مرحوم مجلسی می نویسند:

وکان السبب فی هذا الاختلاف إخفاء قبره خوفا من الخوارج والمنافقین، وکان لا یعرف ذلک إلا خاص الخاص من الشیعه.

علت اختلاف در موضع قبر امیر مؤمنان مخفی بودن قبر اوست که از ترس خوارج و منافقان این کار را کردند و قبر مطهر حضرت را فقط شیعیان خاصش می دانستند.

الثقفی الکوفی، ابی إسحاق إبراهیم محمد (متوفای۲۸۳)، الغارات، ج۲، ص۸۸۱، تحقیق: السید جلال الدین المحدث.

المجلسی، محمد باقر (متوفای ۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار،ج ۴۲، ص۳۳۸، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء، بیروت – لبنان، الطبعه الثانیه المصححه، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م

علت سوم؛ ترس از نبش قبر توسط خوارج

خوارج کسانی بودند که ابتدا به امیرمؤمنان علیه السلام فشار آوردند که حکمیت را بپذیرد؛ اما بعد از جریان حکمیت، اعتراض کردند که چرا امام به سخنان آن ها گوش داده و حکمیت را پذیرفته است؛ سپس به همین بهانه بر علیه امام علی علیه السلام خروج و عده ای از مسلمانان بی دفاع را کشتند و شکم زنان باردار را دریدند. امام علیه السلام با آن ها جنگید و تمام کسانی را که در نهروان بودند از دم تیغ گذراند.

بازماندگان خوارج، همواره در صدد بودند که انتقام کشته های خود را بگیرند و روی همین جهت بود که ابن ملجم (از اهل خوارج) با شمشیر زهر آلود در سحرگاه روز نوزدهم ماه مبارک رمضان فرق مبارکش را شکافت و حضرت در اثر همین ضربت به شهادت رسید.

عده ای علمای فریقین تصریح کرده اند که علت مخفی کردن قبر حضرت این بوده است که این گروه که دشمنی و جنگ با علی را عبادت خدا می دانستند، بر بدن مطهرش دست نیابند:

ابن کثیر از علمای برجسته اهل سنت می گوید:

ودفن بدار الإماره بالکوفه خوفا علیه من الخوارج أن ینبشوا عن جثته،

علی علیه السلام در دار الاماره کوفه دفن شد از ترس اینکه خوارج قبرش را نبش نکنند

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج۷، ص۳۳۱، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.

به نقل ابن کثیر، ابن کلبی نیز گفته است: علت مخفی کردن قبر، ترس از خوارج و غیر آنان بوده است:

وقال ابن الکلبی شهد دفنه فی اللیل الحسن والحسین وابن الحنفیه وعبد الله بن جعفر وغیرهم من أهل بیتهم فدفنوه فی ظاهر الکوفه وعموا قبره خیفه علیه من الخوارج وغیرهم.

حسن، حسین، ابن حنفیه، عبد الله بن جعفر و دیگران از اهل بیت حضرت شاهد دفن بدن حضرت در شب بودند. پس آنها او را در پشت کوفه دفن کردند و قبرش را از ترس خوارج و غیر آنان، پنهان نمودند.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج۷، ص۳۳۱، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.

نتیجه:

بنا بر آنچه گفته شد این نتیجه به دست می آید که قبر مطهر امیر مؤمنان به وصیت خودش یا به صلاح دید فرزندانش مخفی شد و بعد از به خاک سپاری بدنش غیر از فرزندان و اصحاب خاصش هیچ کسی از مضجع شریفش آگاه نبود. در تحلیل و کلمات بزرگان، دلیل نا پیدایی قبر او، ترس از دسترسی خاندان بنی امیه، دشمنان صحابه و خوارج که سر سخت ترین دشمنان حضرت به شمار می رفتند؛ ذکر شده است.

زیارت مخفیانه، پیش از آشکار شدن آن

در مدتی که قبر شریف امیرمؤمنان علیه السلام از دید عموم مخفی بود، فرزندان آن حضرت مخفیانه به زیارت این قبر شریف می آمدند. نمونه آن در روایت امام باقر علیه السلام است که می فرماید: وقتی من و پدرم به زیارت قبر جدم امیر مؤمنان آمدیم همراه ما هیچ کسی نبود:

وَأَنَا مَعَهُ وَلَیْسَ مَعَنَا ذُو رُوحٍ إِلَّا النَّاقَتَیْنِ.

در باره امام سجاد و امام باقر علیهما السلام روایات متعدد داریم که مضجع شریف امیرمؤمنان را زیارت کرده اند. در این جا به یک روایت اشاره می کنیم:

سید ابن طاوس نقل کرده است:

قَالَ ابْنُ أَبِی قُرَّهَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ أَخْبَرَنَا إِسْحَاقُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ الْکُوفِیُّ الْغَزَّالُ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبِی قَالَ أَخْبَرَنَا عَلِیُّ بْنُ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَهَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزید الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ کَانَ أَبِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَدِ اتَّخَذَ مَنْزِلَهُ مِنْ بَعْدِ مَقْتَلِ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام بَیْتاً مِنْ شَعْرٍ وَأَقَامَ بِالْبَادِیَهِ فَلَبِثَ بِهَا عِدَّهَ سِنِینَ کَرَاهِیَهً لِمُخَالَطَهِ النَّاسِ وَ مُلَاقَاتِهِمْوَکَانَ یَصِیرُ مِنَ الْبَادِیَهِ بِمَقَامِهِ بِهَا إِلَی الْعِرَاقِ زَائِراً لِأَبِیهِ وَجَدِّهِ علیه السلام- وَلَا یُشْعَرُ بِذَلِکَ مِنْ فِعْلِهِ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ فَخَرَجَ سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهِ- مُتَوَجِّهاً إِلَی الْعِرَاقِ لِزِیَارَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَأَنَا مَعَهُ وَلَیْسَ مَعَنَا ذُو رُوحٍ إِلَّا النَّاقَتَیْنِ فَلَمَّا انْتَهَی إِلَی النَّجَفِ مِنْ بِلَادِ الْکُوفَهِ وَصَارَإِلَی مَکَانٍ مِنْهُ فَبَکَی حَتَّی اخْضَلَّتْ لِحْیَتُهُ بِدُمُوعِهِ.

امام محمّد باقر علیه السلام فرمود: پدرم علی بن الحسین علیه السلام بعد از واقعه ی کربلا، خیمه ای از موی در صحرا زدند و چند سال در آنجا اقامت فرمودند و از کثرت حزن و اندوه و وفور دشمنان و معاندان به میان مردمان نمی آمدند و از اختلاط ایشان نفرت می نمودند و از آن صحرا به طرف عراق تشریف می بردند به زیارت پدر و جدّ بزرگوار خود و کسی بر این مطّلع نمی شد. پس روزی پدرم متوجّه زیارت شد و من با آن حضرت بودم و هیچ کس همراه نبود به غیر از دو شتری که سوار بودیم. چون آن حضرت به نجف کوفه رسیدند در موضعی ایستادند و آن قدر گریستند که محاسن مبارکش به آب دیده تر شد و این زیارت نامه را خواندند:

ثُمَّ قَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَرَحْمَهُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَمِینَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَحُجَّتَهُ عَلَی عِبَادِهِ أَشْهَدُ أَنَّکَ جَاهَدْتَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَعَمِلْتَ بِکِتَابِهِ وَاتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِیِّهِ صلی الله علیه وآله- حَتَّی دَعَاکَ اللَّهُ إِلَی جِوَارِهِ….. ثُمَّ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَی قَبْرِهِوَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِینَ إِلَیْکَ وَالِهَهٌ وَسُبُلَ الرَّاغِبِینَ إِلَیْکَ شَارِعَهٌ.

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای ۶۹۳ ق )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص۷۳، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، الطبعه الأولی ۱۴۱۹ ه – ۱۹۹۸ م

این روایت نشان می دهد که امام سجاد و امام باقر علیهما السلام قبر جدشان را به صورت مخفیانه و به تنهائی زیارت کرده اند.

حال سؤال این است که مضجع مطهر امیر مؤمنان علیه السلام به دست چه کسی آشکار شد که مردم از آن به بعد به صورت علنی به زیارت می آمدند؟

آشکار شدن مضجع شریف در چند مرحله

قبر مطهر حضرت به صورت علنی در طی چند مرحله آشکار شد:

مرحله اول: توسط امام صادق (ع)

قبر شریف امیرمؤمنان علیه السلام همواره در میان اهل بیت علیهم السلام مشهور بود؛ اما آن بزرگواران از آشکار کردن آن برای عموم مردم به همان دلایلی که ذکر شد، خودداری می کرند؛ هر چند که در مواردی به برخی از یاران خاص خود نشان می دادند که نمونه آن را در روایتی از امام سجاد علیه السلام که به ابوحمزه ثمالی نشان دادند، خواندیم؛ اما آشکار کردن این قبر برای عموم مردم در زمان امام صادق علیه السلام اتفاق افتاد است؛ چرا که با ضعیف شدن حکومت بنی امیه و پس از به حکومت رسیدن عباسیان، ترسی که از دشمنی بنی امیه و خوارج وجود داشت، از بین رفته بود و ائمه و شیعیان در اوائل دوره بنی العباس آزادی بیشتری داشتند.

با توجه به این آزادی نسبی که برای حضرت پیش آمده بود امام صادق علیه السلام آشکارا مضجع شریف جدشان امیر مؤمنان را هم زیات کردند و هم به شاگردان و ارادتمندان حضرت نشان دادند و برای بعضی از شاگردانش زیارت نامه و کیفیت زیارت را نیز تعلیم می داد. ما به مواردی از آن اشاره می کنیم:

الف: زیارت قبر مطهر به تنهائی

سید ابن طاوس یکی از ماجرای زیارت حضرت را از زبان یکی از اصحابش این گونه نقل می کند:

وَرَوَی الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ السَّرَّادُ فِی کِتَابِ الْمَشِیخَهِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ جَرِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنِّی لَمَّا کُنْتُ بِالْحِیرَهِ عِنْدَ أَبِی الْعَبَّاسِ کُنْتُ آتِی قَبْرَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَهُوَ بِنَاحِیَهِ الْحِیرَهِ إِلَی جَانِبِ غَرِیِّ النُّعْمَانِ فَأُصَلِّی عِنْدَهُ الصُّبْحَ وَأَنْصَرِفُ قَبْلَ الْفَجْر.

اسحاق بن جریر می گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: در وقتی که من در حیره نزد ابی العبّاس سفّاح بودم، به زیارت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام می رفتم و قبر آن حضرت پهلوی عمارت غری در جانب نجف واقع است و نماز شب را در آنجا بجا میاوردم و قبل از صبح برمی گشتم.

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای۶۹۳ هـ )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی،ص۱۰۰، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولی ۱۴۱۹ ه ـ ۱۹۹۸م

ب: نشان دادن قبر مطهر به صفوان

شاگردان و ارادتمندان آن حضرت نیز از محل مضجع شریف امیر مؤمنان علیه السلام از امام پرسیدند و حضرت محل دقیق آن را بیان کردند و گاهاً با اصحابش به زیارت قبر مطهر می رفتند. روایت در این باره متعدد است، در این جا به برخی از آنها که مدعای فوق را اثبات می کند اشاره می شود:

روایت اول:

محمد بن جعفر مشهدی، ابراهیم بن محمد ثقفی، سید بن طاوس و دیگران این روایت را نقل کرده اند:

صَفْوَانُ الْجَمَّالُ قَالَ: لَمَّا وَافَیْتُ مَعَ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ علیه السلام الْکُوفَهَ یُرِیدُ أَبَا جَعْفَرٍ الْمَنْصُورَ قَالَ لِی یَا صَفْوَانُ أَنِخِ الرَّاحِلَهَ فَهَذَا قَبْرُ جَدِّی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَأَنَخْتُهَا ثُمَّ نَزَلَ فَاغْتَسَلَ وَغَیَّرَ ثَوْبَهُ وَتَحَفَّی وَقَالَ لِیَ افْعَلْ مِثْلَ مَا أَفْعَلُهُ ثُمَّ أَخَذَ نَحْوَ الذَّکَوَاتِ وَقَالَ لِی قَصِّرْ خُطَاکَ وَأَلْقِ ذَقَنَکَ إِلَی الْأَرْضِ فَإِنَّهُ یُکْتَبُ لَکَ بِکُلِّ خُطْوَهٍ مِائَهُ أَلْفِ حَسَنَهٍ وَیُمْحَی عَنْکَ مِائَهُ أَلْفِ سَیِّئَهٍ وَیُرْفَعُ لَکَ مِائَهُ أَلْفِ دَرَجَهٍ وَیُقْضَی لَکَ مِائَهُ أَلْفِ حَاجَهٍ- وَیُکْتَبُ لَکَ ثَوَابُ کُلِّ صِدِّیقٍ وَشَهِیدٍ مَاتَ أَوْ قُتِلَ ثُمَّ مَشَی وَمَشَیْنَا مَعَهُ وَعَلَیْنَا السَّکِینَهُ وَالْوَقَارُ وَنُسَبِّحُ وَنُقَدِّسُ وَنُهَلِّلُ إِلَی أَنْ بَلَغْنَا الذَّکَوَاتِ فَوَقَفَ علیه السلام وَنَظَرَ یَمْنَهً وَیَسْرَهً وَخَطَّ بِعُکَّازَتِهِ- وَقَالَ لِی اطْلُبْهُ فَطَلَبْتُ فَإِذَا أَثَرُ الْقَبْرِ ثُمَّ أَرْسَلَ دُمُوعَهُ عَلَی خَدَّیْهِ- وَقَالَ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ وَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْوَصِیُّ الْبَرُّ التَّقِی …

صفوان شتربان می گوید: به خدمت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام به کوفه آمدم در وقتی که آن حضرت به دیدن منصور دوانیقی تشریف می بردند در یک موضعی فرمود: شتر را بخوابان که این قبر جدّم حضرت امیر المؤمنین علیه السلام است. من شتر را خوابانیدم. حضرت پیاده شد و بعد از غسل جامه های خود را تغییر دادند و فرمودند: هر عملی که من انجام می دهم تو هم انجام بده. بعد از آن به جانب تپه های نجف روانه شدند و فرمودند: پاها را نزدیک هم بگذار و سر را به زیر انداز، همانا برای هر قدمی که برمی داری صد هزار حسنه در نامه عملت ثبت و صد هزار سیّئه از آن محو می کنند و صد هزار درجه در بهشت برایت بلند می کنند و صد هزار حاجت برآورده می شود و می نویسند برای تو ثواب هر صدّیق و هر شهیدی که مرده اند یا کشته شده اند. پس من به همراه ایشان در حال سکینه و وقار، و تسبیح و تقدیس و تهلیل و ذکر خدا به تپه ها رسیدیم. حضرت ایستادند و به دست راست و چپ نظر کردند و چوبی که در دست داشتند خطی کشیدند و فرمودند: جست و جو کن. من به کاوش پرداختم و ناگهان قبر نمایان شد. آب دیده مبارک آن حضرت بر روی مقدّسش روان شد و فرمودند: اِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ و بر صاحب آن قبر اینگونه سلام دادند:

السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْوَصِیُّ الْبَرُّ التَّقِیُّ…

بعد از اتمام زیارت به حضرت عرض کردم:

یَا سَیِّدِی تَأْذَنُ لِی أَنْ أُخْبِرَ أَصْحَابَنَا مِنْ أَهْلِ الْکُوفَهِ بِهِ قَالَ نَعَمْ وَأَعْطَانِی الدَّرَاهِمَ وَأَصْلَحْتُ الْقَبْر.

عرض کردم: سرورم! آیا اجازه می دهی تا دیگر یارانمان را در کوفه از این امر آگاه کنم؟ فرمود: آری. و مقداری پول به من داد و من قبر را اصلاح کردم.

الثقفی الکوفی، ابی إسحاق إبراهیم محمد (متوفای۲۸۳)، الغارات، ج۲، ص۸۵۶، تحقیق: السید جلال الدین المحدث.

المشهدی الحائری، أبو عبد الله محمد بن جعفر بن علی، (متوفای ۶۱۰) المزار الکبیر، ص۲۴۲ التحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: نشرالقیوم، المطبعه: مؤسسه النشر الاسلامی، الطبعه الأولی ـ قم ۱۴۱۹هـ

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای۶۹۳ ق )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص۱۲۲، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولی ۱۴۱۹ ه ـ ۱۹۹۸ م

الحر العاملی، محمد بن الحسن (متوفای۱۱۰۴هـ)، تفصیل وسائل الشیعه إلی تحصیل مسائل الشریعه، ج۱۴، ص۳۹۳، تحقیق و نشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، الطبعه الثانیه، ۱۴۱۴هـ.

در این روایت به صراحت آمده که به دستور حضرت، صفوان محل مضجع امیر مؤمنان علیه السلام را علامت گذاری کردند و قطعاً اصلاح آن به این معنا است که صورت قبری برای مضجع شریف ساخت تا هنگامی که شیعیان به زیارت می آیند بدانند که این قبر حضرت است.

روایت دوم:

ابراهیم ثقفی نقل می کند:

عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ حَمَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیه السلام فَلَمَّا انْتَهَیْتُ إِلَی النَّجَفِ قَالَ یَا صَفْوَانُ تَیَاسَرْ حَتَّی تَجُوزَ الْحِیرَهَ فَتَأْتِیَ الْقَائِمَ قَالَ فَبَلَغْتُ الْمَوْضِعَ الَّذِی وَصَفَ لِی فَنَزَلَ وَتَوَضَّأَ ثُمَّ تَقَدَّمَ هُوَ وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ فَصَلَّیَا عِنْدَ قَبْرٍ فَلَمَّا قَضَیَا صَلَاتَهُمَا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَیُّ مَوْضِعٍ هَذَا الْقَبْرُ قَالَ هَذَا قَبْرُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَهُوَ الْقَبْرُ الَّذِی تَأْتِیهِ النَّاسُ هُنَاکَ.

صفوان بن مهران جمّال می گوید: من حضرت امام جعفر صادق علیه السلام را بر شتران خود سوار کرده به طرف نجف آوردم و چون به حیره رسیدند- و آن شهری بوده است در حوالی کوفه- فرمودند: یا صفوان! به دست چپ میل کن تا از حیره بگذریم و به طرف قائم برو. [گویا قایم عمارتی یا علامتی بوده است در حوالی نجف.] به آن جائی رسیدیم که قبر حضرت امیر را در آنجا نشان می دادند. حضرت به زیر آمدند و وضو ساختند و پیش ایستادند و با عبد اللَّه بن الحسن نماز گزاردند. چون از نماز فارغ شدند، پرسیدم فدایت شوم! این چه موضع است؟ فرمود که این قبر علیّ بن ابی طالب است- صلوات اللَّه علیه- و این قبری است که شیعیان به زیارتش می آیند.

الثقفی الکوفی، إبراهیم بن محمد (متوفای۲۸۳هـ)، الغارت،ج ۲، ص۸۵۱، تحقیق: السید جلال الدین الحسینی الأرموی المحدث، سلسله انتشارات انجمن آثار ملی ۱۱۵، الطبعه الثانیه

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای۶۹۳ هـ )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص۸۵، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولی ۱۴۱۹ ه ـ ۱۹۹۸م

سید محسن امین در باره این روایت می نویسد:

وینبغی أن یکون هذا فی خلافه السفاح لأنه هو الذی وفد علیه عبد الله بن الحسن.

شاید این در زمان خلافت سفاح (اولین خلیفه عباسی) باشد؛ زیرا سفاح کسی است که عبدالله بن حسن بر او وارد شد.

الأمین، السید محسن، (متوفای ۱۳۷۱)، اعیان الشیعه، ج۱، ص۵۳۵، تحقیق و تخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بیروت ـ لبنان

روایت سوم:

طبق این روایت، امام صادق علیه السلام دور قبر مطهر جدش را برای صفوان خط کشید و حدود آن را معین کردند:

صَفْوَانُ بْنُ عَلِیٍّ الْبَزَّازُ قَالَ حَدَّثَنِی صَفْوَانُ الْجَمَّالُ أَنَّهُ قَالَ خَرَجْتُ مَعَ الصَّادِقِ علیه السلام مِنَ الْمَدِینَهِ أُرِیدُ الْکُوفَهَ فَلَمَّا جُزْنَا بَابَ الْحِیرَهِ قَالَ یَا صَفْوَانُ قُلْتُ لَبَّیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ تُخْرِجُ الْمَطَایَا إِلَی الْقَائِمِ وَجِدَّ الطَّرِیقَ إِلَی الْغَرِیِّ قَالَ صَفْوَانُ فَلَمَّا صِرْنَا إِلَی قَائِمِ الْغَرِیِّ أَخْرَجَ رِشَاءً مَعَهُ دَقِیقاً قَدْ عُمِلَ مِنَ الْکِنْبَارِ ثُمَّ تَبَعَّدَ مِنَ الْقَائِمِ مَغْرِباً خُطًی کَثِیرَهً- ثُمَّ مَدَّ ذَلِکَ الرِّشَاءَ حَتَّی انْتَهَی إِلَی آخِرِهِ فَوَقَفَ ثُمَّ ضَرَبَ بِیَدِهِ إِلَی الْأَرْضِ فَأَخْرَجَ مِنْهَا کَفّاً مِنْ تُرَابٍ فَشَمَّهُ مَلِیّاً ثُمَّ أَقْبَلَ یَمْشِی حَتَّی وَقَفَ عَلَی مَوْضِعِ الْقَبْرِ الْآنَ ثُمَّ ضَرَبَ بِیَدِهِ الْمُبَارَکَهِ إِلَی التُّرْبَهِ فَقَبَضَ مِنْهَا قَبْضَهً ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَهً حَتَّی ظَنَنْتُ أَنَّهُ فَارَقَ الدُّنْیَا- فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ: هَاهُنَا وَاللَّهِ مَشْهَدُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام ثُمَّ خَطَّ تَخْطِیطاً فَقُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا مَنَعَ الْأَبْرَارَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ مِنْ إِظْهَارِ مَشْهَدِهِ قَالَ حَذَراً مِنْ بَنِی مَرْوَانَ وَالْخَوَارِجِ أَنْ تَحْتَالَ فِی أَذَاهُ..

صفوان جمّال می گوید: با حضرت امام جعفر صادق علیه السلام از مدینه مشرّفه بیرون رفتم و اراده کوفه داشتیم و چون از حیره گذشتیم، فرمود: که یا صفوان! گفتم: لبّیک یا ابن رسول اللَّه! فرمود: شتران را رو به قایم ببر [و «قایم» میلی یا عمارتی بوده است] و به طرف غری برو، چون به قائم رسیدند آن حضرت ریسمان باریکی بیرون آوردند و سرش را در قایم بند کردند و به طرف مغرب چند گام رفتند و آن ریسمان را کشیدند تا آنجا که ریسمان منتهی شد، ایستادند و کفی از خاک برداشتند و مدت زیاد بو کردند و چند قدم آمدند تا موضعی که اکنون موضع قبر آن حضرت است و به دست مبارک قبضه ای از خاک برداشتند و بوئید و فریادی زدند و از هوش رفتند و من گمان کردم که از دنیا مفارقت کرده است، چون به هوش آمد فرمودند: قسم به خدا این محلّ قبر حضرت امیر المؤمنین (ع) است. بعد از آن خطّی بر دور قبر کشیدند. من عرض کردم که یا ابن رسول اللَّه! چه مانع شد معصومان این اهل بیت را از اظهار قبر آن حضرت؟ فرمودند: از خوف بنی مروان و خوارج- علیهم اللّعنه- اظهار نکردند و مخفی کردند.

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای۶۹۳ هـ )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی،ص ۱۱۹، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، الطبعه الأولی ۱۴۱۹ ه ـ ۱۹۹۸م

المجلسی، محمد باقر (متوفای ۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج۹۷ ص۲۳۵، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه المصححه، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م.

ج: تعلیم زیارت نامه و کیفیت زیارت به محمد بن مسلم

در روایت دیگر امام صادق علیه السلام کیفیت زیارت جدش امیرمؤمنان را به یکی دیگر از اصحابش (محمد بن مسلم) تعلیم می دهد و این نشانگر این است که اصحاب حضرت، قبر مطهر را زیارت می کرده اند و این مزار شریف در میان مردم در زمان امام مشهور شد.

محمد بن مشهدی در کتاب المزار می نویسد:

أَنَّ الصَّادِقَ علیه السلام عَلَّمَ مُحَمَّدَ بْنَ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیَّ هَذِهِ الزِّیَارَهَ وَقَالَ إِذَا أَتَیْتَ مَشْهَدَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ فَاغْتَسِلْ غُسْلَ الزِّیَارَهِ وَالْبَسْ أَنْظَفَ ثِیَابِکَ وَشَمَّ شَیْئاً مِنَ الطِّیبِ وَامْشِ- وَعَلَیْکَ السَّکِینَهُ والْوَقَارُ فَإِذَا وَصَلْتَ إِلَی بَابِ السَّلَامِ فَاسْتَقْبِلِ الْقِبْلَهَ- وَکَبِّرِ اللَّهَ تَعَالَی ثَلَاثِینَ مَرَّهً.

حضرت صادق علیه السلام این زیارت را به محمّد بن مسلم ثقفی تعلیم دادند و فرمودند: هرگاه به زیارت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام رفتی غسل کن و پاکیزه ترین جامه های خود را بپوش و خود را خوشبو کن و به آرام دل و آرام تن راه رو وقتی به در روضه مقدّسه رسیدی رو به قبله کن و سی مرتبه اللَّه اکبر بگو، و بگو:

السَّلَامُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَی خَیْرِ خَلْقِ اللَّهِ..

المشهدی الحائری، أبو عبد الله محمد بن جعفر بن علی، (متوفای ۶۱۰هـ) المزار الکبیر، ص۲۰۵، التحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: نشرالقیوم، المطبعه: مؤسسه النشر الاسلامی الطبعه الأولی ـ قم ۱۴۱۹هـ

السید بن طاوس، رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن طاووس(متوفای ۶۶۴هـ) الإقبال بالأعمال الحسنه، ج۳، ص۱۳۰، التحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: مکتب الإعلام الإسلامی، الطبعه الأولی ۱۶۱۶هـ

د: زیارت مضجع شریف توسط اصحاب امام صادق(ع)

پس از آشکار شدن قبر شریف آن حضرت توسط امام صادق علیه السلام، شیعیان و دوست دارن امیرمؤمنان علیه السلام به زیارت آن حضرت می آمدند. ما به چند روایت اکتفا می کنیم:

روایت اول:

کلینی با سند صحیح نقل می کند عبدالله سنان، عمر بن یزید و حفص کناسی، قبر حضرت را زیات کرده اند:

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ أَتَانِی عُمَرُ [عَمْرُو] بْنُ یَزِیدَ فَقَال لِی ارْکَبْ فَرَکِبْتُ مَعَهُ فَمَضَیْنَا حَتَّی أَتَیْنَا مَنْزِلَ حَفْصٍ الْکُنَاسِیِّ فَاسْتَخْرَجْتُهُ فَرَکِبَ مَعَنَا ثُمَّ مَضَیْنَا حَتَّی أَتَیْنَا الْغَرِیَّ فَانْتَهَیْنَا إِلَی قَبْرٍ فَقَالَ انْزِلُوا هَذَا قَبْرُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقُلْنَا مِنْ أَیْنَ عَلِمْتَ فَقَالَ أَتَیْتُهُ مَعَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام حَیْثُ کَانَ بِالْحِیرَهِ غَیْرَ مَرَّهٍ وَخَبَّرَنِی أَنَّهُ قَبْرُه .

عبد اللَّه بن سنان گوید: عمر بن یزید نزد من آمد و گفت: سوار شو برویم من سوار شدم و همراه او رفتم تا به منزل حفص کناسی رسیدیم، او را هم از خانه بیرون آوردم، او هم همراه ما آمد تا به غری رسیدیم و به قبری برخوردیم، عمر گفت: فرود آئید که این قبر امیر المؤمنین است، گفتیم تو از کجا دانی؟ گفت: زمانی که امام صادق علیه السلام در حیره بود، بارها در خدمتش به اینجا آمدم و به من فرمود: این قبر آن حضرتست.

الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج ۱، ص۴۵۶، ناشر: اسلامیه ، تهران ، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ

روایت دوم:

سلیمان بن خالد و محمد بن مسلم قبر حضرت را زیارت کردند:

حَدَّثَ أَبُو نُعَیْمٍ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مِیثَمِ بْنِ أَبِی نُعَیْمٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ دُکَیْنٍ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍومُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالاَ مَضَیْنَا إِلَی الْحِیرَهِ فَاسْتَأْذَنَّا وَدَخَلْنَا إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَجَلَسْنَا إِلَیْهِ وَسَأَلْنَاهُ عَنْ قَبْرِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ إِذَا خَرَجْتُمْ فَجُزْتُمُ الثُّوَیَّهَ وَالْقَائِمَ وَصِرْتُمْ مِنَ النَّجَفِ عَلَی غَلْوَهٍ أَوْ غَلْوَتَیْنِ- رَأَیْتُمْ ذَکَوَاتٍ بِیضٍ بَیْنَهَا قَبْرٌ جَرَفَهُ السَّیْلُ فَذَاکَ قَبْرُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ فَغَدَوْنَا مِنْ غَدٍ فَجُزْنَا الثُّوَیَّهَ وَالْقَائِمَ وَإِذَا ذَکَوَاتٌ بِیضٌ فَجِئْنَاهَا فَإِذَا قَبْرٌ کَمَا وَصَفَ قَدْ جَرَفَهُ السَّیْلُ فَنَزَلْنَا وَسَلَّمْنَا وَصَلَّیْنَا عِنْدَهُ ثُمَّ انْصَرَفْنَا فَلَمَّا کَانَ مِنَ الْغَدِ غَدَوْنَا إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَوَصَفْنَا لَهُ فَقَالَ أَصَبْتُمْ أَصَابَ اللَّهُ بِکُمُ الرَّشَاد.

سلیمان بن خالد و محمّد بن مسلم نقل کردند که در حیره به خدمت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام رفتیم و از موضع قبر حضرت امیر المؤمنین علیه السلام از ایشان سؤال کردیم. فرمودند: چون از کوفه بیرون می روید و از ثویه و قائم می گذرید یک تیر پرتاب یا دو تیر پرتاب راه مانده به تلی که آن را نجف می گویند تلکهای سفید نورانی می بینید؛ در میان آنها قبری هست که سیلاب اندکی آن را رخنه کرده است؛ آن قبر حضرت امیر المؤمنین علیه السلام است. گفتند که ما روز دیگر صبحی از پی نشان رفتیم و چون به تلکهای سفید رسیدیم، قبر را به نحوی که فرموده بودند، یافتیم؛ در آنجا از چهارپایان فرود آمده و زیارت کردیم و نماز گذاردیم و برگشتیم. روز دیگر به خدمت آن حضرت رفتیم و این قضیه را نقل کردیم. فرمودند: که درست یافته اید؛ خدا شما را به راه راست بدارد!

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای۶۹۳ هـ )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص۱۲۶، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، الطبعه الأولی ۱۴۱۹ ه ـ ۱۹۹۸م

المجلسی، محمد باقر (متوفای ۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج۹۷، ص۲۳۷، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء ـ بیروت، الطبعه الثانیه المصححه، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م.

مرحله دوم؛ توسط هارون الرشید

چنانچه اشاره شد آزادی نسبی که برای اهل بیت و علویان در اوائل حکومت عباسیان به اجراء گذاشته شده بود؛ در دوره های بعدی کم کم برداشته شد و خباثت درونی عباسیان روز به روز نسبت به خاندان رسول خدا بیشتر آشکار می شد. کار بدانجا رسید که امامان معصوم را زیر نظر قرار داده و زندانی کردند، علویان و فاطمیان را زنده به گور می کردند و هر روز صحنه زندگی برای شیعیان تنگ تر می شد؛ تا جائی که شاعر این چنین سروده است:

یا لیت جور بنی مروان قد دام لنا و لیت عدل بنی العباس فی النار

ای کاش جور و ستم بنی مروان همچنان مستدام می گردید و آرزو می کنم که عدالت گستری بنی عباس آتش می گرفت و از میان می رفت.

با این وضع، شیعیان از ترس خلفاء نمی توانستند به زیارت قبور ائمه از جمله به زیارت قبر مطهر امیر مؤمنان بروند. این سیاست حکام عباسیان باعث شد که این مضجع شریف یک بار دیگر از دلها فراموش شود و دوباره به همان وضع نخستینش، همانند تلی از خاک در آید.

در زمان هارون، جریان شکاری پیش آمد که این قبر مطهر دوباره آشکار شد و عظمت از دست رفته آن در دلهای عاشقان زنده گردید. و از آن به بعد دیگر هارون مانع زیارت قبر مطهر نگردید؛ بلکه خود نیز به زیارت آن می آمد.

جریان آشکار شدن قبر امیر مؤمنان را منابع تاریخی ذکرکرده اند؛ اما جالب توجه این است که روایت آن، از یک راوی به دو طریق نقل شده است:

مُحَمَّدُ بْنُ زَکَرِیَّا قَالَ حَدَّثَنَا عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَائِشَهَقَالَ حَدَّثَنِی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ خَازِمٍ قَالَ خَرَجْنَا یَوْماً مَعَ الرَّشِیدِ مِنَ الْکُوفَهِ نَتَصَیَّدُ فَصِرْنَا إِلَی نَاحِیَهِ الْغَرِیَّیْنِ وَالثُّوَیَّهِ فَرَأَیْنَا ظِبَاءً فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهَا الصُّقُورَ وَالْکِلَابَ فَجَاوَلَتْهَا سَاعَهً ثُمَّ لَجَأَتِ الظِّبَاءُ إِلَی أَکَمَهٍ فَسَقَطَتْ عَلَیْهَا فَسَقَطَتِ الصُّقُورُ نَاحِیَهً وَرَجَعَتِ الْکِلَابُ فَعَجِبَ الرَّشِیدُ مِنْ ذَلِکَ ثُمَّ إِنَّ الظِّبَاءَ هَبَطَتْ مِنَ الْأَکَمَهِ فَهَبَطَتِ الصُّقُورُ وَالْکِلَابُ فَرَجَعَتِ الظِّبَاءُ إِلَی الْأَکَمَهِ فَتَرَاجَعَتْ عَنْهَا الْکِلَابُ وَالصُّقُورُ فَفَعَلَتْ ذَلِکَ ثَلَاثاً فَقَالَ الرَّشِیدُ ارْکُضُوا فَمَنْ لَقِیتُمُوهُ فَأْتُونِی بِهِ فَأَتَیْنَاهُ بِشَیْخٍ مِنْ بَنِی أَسَدٍ فَقَالَ لَهُ هَارُونُ أَخْبِرْنِی مَا هَذِهِ الْأَکَمَهُ قَالَ إِنْ جَعَلْتَ لِیَ الْأَمَانَ أَخْبَرْتُکَ قَالَ لَکَ عَهْدُ اللَّهِ وَمِیثَاقُهُ أَلَّا أُهَیِّجَکَ وَلَا أُوذِیَکَ فَقَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ آبَائِهِ أَنَّهُمْ کَانُوا یَقُولُونَ إِنَّ فِی هَذِهِ الْأَکَمَهِ قَبْرَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام جَعَلَهُ اللَّهُ حَرَماً لَا یَأْوِی إِلَیْهِ شَیْ ءٌ إِلَّا أَمِنَ فَنَزَلَ هَارُونُ فَدَعَا بِمَاءٍ فَتَوَضَّأَ وَصَلَّی عِنْدَ الْأَکَمَهِ وَتَمَرَّغَ عَلَیْهَا وَجَعَلَ یَبْکِی ثُمَّ انْصَرَفْنَا.

قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَائِشَهَ فَکَأَنَّ قَلْبِی لَمْ یَقْبَلْ ذَلِکَ فَلَمَّا کَانَ بَعْدَ ذَلِکَ حَجَجْتُ إِلَی مَکَّهَ فَرَأَیْتُ بِهَا یَاسِراً رَحَّالَ الرَّشِیدِ وَکَانَ یَجْلِسُ مَعَنَا إِذَا طُفْنَا فَجَرَی الْحَدِیثُ إِلَی أَنْ قَالَ قَالَ لِیَ الرَّشِیدُ لَیْلَهً مِنَ اللَّیَالِی وَقَدْ قَدَّمْنَا مِنْ مَکَّهَ فَنَزَلْنَا الْکُوفَهَ یَا یَاسِرُ قُلْ لِعِیسَی بْنِ جَعْفَرٍ فَلْیَرْکَبْ فَرَکِبَا جَمِیعاً وَرَکِبْتُ مَعَهُمَا حَتَّی إِذَا صِرْنَا إِلَی الْغَرِیَّیْنِ فَأَمَّا عِیسَی فَطَرَحَ نَفْسَهُ فَنَامَ وَأَمَّا الرَّشِیدُ فَجَاءَ إِلَی أَکَمَهٍ فَصَلَّی عِنْدَهَا فَکُلَّمَا صَلَّی رَکْعَتَیْنِ دَعَا وَبَکَی وَتَمَرَّغَ عَلَی الْأَکَمَهِ ثُمَّ یَقُولُ یَا عَمِّ أَنَا وَاللَّهِ أَعْرِفُ فَضْلَکَ وَسَابِقَتَکَ وَبِکَ وَاللَّهِ جَلَسْتُ مَجْلِسِی الَّذِی أَنَا فِیهِ وَأَنْتَ أَنْتَ وَلَکِنَّ وُلْدَکَ یُؤْذُونَنِی وَیَخْرُجُونَ عَلَیَّ ثُمَّ یَقُومُ فَیُصَلِّی ثُمَّ یُعِیدُ هَذَا الْکَلَامَ وَیَدْعُو وَیَبْکِی حَتَّی إِذَا کَانَ فِی وَقْتِ السَّحَرِ قَالَ لِی یَا یَاسِرُ أَقِمْ عِیسَی فَأَقَمْتُهُ فَقَالَ لَهُ یَا عِیسَی قُمْ فَصَلِّ عِنْدَ قَبْرِ ابْنِ عَمِّکَ قَالَ لَهُ وَأَیُّ عُمُومَتِی هَذَا قَالَ هَذَا قَبْرُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَتَوَضَّأَ عِیسَی وَقَامَ یُصَلِّی فَلَمْ یَزَالا کَذَلِکَ حَتَّی طَلَعَ الْفَجْرُ فَقُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَدْرَکَکَ الصُّبْحُ فَرَکِبْنَا وَرَجَعْنَا إِلَی الْکُوفَهِ.

عبد اللَّه حازم می گوید: روزی همراه هارون الرشید برای شکار از کوفه خارج شدیم در غریین و ثویه چند آهو را مشاهده کردیم، بازها و سگها را بطرف آنها فرستادیم که به مدت یک ساعت آنها را دنبال کردند آخر الامر حیوانات بی چاره شده خود را به پناه پشته درآورده بازها به طرفی رفته و سگهای شکاری به جانب ما آمدند. هارون از این پیش آمد شگشف زده شد. اما بلا فاصله آهوان از آن به پایین آمدند دو مرتبه بازها و سگها به آنها حمله کردند اما باز آنها که خود را بیچاره دیدند به همان پشته پناه بردند تا سه مرتبه این عمل تکرار شد و آن روز از شکار باز ماندند.

هارون دستور داد بروید در این نزدیکی هر کسی را ملاقات کردید به حضور آورید تا ما را از آن قضیه مطلع گرداند.

پیرمردی از مردم بنی اسد را حاضر کردند هارون پرسید این پشته و قضیه آن را کاملا بیان کن و ما را از پیش آمدی که دیده ایم اطلاع بده؟ پاسخ داد: اگر مرا امان دهی حقیقت آن را برای تو شرح خواهم داد. هارون گفت: با خدا پیمان بستم که اگر حقیقت آن را بگوئی بتو آسیبی نرسانم.

آن مرد گفت: پدرم از پدرانش نقل می کرده که در زیر این پشته مرقد مطهر امیر المؤمنین است و آن را خدای متعال حرم امن خود قرار داده هر کس بدان جا پناهنده شود از هر آسیب و گزندی در امانست.

هارون از شنیدن این حقیقت به خود آمد، پیاده شد وضو گرفت ودر کنار آن پشته نماز گزارد. صورت بخاک مالید و گریست و از آنجا بازگشتیم.

محمد بن عایشه می گوید: حکایت را به گونه ی که نقل کردم از عبد اللَّه حازم شنیدم لیکن قلب من آن را نمی پذیرفت و افسانه می پنداشت تا سالی که به حج بیت اللَّه مشرف شدم در آنجا با ساربان رشید ملاقات کردم. پس از طواف در گوشه نشسته از همه جا سخن می گفتیم تا گفتگوی ما به اینجا رسید که شبی از شبها که از مکه برگشته و در کوفه نزول کردیم، هارون به من گفت: ای یاسر به عیسی بن جعفر بگو با مابیاید. آمدیم تا به غریین رسیدیم عیسی خوابید لیکن هارون به طرف پشته آمده شروع کرد به نماز خواندن، هر دو رکعت نمازی را که سلام می داد دعا می کرد و می گریست و صورت بر آن پشته می مالید و می گفت:

ای پسر عم سوگند به خدا! بزرگی و فضیلت ترا می شناسم و متوجهم که تو از همه مقدم تر به شرف اسلام مشرف شدی و من به این مقامی که نائل گردیده ام ببرکت تست لیکن فرزندان تو مرا آزار می کنند و بر من خروج می نمایند آنگاه حرکت کرده مشغول نماز شد و چون از نماز فارغ شد همین سخن را تکرار کرده و می گریست و با این حال تا وقت سحر به سر برد در آن هنگام دستور داد تا عیسی را بیدار کنم چون عیسی بیدار شد به او گفت: برخیز کنار قبر پسر عمت نماز بخوان پرسید قبر کدام پسر عم من است؟ گفت: قبر علی بن ابی طالب علیه السلام. عیسی هم وضو گرفت و به نماز مشغول شد و پیوسته نماز می خواندند تا سپیده صبح دمید پیش آمده گفتم: بامداد ظاهر شد آنگاه بطرف کوفه بازگشتیم.

العاملی، الشیخ جمال الدین یوسف بن حاتم، (متوفای۶۶۴) الدر النظیم، ص۴۲۸، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی.

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای۶۹۳ هـ )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص۱۴۲، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، الطبعه الأولی ۱۴۱۹ ه ـ ۱۹۹۸م

الحلی، جمال الحق والدین حسن بن المطهر قدس سره( متوفی ۷۲۶ هـ )، المستجاد من الإرشاد، ص۳۰، ناشر: مکتب آیه الله العظمی المرعشی النجفی، چاپخانه: الصدر ـ قم، سال چاپ۱۴۰۶، طبعه حجریه / اسم المجموعه: مجموعه نفیسه / بإهتمام: السید محمود المرعشی

الأمین، السید محسن، (متوفای ۱۳۷۱)، اعیان الشیعه، ج۱، ص۵۳۶، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بیروت ـ لبنان

در بعضی از نقل ها آمده که هارون از آن مردی که محل قبر مطهر را نشان داد پرسید: از کجا می دانید که اینجا محل دفن علی بن ابی طالب است؟ او در جواب گفت:

قال: کنت أخرج إلیه مع أبی فیزوره، وأخبرنی أنّه کان یجیء مع جعفر الصادق فیزوه، وإنّ جعفراً کان یجیء مع أبیه محمّد الباقر فیزوره، وأن محمّداً کان یجیء مع علی بن الحسین فیزوره، وأنّ الحسین أعلمهم أنّ هذا قبره. فتقدّم الرشید بأن یحجّر ویبنی علیه، فکان أوّل من بنی علیه هو، ثمّ تزاید البناء.

من همراه پدرم به زیارت می آمدم و پدرم مرا خبر داد که او با امام صادق به زیارت می آمد و امام صادق با پدرش محمد باقر و او نیز با علی بن الحسین به زیارت می آمدند و امام حسین آنها را بر قبر پدرش آگاه ساخت. پس هارون رشید به سنگ چینی و بناء قبر اقدام نمود، او اولین کسی بود که بالای قبر مطهر بناء ایجاد کرد و پس از آن بناها فراوان شد.

ابن سمعون البغدادی، أبو الحسین محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس (متوفای۳۸۷هـ)، أمالی ابن سمعون،ج ۲، ص۸۵، طبق برنامه الجامع الکبیر.

الدمشقی الباعونی، شمس الدین أبی البرکات محمد بن أحمد الشافعی، (متوفای ۸۷۱ ه ) جواهر المطالب فی مناقب الإمام علی بن ابی طالب، ج۲، ص۱۱۴، تحقیق: محمد باقر المحمودی، الناشر: مجمع إحیاء الثقافه الاسلامیهـ قم، الطبعهالأولی ۱۴۱۶ هـ

الطریحی، فخر الدین ( متوفای۱۰۸۵)، مجمع البحرین، ج۳، ص۴۳۳، تحقیق: السید أحمد الحسینی، ناشر: مکتب النشر الثقافه الإسلامیه، طبع الثانیه ۱۴۰۸- ۱۳۶۷ ش

نظر بزرگان شیعه در آشکار شدن قبر مطهر

بزرگان شیعه نیز تصریح دارند که اولین مرتبه، قبر حضرت توسط امام صادق علیه السلام به صورت علنی آشکار شد که از آن به بعد شیعیان به زیارت این مضجع شریف می رفتند. در این جا به تصریح دوتن از بزرگان شیعه اکتفا می کنیم:

۱٫ شیخ مفید:

شیخ مفید از بزرگان علمای شیعه در این باره می نویسد:

فلم یزل قبره علیه السلام مخفی حتی دل علیه الصادق جعفر بن محمد علیهما السلام فی الدوله العباسیه، وزاره عند وروده إلی أبی جعفر [أبو جعفر المنصور عبد الله بن محمد بن علی بن العباس، ثانی خلفاء بنی العباس،] – وهو بالحیره – فعرفته الشیعه واستأنفوا إذ ذاک زیارته علیه السلام وعلی ذریته الطاهرین.

پیوسته قبر مطهر حضرت پنهان بود تا این که امام صادق علیه السلام در زمان دولت عباسی آن را آشکار و به مردم راهنمائی کرد و در موقع ورودش به نزد منصور دوانقی، دومین خلیفه عباسی که در حیره بود؛ آن را زیارت کرد. با این زیارت حضرت، شیعیان محل دفن بدن حضرت را شناختند و از آن به بعد زیارت را آغاز کردند.

الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری البغدادی (متوفای۴۱۳ هـ)، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۰، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع، بیروت – لبنان، الطبعه الثانیه، ۱۴۱۴هـ – ۱۹۹۳ م.

۲٫ سید محسن امین:

وقد دل الصادق علیه السلام جماعه من أصحابه علی قبر أمیر المؤمنین علیه السلام بظهر الکوفه فی المکان المعروف منهم أبو بصیر وعبد الله بن طلحه ومعلی بن خنیس ویونس بن ظبیان وزاره وغیرهم وقبل ذلک جاء الإمام علی زین العابدین علیه السلام من الحجاز إلی العراق مع خادم له لزیارته فزاره ثم رجع ولکن لم یعرفه جمیع الناس ثم عرفه وأظهره الرشید العباسی بعد سنه ۱۷۰ فعرفه عامه الناس.

امام صادق علیه السلام گروهی از یارانش را از قبر محل قبر امیر مؤمنان علیه السلام در پشت کوفه در همان مکان معروف آگاه ساخت. از جمله اصحابش ابو بصیر، عبدالله بن طلحه، معلی بن خنیس، یونس بن ظبیان، و زراره و غیر آنها است. پیش از امام صادق علیه السلام، امام سجاد علیه السلام با غلامش از حجاز برای زیارت قبر جدش به عراق می آمد و بر می گشت؛ اما همه مردم به قبر مطهر آگاهی نیافتند. پس از امام صادق علیه السلام، هارون الرشید پنجمین خلیفه عباسی بعد از سال ۱۷۰ آن قبر مطهر را آشکار کرد و پس از آن همه مردم آن را شناختند.

الأمین، السید محسن، (متوفای ۱۳۷۱)، اعیان الشیعه، ج۱، ص۵۳۵، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بیروت – لبنان

نتیجه

طبق منابع و روایات، قبر مطهر حضرت علی علیه السلام طی دو مرحله آشکار شد. مرحله اول در زمان امام صادق علیه السلام و مرحله دوم در زمان هارون الرشید عباسی است.

باید توجه نمود که فاصله ی بین زمان شهادت امام صادق علیه السلام تا خلافت هارون تقریباً ۲۲ سال است. طبیعی است که در این فاصله زمانی، اگر کسی نتواند به زیارت برود؛ آن محل به کلی فراموش خواهد شد و اگر دیوار و بنائی هم داشته باشد خراب می شود.

آشکار شدن به این معناست که مردم و عاشقان حضرت طی این دو مرحله بدون ترس و دغدغه و به صورت علنی می توانستند به زیارت بروند و گرنه خود مضجع شریف برای اهل بیت و افراد خاص از شیعیان معلوم بود اما آنها در غیر از این دو زمان نمی توانستند علنی به زیارت بروند.

فصل چهارم: بناء عمارت، گنبد و ضریح

عمارت و ساخت گنبد و ضریح حرم مطهر امام علی علیه السلام مراحل متعددی را در دوران های مختلف طی کرده است.

پیش از این گفتیم که بعد از امام صادق علیه السلام برای دومین بار هارون الرشید قبر را کشف و آن را برای همگان آشکار کرد.

طبق مدارک تاریخی، بعد از این که هارون به قبر مطهر آگاهی یافت علاوه براین که زیارت را به صورت آزاد اعلام کرد؛ خودش نیز مرتب به زیارت می رفت و دستور دارد که بالای مرقد مطهر حضرت گنبد بسازند و این نخستین گنبد بر این بارگاه شریف بوده است.

بزرگان شیعه و سنی بر این مطلب تصریح کرده اند که ما دیدگاه چند تن از علماء را در این باره متذکر می شویم:

۱٫ ابراهیم ثقفی

ثم إن هارون أمر فبنی علیه قبه وأخذ الناس فی زیارته والدفن لموتاهم حوله إلی أن کان زمن عضد الدوله فناخسرو بن بویه الدیلمی فعمره عماره عظیمه وأخرج علی ذلک أموالا جزیله وعین له أوقافا. ولم تزل عمارته باقیه إلی سنه ثلاث وخمسین وسبعمائه وکان قد ستر الحیطان یخشب الساج المنقوش فاحترقت تلک العماره وجددت عماره المشهد علی ما هی علیه الآن وقد بقی من عماره عضد الدوله قلیل وقبور آل بویه هناک ظاهره مشهوره لم تحترق.

سپس هارون دستور داد تا بر آرمگاه حضرت گنبدی بسازند. از آن پس مردم به زیارت قبر مطهر می آمدند و مردگانشان را در کنار آن دفن می کردند تا این که زمان عضدالدوله که از آل بویه بود، فرا رسید. ایشان عمارت بزرگی از مال خودش بر آرامگاه حضرت بنا کرد و بر این این مرقد شریف اوقافی را معین کرد. عمارت او تا سال هفت صدو پنجا وسه هجری قمری باقی بود دیوار آن را با چوب ساج نقش دار پوشانده بود. این عمارت در آتش سوخت و عمارت جدیدی بر مشهد امام بنا شد که تا الآن باقی است اما از عمارت عضد الدوله کمی از آن باقی مانده و قبرهای آل بویه در آنجا مشهود است که نسوخته بود.

الثقفی الکوفی، ابی إسحاق إبراهیم محمد (متوفای۲۸۳)، الغارات، ج۲، ص۸۸۵، تحقیق: السید جلال الدین المحدث.

۲٫ سید ابن طاوس:

وفیما یذکر ابن طحال: ان الرشید بنی علیه بنیانا بآجر ابیض أصغر من هذا الضریح الیوم من کل جانب بذراع، ولما کشفنا الضریح الشریف وجدنا مبنیا علیه تربه وجصا، وأمر الرشید أن یبنی علیه قبه فبنیت من طین أحمر وطرح علی رأسها جره خضراء وهی فی الخزانه الیوم.

به گفته ابن طحال، رشید دیواری از آجر سفید، کوچک تر از ضریح امروزی، که از هر جانب یک ذراع طول داشت، بر قبر آن حضرت بنا کرد. هنگامی که ما ضریح شریف آن حضرت را پیدا کردیم آن را ساخته شده از خاک و گچ یافتیم. رشید دستور داده بود قبه ای بر آرامگاه آن حضرت بسازند، آن قبه از گل سرخ ساخته شده و بر سر آن نشانی سبز بود که هم اکنون در خزانه موجود است.

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای۶۹۳ هـ )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص۱۴۵، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولی ۱۴۱۹ ه ـ ۱۹۹۸م

۳٫ جمال الدین احمد حسینی

ایشان بعد از نقل ماجرای زیارت و نماز عیسی بن جعفر، همان عبارت ابراهیم ثقفی کوفی را ذکر کرده است:

… ثم إن هارون أمر فبنی علیه قبه وأخذ الناس فی زیارته والدفن لموتاهم حوله،…. لم تحترق.

الحسینی، جمال الدین أحمد بن علی المعروف بابن عنبه (متوفای ۸۲۸ هـ)، عمده الطالب فی أنساب آل أبی طالب،ص ۶۳، تحقیق و تصحیح: محمد حسن آل الطالقانی، ناشر: منشورات المطبعه الحیدریهـ النجف الأشرف، طبعه الثانیه ۱۳۸۰- ۱۹۶۱

۴٫ حسن دیلمی می نویسد:

وأمر أن یبنی فیه [قبّه] بأربعه أبواب، فبنی وبقی إلی أیّام السلطان عضد الدوله رحمه الله، فجاء وأقام فی ذلک الطرف قریباً من سنه هو وعساکره، فبعث فاُتی بالصنّاع والأساتذه من الأطراف، وخرّب تلک العماره وصرف أموالا کثیراً جزیله، وعمّر عماره جلیله حسنه، وهی العماره التی کانت قبل عماره الیوم.

هارون دستور داد که قبه ی را با چهار درب بر آن بسازند واین بناء ساخته شد و تا زمان سلطان عضد الدوله از آل بویه باقی بود؛ اما او وقتی به نجف آمد قریب یک سال همراه سربازانش در آنجا ماند به دستور او معماران و استادان را از آوردند و این عمارت را خراب نموده و عمارت خوب دیگری را بنا کردند و در این راه اموال زیادی را صرف کرد و این عمارت قبل از عمارت امروزی است.

الدّیلمی، الحسن بن أبی الحسن محمد (من أعلام القرن الثّامن)، إرشاد القلوب المنجی من عمل به من ألیم العقاب، ج۵۱، ص۱۳، تحقیق: السید هاشم المیلانی، سلسله الکتب المؤلفه فی أهل البیت علیهم السلام (۱۴۲)، إعداد: مرکز الأبحاث العقائدیه

۵٫ علامه مجلسی

ایشان نیز بعد از نقل روایت در باره صید و کشف قبر، همان عبارت فوق را بیان کرده است.

المجلسی، محمد باقر (متوفای ۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار،ج ۹۷ ص۲۵۲، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء، بیروت ـ لبنان، الطبعه الثانیه المصححه، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م

۶٫ سید محسن امین

تعمیر القبر الشریف: العماره الأولی، أول من عمره هارون الرشید بعد سنه ۱۷۰ وما فی بعض الکتب من أن ذلک کان سنه ۱۵۵ اشتباه لأن الرشید استخلف سنه ۱۷۰ ومات سنه ۱۹۳ وإظهاره القبر وتعمیره إنما کان فی خلافته.

اولین عمارت حرم مطهر بعد از سال ۱۷۰ هجری توسط هارون انجام شد و این که در بعضی کتابها گفته شده در سال ۱۵۵ بوده؛ اشتباه است؛ زیرا رشید در سال ۱۷۰ به خلافت رسید و در سال ۱۹۳ از دنیا رفت آشکار کردن قبر و تعمیر آن در زمان خلافتش بود.

الأمین، السید محسن، (متوفای ۱۳۷۱)، اعیان الشیعه، ج۱، ص۵۳۶، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بیروت ـ لبنان

نتیجه:

با توجه به روایات و اظهار نظر علماء، روشن شد که اولین گنبد را هارون الرشید از خلفای عباسی بعد از سال ۱۷۰ بر روی مضجع شریف امیر مؤمنان علیه السلام بنا کرد.

عمارت دوم قبر توسط محمد بن زید حسنی

دومین عمارت که بر قبر مطهر حضرت امیر مؤمنان علیه السلام صورت گرفت توسط محمد بن زید الحسنی ملقب به داعی صغیر است که منصب فرمانروائی طبرستان را بر عهده داشت. این جریان را نیز منابع متعدد نقل کرده است.

۱٫ سید محسن امین:

صاحب کتاب اعیان الشیعه در ضمن این که این شخصیت را از جهت نسبی و جایگاه او در میان مردم معرفی کرده؛ به عمارت قبر مطهر نیز که توسط او انجام شده اشاره می کند:

العماره الثانیه، عماره محمد بن الحسنی الملقب بالداعی الصغیر صاحب بلاد الدیلم وطبرستان فإنه أمر بعمارته وعماره الحائر بکربلاء والبناء علیهما بعد سنه ۲۷۹ وبنی علی المشهد العلوی حصنا فیه سبعون طاقا، وهو محمد بن بن محمد بن إسماعیل بن الحسن بن زید بن الحسن بن علی بن أبی طالب الملقب بالداعی الصغیر ملک الطبرستان بعد أخیه الحسن بن زید.

دومین عمارت، عمارت محمد بن حسنی ملقب به داعی صغیر، صاحب بلاد دیلم و طبرستان، است. وی به عمارت قبر امیر المؤمنین و نیز عمارت حائر در کربلا، پس از سال ۲۷۹ هـ فرمان داد. همچنین او بر قبر علی علیه السلام دژی ساخت که هفتاد طاق داشت. نام کامل این مرد محمد بن محمد بن اسماعیل بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابیطالب ملقب به داعی صغیر بود که پس از برادرش حسن بن زید، به فرمانروایی طبرستان رسید.

الأمین، السید محسن، (متوفای ۱۳۷۱)، اعیان الشیعه، ج،۱ ص۵۳۷، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بیروت – لبنان

۳٫ سید تحسین آل شبیب موسوی:

محقق کتاب «فرحه الغری» در مقدمه این کتاب می نویسد:

العماره الثانیه؛ عماره محمد بن الحسنی الملقب (بالداعی الصغیر) صاحب بلاد الدیلم وطبرستان. فإنه أمر بعمارته وعماره الحائر الحسینی والبنأ علیهما بعد سنه ۲۷۹ ه وبنی علی المشهد العلوی حصنا فیه سبعون طاقا، وقد أخبر الإمام الصادق علیه السلام بهذا البنأ قبل وقوعه حیث قال: لا تذهب اللیالی والأیام حتی یبعث الله رجلا ممتحنا فی نفسه فی القتل یبنی علیه حصنا فیه سبعون طاقا.

عمارت دوم، عمارت محمد حسنی مقلب به داعی صغیر است که او فرمانروای دیلم و طبرستان بود. او بعد از سال ۲۷۹ به عمارت حائر امام حسین و عمارت مضجع شریف امام علی علیه السلام دستور داد و بر مشهد علوی دیواری که ۷۰ طاق داشت بنا کرد و امام صادق علیه السلام از بنای این ساختمان قبلاً خبر داده بود و فرمود: شب و روز نمی گذرد مگر این که خداوند مردی که قلبش را به جهاد آزموده بر می انگیزد، او بر مشهد علوی دیواری را که دارای ۷۰ طاق باشد بنا خواهد کرد.

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای۶۹۳ هـ )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص۱۷، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولی ۱۴۱۹ ه ـ ۱۹۹۸م

روایتی را که آل شبیب به آن استناد کرده، در بسیاری از منابع روایی نقل شده است و راوی حدیث، حبیب بن الحسین در پایان می گوید:

سمعت هذا الحدیث قبل أن یبنی علی الموضع شئ، ثم إن محمد بن وجه فبنی علیه، فلم تمض الأیام حتی امتحن محمد فی نفسه بالقتل.

این روایت را قبل از اینکه چیزی بر این جایگاه بنا شود؛ شنیدم. پس از آن محمد بن زید به آن جا توجه کرد و بر آن موضع بنا ساخت. زمانی نگذشت تا این که محمد امتحان خودش را با کشته شدن پس داد.

الطبری الشیعی، الشیخ أبو جعفر محمد بن جریر بن رستم الطبری الصغیر،(متوفای قرن ۴هـ) دلائل الإمامه، ص۴۵۹، تحقیق: قسم الدراسات الإسلامیه – مؤسسه البعثه – قم، ناشر: مرکز الطباعه والنشر فی مؤسسه البعثه، الطبعه الأولی ۱۴۱۳ ه . ق

البحرانی، السید هاشم بن سلیمان البحرانی (متوفای۱۱۰۷هـ) مدینه معاجز الأئمه الاثنی عشر ودلائل الحجج علی البشر، ج۶، ص۱۵۸، تحقیق: الشیخ عزه الله المولائی الهمدانی، ناشر: مؤسسه المعارف الاسلامیه ـ قم، الطبعه الأولی ۱۴۱۳ ه

بعضی از نقل ها حکایت از این دارد که این بنا توسط برادر محمد بن زید، حسن بن زید معروف به داعی کبیر که در سال ۲۵۰ به فرمانروایی طبرستان رسید و در سال ۲۷۰ وفات یافت؛ صورت گرفته است:

طبق بعضی نقل ها، اولین عمارت توسط محمد بن زید بنا شده نه هارون!

تا اینجا ثابت شد که اولین عمارت توسط هارون و دومین عمارت توسط محمد بن زید انجام شد؛ به ویژه این که عبارت سید ابن طاوس:

وطرح علی رأسها جره خضراء وهی فی الخزانه الیوم.

نشان سبز که بر بالای گنبد آن حضرت نصب شده بود در خزانه موجود است.

این قول را تقویت می کند؛ اما طبق بعضی از نقل ها، اولین عمارت، از محمد بن زید داعی است نه عمارت هارون.

روایات معارض این است:

۱٫ روایت ابن جوزی در المنتظم:

أنبأنا شیخنا أبو بکر بن عبد الباقی، قال: سمعت أبا الغنائم ابن النرسی یقول: ما بالکوفه أحد من أهل السنه والحدیث إلا أبیا، وکان یقول: توفی بالکوفه ثلثمائه وثلاثه عشر. رجلاً من الصحابه لا یتبین قبرأحد منهم إلأَ قبر علی علیه السلام، وقال: جاء جعفر بن محمد، ومحمد بن علی بن الحسین فزارا الموضع من قبر أمیر المؤمنین علی ولم یکن إذ ذاک القبر، وما کان إلأَ الأرض حتی جاء محمد بن الداعی وأظهر القبر.

استاد ما ابو بکر بن عبد الباقی به ما گفت از ابو الغنائم ابن نرسی شنیدم که می گفت: سیصد و سیزده تن از صحابه در کوفه مرده اند که جز قبر علی، قبر کس دیگری از آنان معلوم نیست. و جعفر بن محمد و محمد بن علی بن حسین به کوفه آمده محل قبر امیر المؤمنین را زیارت کردند و در آن هنگام اثری از خود قبر نبود و تنها زمین خالی به چشم می خورد تا آنکه محمد بن داعی آمد و قبر را آشکار کرد.

الجوزی، عبد الرحمن بن علی بن محمد بن الجوزی أبو الفرج (الوفاه: ۵۹۷) المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم، ج۱۷ ص۱۵۱، دار النشر: دار صادر- بیروت -الطبعه: الأولی، ۱۳۵۸

۲٫ روایت طبری:

وحدثنی أبو عبد الله الحسین بن عبد الله الحرمی، قال: حدثنا أبو محمد هارون بن موسی التلعکبری، قال: حدثنا أبو علی محمد بن همام، قال: حدثنا حبیب بن الحسین، قال: حدثنا أبو هاشم عبید بن خارجه، عن علی بن عثمان، عن فرات بن الأحنف، قال: کنت مع أبی عبد الله علیه السلام ونحن نرید زیاره أمیر المؤمنین صلوات الله علیه، فلما صرنا إلی الثویه نزل فصلی رکعتین، فقلت: یا سیدی، ما هذه الصلاه؟ قال: هذا موضع منبر القائم…. ثم مضی ومضیت معه حتی انتهی إلی موضع، فنزل وصلی رکعتین، وقال: ها هنا قبر أمیر المؤمنین صلوات الله علیه، أما إنه لا تذهب الأیام حتی یبعث الله رجلا ممتحنا فی نفسه بالقتل، یبنی علیه حصنا فیه سبعون طاقا. قال حبیب بن الحسین: سمعت هذا الحدیث قبل أن یبنی علی الموضع شئ، ثم إن محمد بن وجه فبنی علیه، فلم تمض الأیام حتی امتحن محمد فی نفسه بالقتل.

از حبیب بن حسین از عبید بن خارجه از علی بن عثمان از فرات بن احنف از امام صادق علیه السلام در حدیث زیارت امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده است که گفت:…… اینجا قبر امیر المؤمنین است. بدانید که روزگاری نمی گذرد تا آنکه خداوند مردی که قلبش را به جهاد آزموده است، بر می انگیزد و او بر این قبر بنایی می سازد. حبیب بن حسین گوید: پیش از اینکه بر این قبر بنایی ساخته شود، این حدیث را شنیدم. سپس محمد بن زید به اینجا توجه کرد و بنایی بر آن ساخت

الطبری الشیعی، الشیخ أبو جعفر محمد بن جریر بن رستم الطبری الصغیر،(متوفای قرن ۴هـ) دلائل الإمامه، ص۴۵۹، تحقیق: قسم الدراسات الإسلامیه – مؤسسه البعثه – قم، ناشر: مرکز الطباعه والنشر فی مؤسسه البعثه، الطبعه الأولی ۱۴۱۳ ه . ق

البحرانی، السید هاشم بن سلیمان البحرانی (متوفای۱۱۰۷هـ) مدینه معاجز الأئمه الاثنی عشر ودلائل الحجج علی البشر، ج۶، ص۱۵۸، تحقیق: الشیخ عزه الله المولائی الهمدانی، ناشر: مؤسسه المعارف الاسلامیه ـ قم، الطبعه الأولی ۱۴۱۳ ه

پاسخ سید محسن امین:

ویمکن أن یکون بناء الرشید قد انهدم ودرس لا سیما أنه کان من طین أحمر وأما بناؤه القبر بالآجر الأبیض فالظاهر أنه کان تحت الأرض ولم یکن ظاهرا منه إلا قدر أربع أصابع أو نحو ذلک فطمر بالرمال علی طول المده.

ممکن است بنایی که رشید آن را ساخته بود ویران شده باشد. علی الخصوص آنکه جنس این بنا از گل سرخ بوده است. و اما اینکه گفته اند بنایی از آجر سفید روی این قبر ساخته اند، ظاهرا این بنا مربوط به زیر زمین بوده که جز چهار انگشت یا مانند آن از خاک بیرون نبوده که آن هم با گذشت زمان از میان رفته است.

الأمین، السید محسن، (متوفای ۱۳۷۱)، اعیان الشیعه، ج۱، ص۵۳۷، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات- بیروت – لبنان

بنا براین ممکن است بناء هارون ازبین رفته و محمد بن زید بناء دیگری بر آن ساخته است.و این هردو هیچگونه منافات ندارند.

سومین عمارت توسط عضد الدوله (۳۶۹هـ)

بناء سوم بر قبر مطهر حضرت علی علیه السلام از عضدالدوله فنا خسرو ابن حسن از آل بویه است. عمارت او از بهترین عمارتی بود که تا آن روز بر قبر مطهر انجام شده بود؛ زیرا ایشان از بهترین معماران آن روز در این ساخت بهره گرفت و دیوارهای آن را با چوب ساج پوشانید و برای سرو سامان دادن به حرم مطهر اوقاف را بنیان نهاد.

این جریان را افراد ذیل نقل کرده اند:

۱٫ سید محسن امین

صاحب اعیان الشیعه در این باره می نویسد:

العماره الثالثه عماره السلطان عضد الدوله فناخسرو بن بویه الدیلمی فی أیام الطائع فإنه عمر المشهدین العلوی والحسینی وبلغ الغایه فی تعظیمهما والأوقاف علیهما وعمر مشهد أمیر المؤمنین علیه السلام عماره عظیمه وأنفق علیه أموالا جلیله وستر حیطانه بخشب الساج المنقوش ووقف له الأوقاف وبنی علیه قبه بیضاء،

وفیها یقول ابن الحجاج الشاعر المشهور:

یا صاحب القبه البیضاء علی النجف من زار قبرک واستشفی لدیک شفی

وملک عضد الدوله العراق سنه ۳۶۷ وتوفی ۳۷۲ والظاهر أن العماره کانت سنه ۳۶۹ فما یوجد فی بعض المؤلفات أن عمارته کانت سنه ۳۳۸ وما فی بعضها أنها کانت سنه ۳۷۶ اشتباه لأن التاریخ الأول متقدم علی ولایته العراق والثانی متأخر عن وفاته.

سومین کسی که قبر امیر المؤمنین را ساخت فنا خسرو بن بویه دیلمی بود که در ایام الطایع به چنین اقدامی دست زد. وی مقبره علی علیه السلام و نیز مقبره حسین علیه السلام را عمارت کرد و در بزرگداشت این دو قبر و اختصاص اوقاف به آنها، تلاش بسیاری کرد. وی بر قبر امیر المؤمنین بنایی بزرگ ساخت و اموالی گرانبها بدان بخشید و دیوارهای آن عمارت را با چوبهای منقوش ساج پوشانید و گنبدی سفید بر آن ساخت. ابن حجاج شاعر مشهور درباره آن گنبد می گوید:

ای صاحب گنبد سفید بر نجف هر کس قبر تو را زیارت کند و شفا بطلبد نزد تو شفاست.

عضد الدوله در سال ۳۶۷ هـ بر عراق دست یافت و در سال ۳۷۲ هـ از دنیا رفت و ظاهرا تاریخ ساختن این عمارت به سال ۳۶۹ هـ مربوط می شود. و آنچه در برخی از کتابها دیده می شود که سال ساختن این عمارت را ۳۳۸ یا ۳۷۶ ذکر کرده اند، اشتباه است؛ زیرا تاریخ اول، پیش از دست یافتن عضد الدوله بر عراق و تاریخ دوم به پس از مرگ او، مربوط می شود.

الأمین، السید محسن، (متوفای ۱۳۷۱)، اعیان الشیعه، ج۱، ص۵۳۷، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات- بیروت – لبنان

۴٫ حسن دیلمی

صاحب ارشاد القلوب می گوید:

وأمر أن یبنی فیه [قبّه] بأربعه أبواب، فبنی وبقی إلی أیّام السلطان عضد الدوله رحمه الله، فجاء وأقام فی ذلک الطرف قریباً من سنه هو وعساکره، فبعث فاُتی بالصنّاع والأساتذه من الأطراف، وخرّب تلک العماره وصرف أموالا کثیراً جزیله، وعمّر عماره جلیله حسنه، وهی العماره التی کانت قبل عماره الیوم.

هارون دستور داد بر قبر علی گنبدی با چهار در بسازند، این ساختمان تا زمان سلطان عضد الدوله بر جای بود. چون عضد الدوله آمد، در همین مکان خود و لشکرش نزدیک یک سال اقامت کردند. او دستور داد صنعت کاران و استادان فن را از اطراف و اکناف آوردند و این عمارت را خراب کرد و اموال بسیار و گرانبهایی خرج کرد تا آنکه مقبره را به صورتی نیکو و زیبا ساخت و این عمارتی است که تا پیش از عمارت امروزی، باقی بود.

الدّیلمی، الحسن بن أبی الحسن محمد (من أعلام القرن الثّامن)، إرشاد القلوب المنجی من عمل به من ألیم العقاب، ج۵۱ /ص ۱۳، تحقیق: السید هاشم المیلانی، سلسله الکتب المؤلفه فی أهل البیت علیهم السلام (۱۴۲)، إعداد: مرکز الأبحاث العقائدیه

در منابع اهل سنت نیز آمده است که عضدالدوله قبر مطهر را ساخت:

۳٫ ابن سمعون بغدادی:

وعضد الدوله هو الذی أظهر قبر علی بن أبی طالب رضی الله تعالی عنه وعمر المشهد هناک وأوصی أن یدفن فیه،

عضد الدوله همان کسی است که قبر علی ابن ابی طالب علیه السلام را ظاهر کرد و بارگاه او را آباد کرد و وصیت کرد که خودش نیز در آنجا دفن شود.

ابن سمعون البغدادی، أبو الحسین محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس (متوفای۳۸۷هـ)، أمالی ابن سمعون،ج ۲، ص۸۵ طبق برنامه الجامع الکبیر

۴٫ شمس الدین ذهبی:

ودفن بمشهد علی رضی الله عنه بالکوفه. وهو الذی أظهر قبر علی بالکوفه وادعی أنه قبره. وکان شیعیاً، فبنی علی المشهد.

عضد الدوله در کوفه در بارگاه علی که خداوند از او راضی باد، دفن شده است. او کسی است که قبر علی را در کوفه ظاهر کرد و ادعا نمود که این مکان قبر اوست و او شیعه بود پس بر مشهد علی ساختمان ساخت.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج۲۶، ص۵۲۳، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی- لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م

۵٫ صلاح الدین صفدی:

وهو الذی أظهر قبر علی بن أبی طالب کرم الله وجهه بالکوفه وبنی علیه المشهد وعزم علیه أموالا عظیمه.

عضد الدوله کسی است که قبر علی بن ابی طالب (کرم الله وجهه) را در کوفه ظاهر کرد و بر آن بارگاه ساخت و اموال بسیاری را در آن مصرف نمود.

الصفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبک (متوفای۷۶۴هـ)، الوافی بالوفیات، ج۲۴،، ص۶۷، تحقیق أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفی، ناشر: دار إحیاء التراث – بیروت – ۱۴۲۰هـ- ۲۰۰۰م

۶٫ عکری حنبلی:

وهو الذی أظهر قبر الإمام علی کرم الله وجهه بالکوفه وبنی علیه المشهد الذی هناک وعمر النواحی وحفر الأنهار وأصلح طریق مکه وهو الذی بنی علی مدینه النبی صلی الله علیه وسلم سورا وبنی المارستان العضدی ببغداد وأنفق علیه أموالا لا تحصی وکان أدیبا مشارکا فی فنون من العلم حازما لبیبا.

عضد الدوله قبر علی را در کوفه ظاهر ساخت و بر او بارگاهی بنا کرد و اطراف آن را تعمیر نمود و چشمه های آب را حفر کرد و راه مکه را اصلاح نمود. او در مدینه النببی دیواری بنا کرد و بیمارستان عضدی را در بغداد ساخت و برای ساخت او اموال غیر قابل شمارش را انفاق کرد. او شخص ادیبی بود که بهره از علوم و فنون مختلف داشت، او مرد دور اندیش عاقل بود.

العکری الحنبلی، عبد الحی بن أحمد بن محمد (متوفای ۱۰۸۹هـ)، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب،ج ۳، ص۷۸، تحقیق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ناشر: دار بن کثیر- دمشق، الطبعه الأولی، ۱۴۰۶هـ.

نتیجه:

طبق تصریح بزرگان شیعه و اهل سنت سومین ساختمان توسط عضد الدوله که حاکم شیعی بود در سال ۳۶۹هـ بر قبر مطهر حضرت امیر مؤمنان علیه السلام بنا شد.

چهارمین عمارت توسط گروهی نا مشخص (۷۶۰ )

عمارت چهارم پس از آتش سوزی عمارت عضدالدوله، بر روی قبر مطهر حضرت در سال ۷۶۰ انجام شد؛ اما ساخت این عمارت به صورت گروهی بوده است روی این جهت نمی توان به یک نفر یا چند نفر مشخص نسبت داد.

سید ابن طاوس و صاحب اعیان الشیعه در این باره می نویسند:

العماره الرابعه التی حصلت بعد عماره عضد الدوله التی احترقت کما مر فجددت سنه ۷۶۰ ولا یعلم مجددها وربما تکون من جماعه لا من شخص واحد ولذلک لم یذکر مجددها والعاده قاضیه بأنها لو کانت من شخص واحد لذکر اسمه خصوصا إذا کان معروفا وخصوصا ممن شاهدها کابن العتایقی کما مر. وفی أثناء هذه المده حدثت فیه اصلاحات وعمارات من البویهیین والحمدانیین وبعض العباسیین وبنی جنکیز والإیلخانیین وغیرهم.

این عمارت پس از بنایی بوده که عضد الدوله آن را ساخته و سپس چنان که گفته شد، دستخوش حریق شده است. پس از این آتش سوزی، قبر آن حضرت در سال ۷۶۰ هـ تجدید بنا شد اما از نام مجدد این بنا خبری نیست. شاید اقدام به تجدید بنای قبر شریف، از سوی یک شخص صورت نپذیرفته؛ بلکه از جانب گروهی بوده است و از این رو نام مجدد آن بر ما پوشیده مانده است. در حالی که اگر مجدد بنا یک فرد می بود، عادتاً می بایست نام او مشخص و معلوم باشد. به ویژه اگر آن کس، شخص شناخته شده و معروفی باشد و نیز باید کسانی که شاهد تجدید بنا بوده اند، همچون ابن عتایقی، از نام او سخنی به میان آوردند. در خلال این مدت اصلاحات و عمارات بسیاری از سوی خاندان بویه و حمدانیان و برخی از عباسیان و فرزندان چنگیز و ایلخانیان و دیگران صورت پذیرفته است.

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای۶۹۳ هـ )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی،ص ۱۹، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولی ۱۴۱۹ ه ـ ۱۹۹۸م

الأمین، السید محسن، (متوفای ۱۳۷۱)، اعیان الشیعه، ج۱، ص۵۳۸، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات – بیروت – لبنان

عمارت پنجم، توسط شاه صفی صفوی

پنجمین عمارت که بر قبر مطهر امیر مؤمنان علیه السلام انجام شده است توسط شاه صفی صفوی است.

البته در این جا دو قول نقل شده است:

قول این است که این عمارت پنجم از شاه صفی نوه شاه عباس اول است.

سید بن طاوس در این باره می نویسد:

العماره الخامسه: بعد أن تعاقبت الدهور ومرت عشرات من السنین علی العماره المتقدمه، تضعضعت القبه، وکانت ساحه الصحن ضیقه، فأمر الشاه صفی حفید الشاه عباس الأول بهدم بعض جوانب القبر الشریف وتوسیعه، وتوسیع ساحه الحرم العلوی المطهر، فی سنه ۱۰۴۷ ه ، واشتغلوا بها إلی أن توفی الشاه صفی سنه ۱۰۵۲ ه ، فأتمها ابنه الشاه عباس الثانی.

عمارت پنجم: بعد از پی هم آمدن روزگار و گذشت ده ها سال بر عمارت گذشته، قبه حرم مطهر رو به خرابی نهاد و مساحت صحن شریف گنجایش اجتماع مردم را نداشت. شاه صفی نوه شاه عباس اول دستور داد تا اطراف قبر و نیز خود حرم مطهر علوی در سال ۱۰۴۷ توسعه یابد برای این منظور بعضی از جوانب قبر خراب شد. کار این توسعه ادامه داشت تا این که صفی شاه در سال ۱۰۵۲ از دنیا رفت و کار توسعه و عمران حرم را پسرش شاه عباس دوم به اتمام رسانید.

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای۶۹۳ هـ )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص۲۱، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولی ۱۴۱۹ ه ـ ۱۹۹۸م

قول دوم این است که این عمارت توسط شاه عباس صفوی (اول) انجام شد.

وقیل إن العماره للشاه عباس الصفوی وان المباشر والمهندس لها الشیخ البهائی، فجعل القبه خضراء بعد ما کانت بیضاء.

گفته شده که این عمارت از شاه عباس صفوی است و مهندس و مشاور این بنا را شیخ بهایی می دانند. وی گنبد سفید را به گنبد سبز رنگ تغییر داد.

الحسنی، السید عبد الکریم بن طاووس، ( متوفای۶۹۳ هـ )، فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی، ص۲۰، تحقیق: السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه الطبعه الأولی ۱۴۱۹ ه ـ ۱۹۹۸م

صاحب اعیان الشیعه به صراحت می گوید: مشهور میان اهل نجف این است که این عمارت از شاه عباس اول است:

العماره الخامسه الموجوده الیوم والمشهور بین أهل النجف انها للشاه عباس الصفوی الأول وان المباشر والمهندس لها الشیخ البهائی فجعل القبه خضراء بعد ما کانت بیضاء.

پنجمین عمارت همان است که امروزه به چشم می خورد. در میان اهل نجف مشهور است که بنای این عمارت را به شاه عباس اول نسبت می دهند و مهندس و مشاور این بنا را شیخ بهایی می دانند. وی گنبد سفید را به گنبد سبز رنگ تغییر داد.

الأمین، السید محسن، (متوفای ۱۳۷۱)، اعیان الشیعه،ج ۱، ص۵۳۸، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات – بیروت – لبنان

قول صحیح کدام است آیا این عمارت مال شاه عباس اول است یا شاه عباس دوم؟

صاحب اعیان الشیعه در جمع بین این دو قول می گوید:

این عمارت بیشتر از ۲۰ سال طول کشید شاید اصل عمارت از شاه عباس اول بوده و شاه صفوی نواقص آن را برطرف کرده و بر صحن مطهر توسعه داده است:

ویحصل الجمع بذلک علی إن امتداد العماره أکثر من عشرین سنه والآمر بها ملک عظیم بعید عن الاعتبار علی أن المحکی عن المنتظم الناصری فی حوادث سنه ۱۰۴۲ «إن الشاه صفی حینما زار المشهد الشریف رأی بعض النقصان فی بناء المرقد فامر وزیره میرزا تقی المازندرانی باصلاح تلک الأماکن المشرفه فجاء بالمعمارین والمهندسین إلی النجف ومکث فیها ثلاث سنین مشغولا بهذا العمل» ولعله الصواب هذا مع ما یظهر من بعض القیود ان الشاه صفی وسع الصحن الشریف وزاد علیه والله أعلم.

از جمع اقوال گذشته می توان چنین نتیجه گرفت که کار ساختن این عمارت بیش از بیست سال طول کشیده و کسی که فرمان به ساختن این بنا داده پادشاهی بزرگ بوده است. علاوه بر این در کتاب المنتظم الناصری در ذیل حوادث سال ۱۰۴۲ هـ آمده است: «شاه صفی وقتی قبر امیر المؤمنین علیه السلام را زیارت کرد، نقایصی در ساختمان آن دید. از این رو به وزیر خود، میرزاتقی مازندرانی، فرمان داد تا به اصلاح این اماکن مشرفه همت گمارد. میرزاتقی نیز معماران و مهندسانی به نجف برد و آنها در آنجا سه سال به کار و بررسی پیرامون ساختمان قبر علی علیه السلام مشغول بودند.» و چه بسا که این قول صحیح باشد. علاوه بر آنکه از برخی عبارات بر می آید که شاه صفی صحن شریف را گسترش داده و بر آن افزوده است. (و الله اعلم).

خلاصه تعمیرات حرم مطهر پس از عمارت پنجم:

با گذشت زمان و روی آوردن عاشقان آنحضرت پیوسته این حرم مطهر در حال تغییر و تحول بوده است و هر ازگاهی تعمیراتی جهت تکمیل ساختمان حرم شریف صورت گرفته است.

صاحب اعیان الشیعه خلاصه آن را اینگونه گزارش کرده است:

ثم جدد عماره الصفویه السلطان نادر الأفشاری وزاد علیها وزخرف القبه الشریفه ومنارتی المشهد وایوانه بالذهب الأبریز بعد فتحه الهند کما هی علیه الیوم ویقال ان علی کل لبنه تومانا نادریا من الذهب واهدی إلی المشهد الشریف من الجواهر والتحف شیئا کثیرا وذلک فی سنه ۱۱۵۶ أو ۵۴ وکتب اسمه داخل طاق الباب الشرقی هکذا المتوکل علی الملک القادر السلطان نادر وتحته تاریخ لم یبق بذاکرتی وأظنه التاریخ السابق وعمر فیه الشاه احمد ناصر الدین القاجاری بعد ذلک وتنافست الملوک والأمراء فی عمارته والإهداء إلیه واهدی إلیه السلطان عبد العزیز العثمانی شمعدانین عظیمین من الفضه المؤزره بالذهب علی أبدع شکل وکذلک إلی مشهد الحسین ع ومثلهما إلی مشهدی الکاظمیه وسامراء ومشهد الشیخ عبد القادر الجیلانی فی بغداد.

عمارتی که پادشاهان صفوی آن را ساختند به دست نادرشاه افشاری تجدید بنا شد و نادر شاه افشاری مقدار جواهرات گنبد و مناره ها و ایوان مرقد آن حضرت را پس از بازگشت از فتح هند، با طلای ناب افزود و آراست. چنان که این جواهرات امروزه نیز در آنجا موجود است. گفته می شود بر هر آجری، یک تومان نادری از طلا کار گذاشته شده است. جواهرات و هدایای بسیاری نیز در سال ۱۱۵۶ هـ یا ۱۱۵۴ هـ از سوی نادرشاه به این مرقد اهدا شد. نادر نام خود را در درون طاق در شرقی بدین ترتیب نگاشت (المتوکل علی الملک القادر السلطان نادر) و زیر آن، تاریخی نوشته شده است که اینک آن را به یاد ندارم و گمان می کنم تاریخ سابق باشد.

پس از نادرشاه، ناصرالدین شاه قاجار نیز آبادانیهایی در قبر علی علیه السلام بوجود آورد و پس از آن هر یک از پادشاهان و فرمانروایان در عمارت قبر آن حضرت و اهدای اشیای گرانبها به آن مکان، اقداماتی به انجام رساندند. سلطان عبد العزیز عثمانی دو شمعدان بزرگ نقره ای که طلا کوبی شده بود، در زیباترین شکل، به مرقد علی علیه السلام و مرقد امام حسین علیه السلام و به مرقد امامانی که در کاظمین به خاک سپرده شده اند و نیز به مرقد شیخ عبد القادر گیلانی، اهدا کرد.

الأمین، السید محسن، (متوفای ۱۳۷۱)، اعیان الشیعه،ج ۱، ص۵۳۸، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بیروت – لبنان

نتیجه گیری

در فصل نخست واژه های «نجف، غری و مشهد» مورد بررسی قرار گرفت که در تعبیر روایات و کتاب های لغت، این واژه ها بر محلی که بدن امیر مؤمنان علیه السلام دفن شده است اطلاق شده است. از دیدگاه روایات، مکان مضجع شریف آن حضرت از جایگاه بس والایی برخوردار است؛ زیرا در این مکان بدن انبیاء بزرگ الهی همانند آدم و نوح نیز مدفون است. غری قطعه ای از کوهی است که موسی علیه السّلام در آنجا با خدا تکلّم نمود و عیسی در آن تقدیس گردید و ابراهیم در آن به منصب خلیلی منصوب شد و رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در آن حبیب خدا خوانده شد و همین کوه بود که حق تعالی آن را مسکن انبیاء قرار داد.

فصل دوم، بررسی دیدگاه ها را در مورد محل دفن بدن امیر مؤمنان علیه السلام بر عهده داشت.

گفته شد عقیده شیعیان این است که طبق روایات صحیحی که خود رسول خدا و امیر مؤمنان و امامان بعد ایشان به ویژه امام صادق علیهم السلام بیان کرده اند؛ بدن حضرت در همین مکان فعلی که به آن «نجف» می گویند دفن شده است.

اما در میان اهل سنت، در محل دفن حضرت اختلاف اقوال است و نظر بیشترین علمایشان موافق نظر شیعیان است که بر خی نظرات در این فصل منعکس شده است.

نکته مهمی در این فصل این شبهه بود که برخی علمای اهل سنت نقل کرده اند: نجف فعلی محل دفن بدن مغیره بن شعبه است نه محل دفن بدن امیر مؤمنان.

این شبهه از چند نظر بی اساس و باطل است:

اولاً: دست کم هشت تن از علمای اهل سنت گفته اند: بدن امیر مؤمنان در «غری» که نجف فعلی است دفن شده است.

ثانیاً: عده ی از علمایشان تصریح کرده اند: قبر مغیره بن شعبه در محلی به نام «ثویه» در قبرستان ثقیف است.

ثالثاً: خود ناقلان این کلام، در صحت آن تردید دارند.

در فصل سوم، زمان آشکار شدن قبر مطهر امیر مؤمنان مورد بررسی قرار داده شد که بیشترین مطالب را در خود جای داده است.

با توجه به روایات، مضجع شریف حضرت در طی دو مرحله آشکار شد.

مرحله نخست آن توسط امام صادق علیه السلام است که ایشان در زمان خلافت ابی العباس سفاح نخستین خلیفه عباسی به زیات مرقد مطهر می رفت و در زمان خلافت منصور نیز قبل از رفتن به نزد او، در مسیر راه ابتداء قبر جدش را زیارت می کرد و در ضمن به اصحاب وهمراهانش آن را نشان داد و کیفیت زیارت و زیارت نامه ایشان را تعلیم فرمودند. از جمله به صفوان جمال قبر مطهر را نشان داد و برای اصلاح و ساخت آن مبلغی را هم به او داد. در همین زمان بود که زیارت قبر مطهر علنی شد و اصحاب و عاشقان حضرت به زیارت می آمدند و عقیده شیعیان نیز همین است.

مرحله دوم توسط هارون الرشید این قبر مطهر آشکار شد؛ زیرا عباسیان در ابتدای حکومت به علویان و خاندان رسول خدا خیلی سخت گیر نبودند اما بعد از استحکام پایه های قدرت، کم کم صحنه را برای آنها محصور کرده و سخت گیری بدتر از بنی امیه را بر آنها اعمال می کردند در اثر این وضعیت بود که دیگر شیعیان نتوانستند به زیارت قبر حضرت بروند به ویژه این که از زمان شهادت امام صادق علیه السلام تا خلافت هارون در حدود ۲۲ سال فاصله زمانی است و طبیعتاً در اثر این فاصله وقتی کسی به زیارت نرود قبر فرسوده می شود و با توجه به این که قبر مطهر در معرض سیلاب قرار داشته از بین می رود.

اما در زمان هارون در جریان شکاری که پیش آمد قبر مطهر در اثر معجزه و کرامت دوباره از این غربت در آمد و یک بار دیگر محل رفت و آمد عاشقان ولایت شد.

در این فصل بازهم نکته مهم، علل مخفی ماندن قبر مطهر حضرت است که به سه علت مهم به وصیت خود حضرت یا به صلاح دید فرزندانش، قبر آن حضرت مخفی ماند.

فصل چهارم در مورد بناء عمارت، گنبد و ضریح حرم مطهر است.

بنا به نقل روایات و تاریخ نخستین عمارت به صورت گنبد در زمان هارون بود. او در سال ۱۷۰ دستور داد که قبه ی را با چهار درب بر آن بسازند واین بناء ساخته شد و تا زمان سلطان عضد الدوله از آل بویه باقی بود. به نقل سید ابن طاوس، رشید دیواری از آجر سفید، کوچک تر از ضریح امروزی، که از هر جانب یک ذراع طول داشت، بر قبر آن حضرت بنا کرد.

عمارت دوم (دژی با هفتاد طاق) توسط محمد زید مشهور به داعی صغیر، پس از سال ۲۷۹ هـ بر قبر حضرت انجام شد.

طبق تصریح بزرگان شیعه و اهل سنت سومین ساختمان توسط عضد الدوله که حاکم شیعی بود در سال ۳۶۹هـ بر قبر مطهر حضرت امیر مؤمنان علیه السلام بنا شد.

عمارت چهارم پس از آتش سوزی عمارت عضدالدوله، بر روی قبر مطهر حضرت در سال ۷۶۰ به صورت گروهی انجام شد.

و پنجمین عمارت بر قبر مطهر امیر مؤمنان علیه السلام، از شاه صفی صفوی است. بعد از آن نیز پیوسته حرم مطهر مورد تعمیر و باز سازی قرار داشته است.

ذکر این نکته خالی از فائده نخواهد بود که ممکن است در طول این عمارت ها ساخت صندوق و یا وسائل دیگری برای آرامگاه مطهر حضرت صورت گرفته باشد که ما از ذکر آنها خود داری کردیم و عمارت های عمده ای را که صورت گرفته بود مورد بررسی قرار دادیم.

این نوشتار را با شعری از دلدادگان کوی ولایت، به پایان می بریم:

سوده همدانی، بانوی فداکار و دلباخته علی، در مقابل معاویه، بر علی علیه السلام، درود فرستاد و در رثای او چنین سرود:

صلی الاله علی روح تضمنها قبر فأصبح فیه العدل مدفونا

قد حالف الحق لا یبغی به بدلا فصار بالحق والایمان مقرونا

درود خداوند بر روانی باد که پیکر او را خاک قبر دربر گرفت و عدل و داد نیز با او مدفون گشت. او با حق پیمان بسته بود که به جای آن هیچ عوضی را نپذیرد و به جای آن بدلی را نگزیند، ووجود او با حق و ایمان مقرون و عجین گشته بود.

Leave a comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *