سؤال: آیا امام حسین(ع) قیام کرد، برای آنکه بعدها کسانی بتوانند کنش‌های خود را با وقایع کربلا شبیه‌ سازی کنند

جواب: این تفسیر در ایران معاصر بسیار رایج است. برای مثال بارها شنیده‌ایم که وقتی می‌پرسیم چرا آیت‌الله بروجردی در برابر رژیم شاه قیام نکرد؟ پاسخ می‌دهند که چون به روش حسن بن علی(ع) عمل کرد و وقتی می‌پرسیم که چرا امام خمینی قیام کرد؟ پاسخ می‌دهند که زیرا به روش حسین بن علی(ع) عمل کرده است. پس هر دوی این اعمال و رویه ها صحیح است. اما این شیوه، صرفا سبب می‌شود که از تبیین‌های دقیق علمی، سیاسی و تاریخی شانه خالی کنیم!

نکته اول:اینکه می‌گویند امام حسین(ع) قیام کرد، برای آنکه بعدها کسانی بتوانند کنش‌های خود را با وقایع کربلا شبیه‌سازی کنند! به راستی حتی اگر کسی چنین کاری انجام دهد و کار خود را با کار امام حسین شبیه‌سازی کند آیا این اعتقاد را هم دارند که امام حسین(ع) اساساً به کربلا رفت تا زمینه را برای شبیه‌سازی ما فراهم کند.

نکته دوم:آنکه مگر اعتراض این نبود که بعد از صفویه درس‌آموزی از واقعه عاشورا کمرنگ شده است؟! پس چرا حال که عده‌ای به قبل از دوران صفویه بازگشته و قصد درس‌آموزی دارند، با آن مخالفت می‌کنید؟ البته باید دید مقصود آن‌ها از درس آموزی چیست؟ آیا درس آموزی به این است که در کتاب‌های درسی بنویسیم که امام حسین(ع) شجاعت داشت و حرف حق خود را حتی به قیمت جان بیان می‌کرد و تمام! آیا درس آموزی به این نیست که بعد از تشخیص صحیح چون حسین آزادمرد باشیم و مقابل ظلم بایستیم؟ اگر کسی بگوید من با درس آموزی از حسین(ع) با ناحق مبارزه می‌کنم و برای رسیدن به این مقصود بزرگ از دارایی و زندگی خود نیز می‌گذرم، باید به او بگوییم نه بر اساس این تفسیر، امام حسین(ع) را به کربلا بردی تا کار خود را شبیه‌سازی کنی!

نکته سوم:دو مثال به ظاهر متناقض مطرح کردید، اینکه سکوت آیت‌الله بروجردی با تشبیه به صلح امام حسن و قیام امام خمینی(ره) با تطبیق بر قیام امام حسین و این دو را دو رویه متفاوت دانستید، نکته مغفول مانده از ذهن شبهه‌ گر این است که این دو مثال دو رویه متفاوت نیستند، بلکه بر اساس زمان سنجی دو روی یک سکه هستند، یعنی مقابله عملی و صبر دو رویه متضاد هم نیستند، بلکه با هم قابل جمع هستند، یعنی اگر امام خمینی و آیت الله بروجردی یک نفر هم بودند این امکان وجود داشت در شرایطی سکوت و صبر و مدارای با حکومت کند و در زمان دیگر قیام و مقابله، اتفاقاً این نیاز به الگوپذیری از ائمه معصومین دارد، امام حسینی که شما آن را فقط با قیام در مقابل یزید می‌شناسید، سالیان متمادی در زمان امامت برادر خود امام حسن مجتبی(ع) و بعد از شهادت ایشان با معاویه مدارا کرده است و در مقابل او قیام نظامی نکرده است، گرچه در موارد متعدد با سخنرانی و نوشتن نامه دستگاه اموی را رسوا کرده است.

به عنوان نمونه در پاسخ به نامه معاویه که به ایشان می‌نویسد: خود و مرد را به فتنه مینداز و اقدامی انجام نده می‌فرماید: «وقلت فیما قلت: لا ترد هذه الأمه فی فتنه، وإنی لا أعلم لها فتنه أعظم من إمارتک علیها، وقلت فیما قلت: أنظر لنفسک ولدینک ولأمه محمد، وإنی والله ما أعرف أفضل من جهادک، فإن أفعل فإنه قربه إلى ربی، وإن لم أفعله فأستغفر الله لدینی، وأسأله التوفیق لما یحب ویرضى»[۱]

و در آنچه گفتی، گفته بودی که این امت را در فتنه نینداز؛ و من فتنه‌ای بزرگ‌تر از پادشاهی تو بر این امت نمی‌دانمو در آنچه گفتی، گفته بودی که به خود و دینت امت محمد نگاه کن و به درستی که من قسم به خدا کاری برتر از جهاد با تو نمی‌دانم، پس اگر این کار را بکنم از روی قربت به خدا این کار را کرده‌امو اگر نکنم پس از خدا برای دین خود استغفار می‌کنمو از خداوند می‌خواهم که من را به آنچه دوست می‌دارد و از آن رضا دارد موفق بدارد.

و امام حسن(ع) که شما ایشان را فقط به صلح و سکوت می‌شناسید با تمام توان مقابل معاویه ایستاده و با وی جنگیده است، پس همانگونه که شناخت و تحلیل مناسب دوران امامت هر یک از ائمه و تشخیص راهبرد ایشان در مقابله با دشمن نیازمند دقت و تأمل است، تطبیق حوادث معاصر بر آن و شبیه‌سازی نیز نیازمند مطالعه، دقت و تلاش فراوان است.

امام حسن(ع) نیز اقدام خود در صلح با معاویه را با اقدام پیامبر با صلح با مشرکین در جریان حدیبیه شبیه‌سازی می‌کند

به همین علت پیامبر اکرم(ص) در حدیث نورانی فرمودند:«ابنای هذان(الحسن و الحسین) امامان قاما او قعدا»[۲]

امام حسن و امام حسن هر دو امام هستند و کارشان صحیح است چه قیام کنند و چه صلح کنند، جالب آنکه بر خلاف رویه و دیدگاه شما، امام حسن(ع) نیز اقدام خود در صلح با معاویه را با اقدام پیامبر با صلح با مشرکین در جریان حدیبیه شبیه‌سازی می‌کند و حال آنکه ظاهراً شما می‌توانی اعتراض کنی که چرا نجنگیدی و جنگ خود را با احزاب شبیه‌سازی نکردی؟!

امام حسن(ع) می‌فرماید:

« ٍ عِلَّهُ مُصَالَحَتِی لِمُعَاوِیَهَ عِلَّهُ مُصَالَحَهِ رَسُولِ اللَّهِ ص لِبَنِی ضَمْرَهَ وَ بَنِی أَشْجَعَ وَ لِأَهْلِ مَکَّهَ حِینَ انْصَرَفَ مِنَ الْحُدَیْبِیَهِ ‏ »؛[۳]

علت صلح من با معاویه، همان علت صلح رسول خدا(ص) با بنی ضمره و بنی اشجع و با اهل مکه در هنگام بازگشتش از حدیبیه است.

اتفاقاً عدم تلاش برای فهمیدن واقعیت تاریخ ماجرا و علت اتخاذ راهبرد صبر و سکوت و یا قیام مقابله شانه خالی کردن از تبیین‌های دقیق علمی سیاسی، تاریخی است، به نظر تا حد زیادی عوامانه و یا عوام‌فریبانه است که از مثال امام خمینی(ره) و آیت‌الله العظمی بروجردی(ره) برای تفاوت رویه و به عبارت بهتر تعارض بیان استفاده کنیم.

[۱] – الامامه والسیاسه،ج۱،ص۱۵۵ – ۱۵۷، الامامه والسیاسه تحقیق الشیری،ج۱،ص۲۰۱٫

[۲] – شیخ مفید، الارشاد، ج ۲،ص۳۰

[۳] – علل الشرائع،ج۱،ص۲۰۰

Leave a comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *