پنج اصل وپایه اندیشه سیاسی جامعه زمان امام حسین علیه السلام که باعث شهادت امام حسین سلام الله علیه شد
۱ـ بیعت کردن با هر حاکمی واجب است.
۲ـ اطاعت بی چون و چرا از هر حاکمی واجب است.
۳ـ عدم تفرقه در جامعه ولو اینکه حاکم هر کاری انجام دهد.
۴ـ عقیده به جبر.
۵ـ خروج بر حاکم مساوی با مرگ جاهلیت و کفر.
بیعت با هر حاکمی واجب است
وحدثنی محمد بن سَهْلِ بن عَسْکَرٍ التَّمِیمِیُّ حدثنا یحیى بن حَسَّانَ ح وحدثنا عبد اللَّهِ بن عبد الرحمن الدَّارِمِیُّ أخبرنا یحیى وهو بن حَسَّانَ حدثنا مُعَاوِیَهُ یَعْنِی بن سَلَّامٍ حدثنا زَیْدُ بن سَلَّامٍ عن أبی سَلَّامٍ قال قال حُذَیْفَهُ بن الْیَمَانِ قلت یا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا کنا بِشَرٍّ فَجَاءَ الله بِخَیْرٍ فَنَحْنُ فیه فَهَلْ من وَرَاءِ هذا الْخَیْرِ شَرٌّ قال نعم قلت هل وَرَاءَ ذلک الشَّرِّ خَیْرٌ قال نعم قلت فَهَلْ وَرَاءَ ذلک الْخَیْرِ شَرٌّ قال نعم قلت کَیْفَ قال یَکُونُ بَعْدِی أَئِمَّهٌ لَا یَهْتَدُونَ بِهُدَایَ ولا یَسْتَنُّونَ بِسُنَّتِی وَسَیَقُومُ فِیهِمْ رِجَالٌ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّیَاطِینِ فی جُثْمَانِ إِنْسٍ قال قلت کَیْفَ أَصْنَعُ یا رَسُولَ اللَّهِ إن أَدْرَکْتُ ذلک قال تَسْمَعُ وَتُطِیعُ لِلْأَمِیرِ وَإِنْ ضُرِبَ ظَهْرُکَ وَأُخِذَ مَالُکَ فَاسْمَعْ وَأَطِعْ .

از ابو سلام نقل شده حذیفه بن یمان گفت: ای رسول خدا ما در شر و بدی بودیم سپس خداوند خیر و خوبی را آورد و ما الان در آن هستیم. آیا پس از این خیر، شری خواهد بود؟. فرمود: بله. گفتم: آیا پس از این خیر شری خواهد بود؟ فرمود: بله. عرض کردم: چگونه؟ فرمود: پس از من امامانی خواهند بود که به هدایتم هدایت نشده و به سنتم عمل نمی کنند، در میانشان مردانی سر بلند خواهند کرد که در بدن انسان هستند اما قلب هایشان قلب شیاطین است. گفت: عرض کردم: اگر آن هنگام را درک کردم، چه واکنشی نشان بدهم ای رسول خدا صلی الله علیه و آله؟. فرمود: گوش فرا می دهی و از امیر اطاعت می نمایی و اگر چه بر پشتت شلاق بزند و مالت را بگیرد، گوش کن و اطاعت نما!.

النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفاى۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ص۷۷۲، ح۱۸۴۷، ناشر: بیت الأفکار الدولیه- ریاض.

بر اساس این نظریه:
۱ـ اطاعت از هر حاکمی واجب است حتی اگر تمام وجودش شیطانی باشد.
۲ـ ظلم ستیزی ممنوع است.
۳ـ در مقابل ظلم باید کرنش نمود و فقط اطاعت کرد.
اطاعت بی چون و چرا از هر حاکمی
۵۴ – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ، قَالَ: أَنْبَأَ وَکِیعٌ، عَنْ سُفْیَانَ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْأَعْلَى، عَنْ سُوَیْدِ بْنِ غَفَلَهَ، قَالَ: قَالَ لِی عُمَرُ: ” یَا أَبَا أُمَیَّهَ، إِنِّی لَا أَدْرِی، لَعَلِّی لَا أَلْقَاکَ بَعْدَ عَامِی هَذَا، فَإِنْ أُمِّرَ عَلَیْکَ عَبْدٌ حَبَشِیٌّ مُجَدَّعٌ فَاسْمَعْ لَهُ وَأَطِعْ، وَإِنْ ضَرَبَکَ فَاصْبِرْ، وَإِنْ حَرَمَکَ فَاصْبِرْ، وَإِنْ أَرَادَ أَمْرًا یُنْقِصُ دِینَکَ، فَقُلْ: سَمْعًا وَطَاعَهً، دَمِی دُونَ دِینِی، وَلَا تُفَارِقِ الْجَمَاعَهَ ” .

از سوید بن غفله نقل شده که عمر به من گفت: ای ابا امیه من نمی دانم، شاید پس از این سال، دیگر تو را نبینم؛ پس اگر برده ای حبشی و بینی بریده به تو دستوری داد، پس به حرفش گوش کن و اطاعتش نما! و اگر تو را زد، صبر کن و اگر محرومت کرد، صبر کن و اگر او چیزی را خواست که به دینت صدمه می زند به او بگو گوش کردم و اطاعت می کنم و به قیمت دینم، خونم را حفظ می کنم! و از جماعت جدا مشو.

سند این روایت از عمر صحیح است.

الخلال، أبو بکر أحمد بن محمد بن هارون بن یزید (متوفای۳۱۱ هـ )، السنه، ص۱۱۱، تحقیق: د.عطیه الزهرانی، دار النشر: دار الرایه – الریاض ،‌ الطبعه: الأولى،۱۴۱۰هـ – ۱۹۸۹م.

بر اساس نظریه عمر :
۱ـ حاکم هرکسی میتواند باشد.
۲ـ اطاعت از او بی چون و چرا واجب است هر چند برخلاف دستورات اسلام حکم کند .
عدم تفرقه در جامعه اگر چه حاکم هر کاری بکند هر کسی ایجاد تفرقه کرد گردنش را بزنید
بَاب حُکْمِ من فَرَّقَ أَمْرَ الْمُسْلِمِینَ وهو مُجْتَمِعٌ

۱۸۵۲ حدثنی أبو بَکْرِ بن نَافِعٍ وَمُحَمَّدُ بن بَشَّارٍ قال بن نَافِعٍ حدثنا غُنْدَرٌ وقال بن بَشَّارٍ حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَهُ عن زِیَادِ بن عِلَاقَهَ قال سمعت عَرْفَجَهَ قال سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم یقول إنه سَتَکُونُ هَنَاتٌ وَهَنَاتٌ فَمَنْ أَرَادَ أَنْ یُفَرِّقَ أَمْرَ هذه الْأُمَّهِ وَهِیَ جَمِیعٌ فَاضْرِبُوهُ بِالسَّیْفِ کَائِنًا من کان.

۱۸۵۲ وحدثنی عُثْمَانُ بن أبی شَیْبَهَ حدثنا یُونُسُ بن أبی یَعْفُورٍ عن أبیه عن عَرْفَجَهَ قال سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و سلم یقول من أَتَاکُمْ وَأَمْرُکُمْ جَمِیعٌ على رَجُلٍ وَاحِدٍ یُرِیدُ أَنْ یَشُقَّ عَصَاکُمْ أو یُفَرِّقَ جَمَاعَتَکُمْ فَاقْتُلُوهُ.

۱۴- باب کسی که کار مسلمانان را به تفرقه بکشاند در حالی که اجتماع نظر داشتند :

از زیاد بن علاقه نقل شده: از عرفجه شنیدم که می گفت: از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدم : شرور و فسادهایی خواهد آمد پس [در این هنگام] هر کس را که خواست کار این امت را به تفرقه بکشاند، در حالی که امت متحد است، او را با شمشیر بزنید ، هر کس که می خواهد باشد!.

ابن ابی یعفور از پدرش از عرفجه نقل کرده که گفت: از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: در حالی که حکومتتان بر اساس اتحاد است و بر یک مرد مستقر شده است، اگر کسی آمد و خواست که میانتان تفرقه بیندازد یا اتحادتان را به پراکندگی بکشاند، او را بکشید!.

النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفاى۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ص۷۷۳ و ۷۷۴ ، ح۱۸۵۲، ناشر: بیت الأفکار الدولیه- ریاض.

ابن اعثم کوفی در الفتوح می نویسد:

یا عبد الله عهدی بک و أنت تکره الفرقه وتقول: ما أحب أن أبیت لیله ولیس علی أمیر، وإنی أحذرک أن تشق العصا أو أن تسعی فی الأرض الفساد…و قد حذرتنی الشقاق ولم أکن شاقا لأحد غیر أنی سمعتک تذکر بیعه قد سبقت وعهدا قد أکد ولیس لک عندی خلاف، فإذا اجتمع الناس علی ابنک یزید لم أخالف.

… سپس عبد الرحمن بن ابی بکر با عصبانیت به منزلش رفت و معاویه نزد او فرستاد و دعوتش کرد و گفت: ای عبد الله وصیتم به تو که از تفرقه بدت می آید و می گویی که دوست ندارم شبی بر من بگذرد و امیری نداشته باشم، این است که تو را از ایجاد اختلاف یا این که تلاش کنی در زمین فساد کنی، بر حذر می دارم.

… عبد الله پاسخ داد: مرا از تفرقه بر حذر داشتی و من بر کسی سبب مشقت نشده ام جز این که شنیدم که از بیعتی یاد می کنی که گذشته است و از پیمانی یاد می کنی که محکم شده است و من از تو خلافی سراغ ندارم و اگر مردم بر خلافت پسرت یزید اجتماع کنند، مخالفت نخواهم کرد.

الکوفی، أبی محمد أحمد بن أعثم (متوفاى۳۱۴هـ)، کتاب الفتوح، ج۴، ص۳۴۰، تحقیق: علی شیری (ماجستر فی التاریخ الإسلامی )، ناشر: دار الأضواء للطباعه والنشر والتوزیع ـ بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱هـ .

بر اساس نظریه :
۱ـ حاکم بودن فرد مهم است و مهم نیست چکار می کند.
۲ـ خروج بر او مصداق فساد در زمین است= مفسد فی الارض (حتی اگر یزید خلیفه باشد)
۳ـ هر کسی بر چنین حاکمی خروج کرد باید کشته شود حتی اگر امام حسین علیه السلام باشد.
عقیده به جبر و فهم غلط از قضا و قدر
أنت – والله یا أم المؤمنین – العالمه بالله وبرسوله، دللتنا على الحق، وحضضتنا على حظ أنفسنا، وأنت أهل لان یطاع أمرک، ویسمع قولک، وإن أمر یزید قضاء من القضاء، ولیس للعباد الخیره من أمرهم.

… سپس معاویه گفت: به خدا قسم تو ای ام المومنین آگاه به خداوند و پیامبرش هستی و ما را به حق هدایت کردی و ما را بر گرفتن سهممان تحریک کردید و تو شایستگی داری که دستورت اطاعت و سخنت شنیده شود و حکومت یزید قضای حتمی ومقدر الهی است و مردم نقشی در تعیین امرشان ندارند (اختیار تغییرش را ندارند).

الدینوری، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبه (متوفاى۲۷۶هـ)، الإمامه والسیاسه، تحقیق: علی شیری، ج۱، ص۲۰۵، ناشر: دار الأضواء للطباعه والنشر والتوزیع ـ بیروت – ۱۴۱۰هـ – ۱۹۹۰م.

بر اساس نظریه :
۱ـ یزید بر اساس اراده خاص و تغییر ناپذیر الهی خلیفه شده است.
۲ـ مردم به هیچ عنوان حق اعتراض ندارند حتی اگر یزید هر جرمی مرتکب شده یا بشود و لیاقت حکومت نداشته باشد. (شرابخواری،سگ بازی، میمون بازی،زنای با محارم،ترک نماز)
خروج بر حاکم مساوی با مرگ جاهلیت و کفر
۶۶۴۵ حدثنا مُسَدَّدٌ عن عبد الْوَارِثِ عن الْجَعْدِ عن أبی رَجَاءٍ عن بن عَبَّاسٍ عن النبی صلی الله علیه وسلم قال من کَرِهَ من أَمِیرِهِ شیئا فَلْیَصْبِرْ فإنه من خَرَجَ من السُّلْطَانِ شِبْرًا مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیَّهً .

باب فرمایش پیامبر خدا صلی الله علیه و آله که فرمود: پس از من کارهایی را خواهید دید که آن را انکار کرده و نمی شناسید.

از ابن عباس از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: هر کس از کار امیری بدش بیاید، باید صبر کند؛ زیرا هر کسی از اطاعت سلطان، وجبی خارج شود، به مرگ کفر و جاهلیت مرده است!.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، تحقیق: أبو صهیب الکرمی، ناشر: بیت الأفکار الدولیه- ریاض.

بر اساس نظریه :
۱ـ اگر کسی از سلطان به هر دلیلی بدش بیاید (حتی اگر سلطان ظالم باشد) ، باید صبر کندو حق اعتراض ندارد.
۲ـ در همه حال باید مطیع سلطان باشد.
۳ـ عدم اطاعت ازچنین حاکمی، کفر محسوب می شود (و مستحق مرگ).
و بر اساس همین نظریات بود که امام حسین علیه السلام را به شهادت رساندند و با قصد تقرب به خدا ایشان را آماج ضربات شمیشیر و نیزه و تیر و سنگ قرار می داند و اهل بیت علیهم السلام را خارجی خواندند.

ألا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ

[سوره هود، آیه ۱۸]

«وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ».

[سوره الشعراء، آیه ۲۲۷]

Leave a comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *